اسلام وتجاوزجنسی

 

سلام به پيروان عقل ومنطق

درسايت شما دربخش نامه ها نامه ای خواندم ازخانمی بنام پريسا به عنوان خانم پری دشتستانی يکی ازکارگردانان سايت دربخشی ازاين نامه ازاذيت وآزاروتجاوزجنسی زندانبان ها با خانم پريسا آمده است. برای من جالب بود چون نمی دانستم درفرهنگ شما دوستان کافرتجاوزواذيت وآزارجنسی واين قبيل مسائل زشت وقبيح باشد. هرچه بيشترمطالب شمارا می خوانم اعتقادم به خدا محکم ترمی شود. شما هم به اخلاق اعتقاد داريد ودرلابلای نوشته هايتان کاملاً مشهود است هرچند سعی کنيد اين مسائل را شديداً انکارکنيد. نکته ی مهم تراينکه درهمين صحبت ها ومواضع شما حقانيت ودرستی قرآن وتعاليم اسلام اثبات می شود. شما ازتجاوزجنسی که برشما رفته است برای يکديگردرد دل کرده ايد وآنرا شديداً تقبيح کرده ايد. درحالی که خود شما به منظوربه چالش کشيدن قرآن وتعاليم اسلام ويافتن اشکال وتناقض درآن تصورمی کنم زياد قرآن را مطالعه کرده ايد خوب می دانيد که اسلام وقرآن چقدرتجاوزغيرقانونی ونامشروع جنسی را تقبيح نموده وبرای آن مجازات درنظرگرفته است. براين اساس چنانچه اين داستان ها واقعيت داشته باشد بدون شک آن مأموران کثيف که چنين اعمالی انجام داده اند نيزمعتقد به خدا ومسلمان نيستند. اميدوارم آن خانم محترم که اين درد دل ها را کرده اين نامه ی من را بخوانند. درمورد حقوق انسان درقرآن هم کمی با شما حرف دارم. ببينيد خدا درقرآن می گويد هرکس انسانی را به قتل برساند بدون اينکه (آن انسان) فرد ديگری را کشته باشد يا درزمين فساد کرده باشد مثل اين است که تمام انسانها(ی روی زمين) را به قتل رسانده است. ببينيد براساس اين آيه قرآن احترام خون انسان ها چقدرزياد است که کشته شدن يک انسان بی گناه را برابربا کشته شدن تمام انسان ها می داند. نکته ی جالب اين است که خدا دراينجا فرقی بين مسلمان وغيرمسلمان، مؤمن وغيرمؤمن قائل نشده است. نگفته است که يک مؤمن يا مسلم يا انسان متقی را به قتل برساند بلکه گفته است هرکس يک انسان را... ضمن اينکه حتی مفسد ترين افراد تاريخ هم مورد عطوفت اسلام قرارگرفته اند. زمانی که پيغمبراسلام مکه را فتح کرد قاتلان، جنايتکاران ومفسد ترين افراد که زمانی مسلمانان را شکنجه کرده وبه قتل می رساندند را مورد عفو وبخشش قرارداد. قبلاً يک نامه برايتان نوشتم وسه سال قبل آنرا درسايت آورديد. اميدوارم که اين نامه رانيزدرسايت خود بياوريد. متشکرم

 

پاسخ:

دوست گرامی ازما هم برشما درود وسپاس ازاينکه برای ما نامه نوشته ايد وپوزش بخاطرديرپاسخ دادن به نامه شما،

 

قبل ازاينکه به مسئله ی تجاوزمشروع ومقدس دراسلام عليه زنان بپردازم، با نظرشما درمورد احترام به "حقوق انسان درقرآن" مخالفم. همانطوربا اين ادعای شما که پيغمبراسلام درزمان فتح مکه با غيرمسلمانان با مهربانی برخورد کرد. خواهش می کنم مقالات تحقيقی باقرمؤمنی تحت عنوان ترورهای سياسی صدراسلام ومقاله ی اخيراستوارغلام دانايی (دگرانديشی وسرکوب اسلامی) را مطالعه بفرماييد تا خلاف اين ادعا برشما ثابت شود. ما درهمين سايت پاسخ حوزه ی علميه ی قم را به آقای مؤمنی چاپ کرده ايم. جالب است که حوزه ی علميه ی قم کشتارهای سياسی زمان محمد را منکرنمی شود بلکه آنها را توجيه اسلامی می کند.

 

حال می رسيم به بخش نخست نامه ی شما که نوشته ايد "اسلام وقرآن چقدرتجاوزغيرقانونی ونامشروع جنسی را تقبيح نموده وبرای آن مجازات درنظرگرفته است." دوست عزيزجان کلام درهمين نکته است. گرچه درقرآن هيچ آيه ای دررابطه با تجاوزجنسی عليه زنان ومجازات آن وجود ندارد، ليکن درکليت امرمن با نظرشما موافقم که اسلام "تجاوزغيرقانونی ونامشروع جنسی" را ممنوع کرده است ليکن تجاوز را بصورت مشروع، قانونی واسلامی وحتی مقدس درآورده است. اين درحالی است که دردنيای امروزما چيزی بنام تجاوزمشروع وقانونی نداريم. درزمان ما حقوق بين المللی انسانی، تجاوزجنسی وبرده کردن افراد را(بويژه درجريان جنگ ها) يک جنايت جنگی وجنايت عليه بشريت قلمداد کرده است.

 

شما درنامه ی خود درمورد درستی نامه ی پريسا شک کرده ايد ونوشته ايد که "چنانچه اين داستان ها واقعيت داشته باشد...." دراين مورد بايد بگويم که دوست عزيز شهادت دوست وهمکارمن پريسای شجاع وروشنی جوبا گواهی دهها زن ودخترزندانی جمهوری اسلامی همخوانی دارد.من کمترکتاب يا نوشته ای را اززنان زندانی جمهوری اسلام خوانده ام که درآن ازتجاوزات هولناک ترسخن نرفته باشد. تازه اين تمام ماجرا نيست. جنايت تجاوزجنسی، معمولاًبه دلايل مختلف درپرده باقی می ماند. اهم اين دلايل عبارتند از:

ـ ترس ازتجاوزگريانظام تجاوزگرانه ای که هرنوع افشاگری را باگلوله پاسخ می دهد؛

ـ وحشت ازخانواده، بستگان وهمسايگان وکل جامعه که مبادا قربانی جنايت را بکشند يا طرد کنند؛

ـ حفظ "آبرو" و"ناموس" ـ سنت هايی که مردان زن ستيز وجامعه ی مردسالارهمواره برای کنترل زنان برآن پای فشرده اند؛

ـ برخی اززنان مسلمان (تواب ها وحزب اللهی ها) که مورد تجاوزبرادران حزب الله قرارگرفته اند بخاطرحفظ بيضه های اسلام ازافشای جنايت سرباززده اند؛

ـ هستند کسانی که دررابطه با تجاوزی که برآنها رفته است سکوت کرده اند چون نيک می دانند که درجامعه دين زده ی مردسالارره بجايی نخواهند برد؛

ـ ازديگردلايل مکتوم ماندن تجاوزجنسی اين است که قربانی نمی خواهد با يادآوری جنايت فشارروانی خود را چند برابرکند.

 

 ادعای شمامبنـــی براين که "بدون شک آن مأموران کثيف که چنين اعمالــــی انجام داده اند نيزمعتقد به خدا ومسلمان نيستند" نيزبا واقعيت هم خوانی ندارد. من درهمين نوشته برای شما ثابت خواهم کرد که آن مأموران هم به خدا اعتقاد دارند وهم مسلمان هستند زيرا تجاوزجنسی ريشه دراسلام وخود قرآن دارد وپيامبراسلام خود بارها وبارها به اين جنايت دست زده است. تاريخ جنگ ها وتهاجمات اسلامی را اززمان بنيان گذاراسلام تا به امروز بخوانيد که چگونه همواره زنان ودختران اقوام شکست خورده را بصورت کنيزدرمی آوردند وآنان را بين مسلمانان تقسيم می کردند. فکرش را بکنيد که شما زنی هستيد با شوهروچند کودک دلبند همه با هم درکمال مهروصفا درخانواده ی خود زندگی می کنيد. ناگهان عده ای وحشی بيابانگرد برشما می تازند، خانه تان را آتش می زنند، شوهرت را می کشند، کودکانت را برده می سازند وتراازآنان برای هميشه جدا می کنند وخودت را به کنيزی می برند ودربغل يک مردغول پيکرِ نتراشيده ی نخراشيده می اندازند. شما به اين کارمی گوييد رأفت اسلامی؟ اگراين تجاوزجنسی نيست، پس تجاوزچيست؟

 

اجازه دهيد سری به قرآن، اين مقدس ترين کتاب اسلامی، بزنيم که چگونه تجاوزجنسی را مشروع وحتی تقديس کرده است:

ـ "زنان شما را بشرطی که مهريه شان را بدهيد برشما حلال کردم ونيزکنيزکانی که آنان را به غنيمت گرفته ايد." (قرآن، الاحزاب، سوره ی شماره 33 آيه ی 50)

ـ "مؤمنان بايد خودرا ازشهوت ايمن دارند بجزدررابطه بازنان وکنيزانشان که به آنان حلال است" (قرآن، المعارج، سوره ی شماره 70 آيات 29 و30)

ـ "ازدواج با زنان شوهردارحرام است مگراسيران جنگی که بعنوان کنيزمالک شان هستيد. اين است فرمان الله." (قرآن، المؤمنون، سوره ی شماره 23 آيات 5 و6)

 

خواهش می کنم سری به منابع دست اول اسلامی (مانند سيرت رسول الله ابن هشام، تاريخ مغازی واقدی وتاريخ طبری) بزنيد وببينيد آيا تجاوزجنسی حتی دردوران صدراسلام يک پديده ی اسلامی بوده است يا غيراسلامی؟ ازشخص محمد شروع می کنيم که پس ازکشتارجمعی "دشمنان اسلام" وتخريب سرزمين آنان، زنان دختران بی دفاع را به عنوان کنيز از آن خود می ساخت يا به سرداران خويش می بخشد. به عنوان مثال درجريان فتح مکه محمد پس ازآنکه داود ليثی را کشت دخترش را بنام مليکه تصاحب کرد. يکی اززنان محمد نزد اين دختررفت وگفت "شرم نداری که زن مردی شده ای که پدرت را کشته است؟ ومليکه وقتی پيمبررا ديد گفت ازتو به خدا پناه می برم وپيمبر ازاو جدا شد." (تاريخ طبری، جلد سوم، صفحه ی 1193) بارها اتفاق افتاد که محمد همسرمخالفين خود را به گروگان می گرفت و به بهانه اينکه اين زن به اسلام گرويده وزن مسلمان به شوهر کافر حرام است ، به شوهرانشان پس نمی داد.

 

درسال ششم هجری درجنگ "ام قرفه" زيد بن حارثه، پسرخوانده ی محمد، پس ازشکست قوم بنی بدر، زنی لايق وباکمال که به نوعی رهبری قوم را به عهده داشت بنام ام قرفه همراه با دخترش جاريه اسيرمی کند. بقيه ی  داستان را ازمغازی واقدی می شنويم:

 

"زيد ويارانش جاريه دخترمالک بن حـُذَيقه ومادراورا که معروف به ام قرفه بود دريکی ازخانه ها به اسارت گرفتند. نام ام قرفه فاطمه دخترربيعه بن زيد است. مسلمانان غنايم ديگری هم گرفتند وراهی مدينه شدند. جاريه را سلمة بن اکوع با خود می آورد. سلمه درمورد جاريه وزيبايی او با رسول خدا صحبت کرد. مدتی که گذشت پيامبرازسلمه پرسيدند: جاريه را که اسيرگرفته بودی چه کردی؟ گفت اميدوارم که اورا بايکی اززنان ما که دربنی فرازه اسيراست مبادله کنم. پيامبردويا سه مرتبه ی ديگرهم اين مطلب را تکرارفرمودند وپرسيدند که جاريه را چه کردی؟ سلمه فهميد که پيامبرتمايل به او دارند واورا به رسول خدا بخشيد. پيامبراورا به حـَزَن بن وهب بخشيدند." (واقدی، مغازی، ج 2، ص 328) 

 

حال ببينيم برسرام قرفه (مادرجاريه) چه می آيد؟  بازهم ازواقدی نقل می کنم: "ام قرفه را قيس بن مـُحَسربه طرزبدی کـُشت. با اينکه پيرزنی سالخورده بود پاهايش را به دوشترسرکش بستند، وازهم دريده شد." (همانجا)

 

برای يک لحظه خود را بجای جاريه بگذاريد: همه ی افراد قبيله وبستگان نزديک (ازجمله پدرت) را قتل عام کرده اند. سلمه ترا به اسارت گرفته، برده ی جنسی خود کرده، ترا به ارباب خود محمد می بخشد واودرحالی که با تو هم بستری می کند، مادرت سالخورده ات با شکنجه ای غيرانسانی به قتل می رساند. پيامبرخدا پس ازآنکه تا دلش خواست ازتوکام دل گرفت ترا به سردارديگرش می بخشد. آيا رابطه جنسی که با تو برقرارمی کنند، را با اصطلاحی جزتجاوزمکررجنسی می توانيم توضيح دهيم؟

 

درسال هفتم هجری پس ازآنکه محمد يهوديان خيبررا مغلوب ساخت، صفيه زن کنانه بن ربيع (خزانه داريهوديان خيبر) را کنيزخود ساخت: "گويند آن روز علی به خانه ی صفيه فرود آمد وصفيه سخت با جمال بود. علی چون اورا بديد گفت اين رسول را شايد، واورا پيش رسول آورد. رسول اورا بزنی کرد." (به نقل ازقصص الانبياء، صفحه ی 440) صفيه ی بيچاره را بدون داشتن هيچ اختياری برده کردند ـ آنهم برده ی جنسی (نوعی فحشای اسلامی). بعدازتصاحب صفيه محمد کنانه شوهرمحبوب اورا زيرشکنجه کــُشت.

 

پس ازمحمد نوبت به ابوبکررسيد که به خالد بن وليد سردارخونخوارخود دستورداد يک پنجم غنايم جنگی را، همراه با زيبا ترين دخترانی را که به عنوان اسيرجنگی برده کرده بودند، بعنوان سهم شخص خليفه برای ابوبکربفرستد وبقيه را بين سپاهيان مسلمان تقسيم کند. حانشين محمد اين زنان بی پناه می فروخت وبا پول آن برثروت ودرآمد خود می افزود.

 

ازنمونه های وحشتناک تجاوزجنسی مشروع درزمان ابوبکر زمانی بود که لشکريان خالد بن وليد حتی به جان افراد قبيله ی يکی ازبرادران مسلمان خود بنام مالک بن نويره نيزرحم نکردند. آنان مالک وکليه ی مردان قبيله اش را اسيرکردند ودريک شب زمستانی مالک وهمه اسيران را کشتند و"با سرکـُشتگان اجاق ساختند." "پس ازکشته شدن اسيران، خالد ام تميم دخترمنهال زن مالک بن نويره را به زنی گرفت." (تاريخ طبری، ج 4، ص 1408)

 

تصورش را بکنيد شوهر، برادران وبستگان ات را کشته وازسرآنان اجاق ساخته اند، بعد ترا به زور، به عنوان کنيزجنگی به رابطه جنسی وامی دارند، آيا اين خود تجاوزوحشتناک جنسی نيست؟ وحشتناک تراينکه زمانی که خالد به مدينه رسيد خشم عــُمررا برانگيخت: "چون خبرقتل آنها به عُمررسيد دراين باب با ابوبکرسخن کرد وگفت دشمن خدا به مرد مسلمانی حمله برد واورا بکشت ، پس ازآن برزنش جَست." (طبری، ج 4، ص 1410) ليکن خالد "نزدابوبکررفت وحکايت خويش بگفت وعذرآورد. ابوبکرعذروی پذيرفت ودرباره ی حوادث جنگ ازاو درگذشت." (همانجا، ص 1411)

 

اشتباه است اگرفکرکنيم علی بن ابيطالب، امام اول شيعيان، دررابطه با تجاوزجنسی عليه زنان ودختران بی دفاع  تافته جدا بافته بوده است. درقلعه ی عين التمرخالد بن وليد "گردن همه ی مردم قلعه را زد وهرچه زن وفرزند ومال درقلعه بود به اسيری وغنيمت گرفت." يکی ازاين زنان نگون بخت بنام صهبا ام حبيب سهم علی شد که برايش عمر ورقيه را آورد. (تاريخ طبری،  جلد ششم، ص 2696). طبری). علی بن ابوطالب درزمان فوت درحدود هشتاد کنيزداشت که حسن وحسين کنيزانی را که باردار نبودند فروختند وپول آنرا بين خود تقسيم کردند.

 

مشکل دين است که زمانی که فرد درداخل حلقه ی ايمان است همه چيزرا توجيه می کند وخود را فريب می دهد، ليکن زمانی که پوسته ی مذهب را می شکند وبه تحليل منطقی مسايل می پردازد، می بيند که قرنهاست اورا فريب داده اند. راستی شما فکرمی کنيد کنيزان علی به رضا ورغبت با اوتن به رابطه ی جنسی داده اند، يا برعکس نفس رابطه ی جنسی مبتنی بربردگی (که دراسلام مشروع ومقدس است) نوعی تجاوزجنسی است؟ شمازن نيستيد که بدانيد زن تازمانی که با تمام وجود مردی را دوست نداشته باشد، غيرممکن است بتواند با او رابطه ی جنسی برقرارکند. هررابطه جنسی که با عمده کردن دين، مرام، تشکيلات، رسم وعادت، قرادادهای اجتماعی وهمچنين ملاحظات مختلف اقتصادی، سياسی وخانوادگی به زن تحميل شود، جنبه ی تجاوزجنسی (بقول مسلمانان زنای به عـُنف) دارد. دراين رابطه امامان شيعه گوی سبقت را ازهمه درربوده اند.

 

ازحسن بن علی شروع می کنيم که مردی عياش وبسيارشهوتران بود. تاريخ يعقوبی دررابطه با او می نويسد که وی ازبس زن گرفت وطلاق داد وی را طلاقگرلقب داده بودند. دربين زنان حسن کم نبودند کنيزانی که بعنوان سهم غنيمت جنگی نصيب او شده بود. حسن سرانجام توسط يکی ازهمين کنيزان نگون بخت زهرخوارشد. حسين نيزازاين نوع کنيزان کم نداشت وحتی معروف است که علی بن حسين ملقب به زين العابدين ازيکی ازکنيزان ايرانی پای به عرصه ی وجود نهاده است. دردناک اين است که مسلمانان پس ازبرده کردن زنان (ومردان) اقوام متمدن نام آنرا را عوض می کردند واين رسم تا به امروزهم دررابطه با غيرمسلمانانی که اسلام اختيارمی کنند ادامه يافته است.

 

تجاوزجنسی عليه کنيزداغديده ومغلوب، متأسفانه، چنان درنزد شيعيان علی ولی الله عادی است که آنان با افتخارازاين مسئله ياد می کنند که مادربرخی ازامامان شان کنيزبوده است. مثلاً مادرعلی بن موسی ملقب به امام رضای غريب "توکـتــَم" نام داشته که کنيزموسی بن جعفربوده است ويا براساس يکی ازافسانه های شيعه مادر"محمد بن حسن" (باصطلاح امام زمان) نرگس نام ازکنيزان رومی بوده است. اينان فراموش می کنند که امامان آنان فرزندان توليد شده ازتجاوز جنسی هستند.  

 

متأسفاه تجاوزمشروع اسلامی تا عصرما ادامه يافته است. دراوايل سال 1358، ازنخستين اقدامات خمينی اين بود که قانون حمايت ازخانواده زمان شاه راملغی کند. او حداقل سن ازدواج را برای پسران به 15 سال وبرای دختران به 13 سال تقليل داد. تفاوت سنی بين زن ومرد درايران وسايرکشورهای اسلامی می تواند به بيش ارنيم قرن برسد.بارها اتفاق افتاده است که به تجويز قواعد شرع اسلامی پيرمردان فرتوت دختران خردسالی را که هنوزبه دوران قاعدگی نرسيده اند به عنوان همسرمشروع خود به بستربرده اند. آيااين چنين جناياتی را  جزبا عنوان تجاوزجنسی مشروع می توان توضيح داد؟  

 

امروزهمه درايران ازاين نمونه دردناک وطنزتيره ی شفقت اسلامی خبردارند که پاسداران جنايت پيشه وتجاوزگرپس ازاعدام جگرگوشگان مردم با جعبه ای شيرينی به خانه ی آنان رفته واين خبرهولناک را به خانواده ی قربانی داده اند که چون زندانی دختری باکره بوده شب قبل ازاعدام به فتوی حاکم شرع با وی "ازدواج" کرده وبکارت اورا برداشته اند.

 

درخاتمه بايد بگويم که تجاوزيکی ازهولناک ترين شکنجه هايی است که درهمه جای دنيا عليه ما زنان اعمال می شود. درايران اسلامی، درهمان حال که با ريارکاری تهوع آور، عشق انسانی وروابط آزاد جنسی را با شلاق وزندان وشلاق پاسخ می دهند، زنان را قربانی تجاوزجنسی مشروع، مقدس واسلامی می کنند. اگرشما زن نباشيد هرگزنخواهيد دانست که تجاوزجنسی (حتی توسط شوهر) چه آثارمخرب روحی وجسمی درتمام دوران زندگی فرد بجای می گذارد. بياييد بجای توجيه يا پنهان کردن جنايت، آنرا برطبل بکوبيم، جنايتکاران وتجاوزگران را رسوا سازيم باشد که وجدان خفته بشريت بيدارشود.

 

با احترام

پری دشتستانی