آيا
لازمه ی خرد
ورزی خدا
ناباوری است؟
سلام
دوست من، نمیدونم
چه کسی داره
این نامه رو
میخونه.
اصلاً نمیدونم
کسی بهش
اهمیّت میده
یا نه. امّا
احساس میکنم
به نوشتن چنین
چیزی احتیاج
داشتم. من یک دختر
۱۵ ساله
هستم. مدّتی
هست که کمی
گیج شدهام.
شاید بتونم از
شما بخوام به
من کمک کنید.
من نه به
پیامبران اعتقاد
دارم، نه به
امامها و نه
به قرآن و
جهان آخرت و
این جور چیزها
اعتقاد دارم.
امّا من به
خدا اعتقاد
دارم. نمیدونم
چرا، امّا سعی
کردم برای
خودم توجیهش
کنم. تا سال
پیش فکر میکردم
خردگرایان
آدمهای بدی
هستند. امّا
بعد به خودم
گفتم باید
راجع به همه
چیز تحقیق کنم
و بعد قضاوت
کنم. ماجرا
از زمانی شروع
شد که فهمیدم
یکی از آدمهای
خیلی مهمّی که
میشناختم و
به خودم میگفتم
که اون باید
الگوی زندگیم
باشه، یک خردگراست...
و بعد با سایت
شما آشنا شدم.
چیزی که اعصابم
را به هم میریخت
این بود که در
سایت شما
انگار همه فکر
میکنند
کسانی که به
خدا اعتقاد
دارند همون
کسانی هستند
که به اسلام
هم معتقدند و
با حکومت اسلامی
و از این قبیل...
امّا من
نیستم! من از
اسلام بدم
میاد. من هم
معتقدم که
وابستگی به
دین واقعاً
احمقانه است.
امّا خدا
چیزیه که من
اونو در وجودم
احساس میکنم
و با هیچ
دلیلی هم
نتونستم
منکرش بشم.
خدا درست زیر
پوست منه.
خدای من الله
محمّد نیست... من
همیشه توی
زندگیم سعی
کردم آدم روشنفکری
باشم. همیشه
از این که
احمق باشم
متنفّر بودم و
به خاطر این
ترس یا تنفّر
همیشه سعی کردم
همه چیز را با
استدلالهای
منطقی قبول
کنم. دوست من،
یه نفر به
کمکتون
احتیاج داره.
جواب من رو
بدید. نمیدونم
چه جوری. هر
جوری که
راحتین. نمیدونید
من با چه
امیدی این
نامه رو نوشتم
که شاید یه
نفر کمکم کنه.
دوست من بعضی
از لینکهای
سایت هم مشکل
دارن و
نتونستم اونا
را مطالعه
کنم. منتظر
جوابتون هستم
و پیشاپیش از
لطفتون
ممنونم. یک
دختر ۱۵
ساله.
پاسخ:
دخترعزيزونازنينم،
درود وبوسه
های فراوان نثارت
که خوبی
وشايسته ی
نيکوترين
آرزوهای زندگی.
عزيزم توچرا
گيجی؟ قشنگم
تودرجايگاهی بلند
ايستاده ای
وخودت هم نمی
دانی. ای کاش
من درسن
پانزده سالگی
به نتايجی
رسيده بودم که
توامروز
رسيده ای. تو
بسياری
ازموهومات
وخرافات دينی
را پشت
سرنهاده ای
واين دستاورد
کوچکی نيست.
تو شايد خودت
متوجه نشوی که
چه مسيرسختی
وپرپيچ وخمی
را طی کرده ای
که بسياری ازافراد
تا
آخرعــُمرهم
نمی توانند طی
کنند. تو تجسم
شعری هستی که
ابن جوزی
درمورد رباب ازنوادگان
امرءالقيس
شاعرعرب قبل
ازاسلام سرود:
راه
زاندازه برون
رفته ای
پی نتوان
برد که چون
رفته ای
عقل دراين
واقعه حاشا
کند
عشق نه
حاشا که تماشا
کند
عزيزم
بهترين
روشنگران
تاريخ انديشه
ی بشری الزاماً
کسانی نبوده
اند که خدا را
باورنداشته
اند. به عنوان
مثال يکی
ازبرجسته
ترين
روشنگران
ايران، که
مايه افتخارمازنان
است وبنظرمن
پايه
گذارجنبش رهايی
زنان بشمارمی
رود، بی بی
خانم نويسنده
ی کتاب "معايب
الرجال" است.
بی بی خانم
درحدود صد
وپنجاه سال
پيش درمورد
مردان خرد
ستيز شعرسروده
است:
اين
مردهای بی هنر
بی نام
وننگ ودربدر
کردارايشان
پرخطر
گفتارايشان
بی اثر
زن ها
ازايشان خون
جگر
بی عقل
وهوشند ازازل
ازچشم
کورازدست شل
اگرچه
کتاب بی بی
خانم خرد ورزی
وروشنگری را به
ارمغان آورد
وسنت پايداری
ازمبارزه
جويی برای ما
زنان بجای
گذاشت، ليکن
بی بی خانم نه
تنها
ازنظراحساسی
به نفی خدا
نرسيد، بلکه
ازتمثيل های
دينی برای
بيان انديشه
های
روشنگرانه
خود مدد جست.
دردوران
مشروطيت
نيزتقريباًهيچ
کدام ازروشنگران
وخرد ورزان
ايرانی (به
غيرازآخوند
زاده)
ازنظراحساسی
به نفی وجود
خدا نرسيدند.
زيرا به نظرمن
دريک جوّ
مذهبی زندگی
می کردند ونمی
توانستند
نظام فکری
ديگری را
بجزدين به
تصوردرآورند.از
برجسته ترين
اين روشنگران
عبدالرحيم
طالبوف
تبريزی
وميرزا
آقاخان
کرمانی
درکتاب های
خود بنام های
مسالک
المحسنين
وکتاب رضوان هرگزخدا
را رد نکردند.
با وجود اين
کليه اين بزرگواران
به
امرروشنگری
وخردورزی
خدمت کردند. نمونه
ی
ديگرخردورزان،
روشنگران خدا
باوردردوران
معاصرزنده
نام احمد
کسروی است. او
به شدت با
انديشه ی مادی
سرستيزدارد،
ليکن تحقيقات
تاريخی ونبرد
بی امان کسروی
با خرافات زنان
ومردان
بسياری
ازنظرفکری
آزاد ساخت.
بسياری ازپيروان
کسروی
ازاستاد فرا
تررفتند، به
يکی بودن دين
وخرافات
رسيدند وخود
را ازخماری دين
بطورکلی رها
ساختند وحتی
خدا را
نيريکسره مردود
شمردند.
درتاريخ
فلسفه ی غرب
نيز روشنگران
بسياری را می
شناسيم که
ازلحاظ
احساسی خدا را
به اصطلاح می
پرستيدند ،
ليکن با دين ونهاد
های دينی
سرستيزداشتند.
دوتن اززنان
درخشان
وتأثيرگذارعصر
روشنگری
فرانسه، مادام
دوشاتل
ومارکيزدو
پــُمپيدو،
گرچه نتيجه کارشان
به الحاد (خدا
ناباوری) کمک
کرد، ليکن آنان
را نمی توان
ملحد يا بی
اعتقاد به خدا
خواند. مادام
دوشاتل
دانشمند
رياضی، فيزيک
دان، فيلسوف
واديب برجسته
ای بود که سال
ها درکنارولتر،
به عنوان
دلدارويارنزديک
او به فعاليت
روشنگرانه
پرداخت. اوروی
نظريات نيوتن
کارکرد و کتاب
اصول رياضيات
اورا به
فرانسه ترجمه
نمود وبه
ولتردرنگارش
کتاب "نامه
های فلسفی" کمک
کرد. مارکيزدو
پمپيدورنيز،
که با لويی پانزدهم
پادشاه
فرانسه عاشق
ومعشوق
بودند، دايرة
المعارف
مشهورفرانسه
را تأ مين
مالی کرد وخانه
ی خود رابصورت
مجمع
فيلسوفان
ودانشمندان
درآورد.
ولترنيزکه
با آثار متعدد
خود به رشد
روشنگری وخرد
ورزی کمک کرد،
برخلاف دوست
وهمکارخود ديدرو،
يک خدا
ناباورنبود ـ
اگرچه کتاب او
بنام
"کانديد" را
بسياری
ازخردورزان يک
اثرالحادی می
خوانند.
ولتريک
روشنگر "دئيست"
بود که يک
عمرعليه مذهب
وکليسا
مبارزه کرد.
دئيست ها
برآنند که خدا
جهان را آفريد
وسپس آنرا
بحال خود رها
کرد. طبيعت با
قوانين خود تحول
می يابد نه با
مشيت الهی.
دانشمند،
فيلسوف،
رياضی دان
وانسان گرای
بزرگ عصرما، برتراند
راسل، که
نظرات ضد جنگ
وخردگرايانه
ی وی به
پيشرفت دانش
وفلسفه ی
الحادی
معاصرخدمت
کرد، همواره
خود را
"اَگنوستيک"
(ندانم گرا) می
خواند تا "آته
ئيست" (بی خدا).
او درمناظره ای
که بايک کشيش
درمورد نقد
دلايل اثبات وجود
خدا دارد
براين نکته تأ
کيد می کند که
تعصب دررد
وجود خدا خود
نوعی تصديق
براعتقاد به وجود
خداست زيرا
اگرچيزی وجود
نداشته باشد نيازی
به آوردن دليل
برای نبودن آن
نيست. او نمی
تواند وجود
نيرويی
موهومی بنام
خدا را مورد قبول
قراردهد زيرا
دليلی بروجود
آن نمی يابد.
حال می
رسيم به نامه
ی تو
دخترعزيزونوجوان
من که دردوران
نوجوانی
درراه رسيدن
به قله های ستبروسرسبزخرد
ورزی وروشنی
گام می نهی.
توازخود مايی.
قبول نداری
نگاهی به
عنوان سايت ما
درصفحه ی نخست
بينداز که
نوشته ايم وبه
آن اعتقاد
داريم: سايت
خدا
ناباوران، خردورزان،
ندانم گرايان
وشک گرايان.
فراموش مکن
عزيزم که دست
يابی به عقل
يا خرد فلسفی
گاهی به يک
عمرمطالعه،
مشاهده،
تأمل، تجربه
وتلاش خستگی
ناپذيردارد.
من اگرجای تو
بودم بجای آنکه
احساس گيجی
کنم ويا
ازخودم شکايت
بنمايم، هيچ
لحظه ای را
برای آموختن
علم ودانش طبيعی،رياضی
وفلسفی ازدست
نمی دادم.
تايادم
نرفته بگويم
که من پس
ازسالهامطالعه
وتجربه به نفی
وجود خدا
رسيده ام. به
اين دليل که
اولاً تمام
کشفيات علمی ـ
بخصوص آخرين
اکتشافات
ستاره شناسی،
داغ باطل
برهمه ی
اسطوره های
دينی فرو می
کوبد. دوماً
اعتقاد به
وجود يک نيروی
مافوق درهمه ی
اديان
(همانطورکه
درمورد خودت
نيزصادق است)
جنبه ی عاطفی
واحساسی دارد
نه علمی
ومنطقی.
درپايان
ترامحکم وبا
تمام وجود
درآغوش می فشارم
وبرايت
بهترين وقشنگ
ترين آرزوهای
زندگی را
دارم.
پری
دشتستانی