فکرش ذهنم را
بخود مشغول
داشته است. پريسا
را می گويم
وشکنجه
وتجاوزهای
وحشيانه ی
بيرون ازحدی
که پيروان حزب
خدا وروح خدا
درباره ی او
روا داشته
اند. پريسا به
عنوان يک
قربانی
تروروتجاوزمذهبی
نه درايران
تنهاست ونه
درسايرمناطق
جهان. ستم وجنايتی
که برپريسا
رفته است
نمونه ای است
شقاوت بار
ازشکنجه هايی
که
دربرابرسکوت
جهانيان،
درجوامع دينی
زن ستيز برما
زنان وحتی
دختران
خردسال مان
روا می دارند.
با وجود اين
پريسا
ازنادره زنان
روزگاراست. او
آگاهی فکری
وپای بندی اش
به حقوق
وشرافت انسان
را توشه راه
خود قرارداده
وبی اعتنا به
نام وننگ (اين
اصطلاحت پوچ
جوانع
پدرسالاردينی)
به افشا گری
پرداخته است.
آفرين
برپريسا که
رهائی زن
بطورويژه
وانسان
بطورعام را
ازهرگونه
اسارت وجنايت
دينی
وغيردينی
درسرلوحه ی
برنامه های
خود دارد.
دوست عزيزی
مقاله ای به
قلم "نيکلاس
کريستف"
ازروزنامه ی
"نيويورک
تايمز" برايم
ارسال داشته
که ترجمه
فارسی آن را
که ذيلاً ازنظرتان
خواهد گذشت به
پريسای عزيزم
تقديم می کنم
بدان اميد که
درخردورزی
وروشنگری
شمعی فروزنده
و سرچشمه ای
زاينده گردد.
پری
دشتستانی
محکوميت به
تجاوز
هنوزهم تلاش
دارم که به
پرزيدنت بوش برای
يافتن ردی
از"اسامه بن
لادن" کمک کنم.
پس ازجستجوی
دامنه
داردرمناطق
دورافتاده ی
پاکستان
وجويا شدن
ازآن مرد ريش
دارعرب
هنوزهم نمی
توانم بگويم
که به جايزه ی 25
ميليون دلاری
نزديکم. ليکن
من با کسی
برخورد کردم
که فوق العاده
ترازاسامه
است.
معمولاً ما
روزنامه
نگاران
درباره ی پست
فطرت ها می
نويسيم، ليکن
مختاران بی بی
کسی است که
ازخودش نوع
دوست تروشجاع
ترکسی نيست
چرا که مردانی
که اورا مورد
تجاوزجنسی
گروهی
قرارداده اند
مورد شناسايی
قرارگرفتند.
من عميقاً
براين باورم
که درقرن ما
يک چالش اساسی
اخلاقی وجود
دارد که همپای
مبارزه عليه
برده داری
درقرن نوزدهم
ومبارزه عليه
تمام گرايی
درقرن بيستم
است. اين چالش
بزرگ اخلاقی
همانا مسئله ی
نابرابری جنسی
درکشورهای
جهان سوم است.
سرگذشت کسانی
مانند خانم
مختاران مرا
دراين
اعتقادم راسخ
ترمی سازد.
شرايط
ناگوارزنان
کشورهای
درحال توسعه،
درغرب
کمترمورد
توجه است
وقطعاً
درمبارزه
برای
احرازمقام
رياست جمهوری
درآمريکا جايی
ندارد. ليکن
درروستاهايی
مانند
"ميروالا" که
درفاصله 12
ساعت رانندگی
درجنوب شرقی
اسلام آباد
قراردارد
مسئله ی مرگ
وزندگی را
تشکيل می دهد.
براساس گفته
ی پليس، د
رژوئن سال 2002
اعضای يک
قبيله ی متشخص
يکی
ازبرادران
مختاران بی بی
را مورد سوء
استفاده ی
جنسی قرارمی دهند
وبعد
بخاطرآنکه
جنايت خود را
بپوشانند اورا
بناحق متهم می
کنند که با
يکی اززنان
متشخص
سروسرّی
داشته است.
شورای قبيله ی
روستا حکم
صادرمی کند که
مجازات مناسب
برای چنين
رابطه ای اين
است که مردان
قبيله ی متشخص
يکی از
خواهران آن
پسررا مورد
تجاوزقراردهند.
به اين ترتيب
شورا مختاران
بی بی را
محکوم می کند
که مورد
تجاوزجنسی
گروهی
قرارگيرد.
درحالی که
اعضای قبيله ی
متشخص ازشادی
می رقصيدند،
چهارمرد
مختاران بی بی
را برهنه
ساختند وبه
نوبت به او
تجاوزکردند.
پس ازآن اورا
مجبورساختند
که لختِ
مادرزاد
دربرابر300
روستايی به
خانه رود.
با اين پی
آمد، درجامعه
ی محافظه
کارسنتی پاکستان،
اقدام بعدی
مختاران بی بی
معلوم بود که چه
بايد باشد: او
می بايستی خود
کشی کند.
خانم
مختاران که هم
اکنون 30 ساله
است می گويد
"دقيقاً مثل
همه ی زنان
ديگر،
درابتدا
فکرکردم خودم
را بکشم."
حضوربوخس برادربزرگترمختاران
بی بی می گويد:
"دختری که
مورد
تجاوزقرارگرفته
است درروستا
ازموقعيت
آبرومندی
برخوردارنيست.
هيچکس برای آن
دختروپدرومادرش
احترام قايل
نيست. وصله ای
است که
چسبانيده شده
است وتنها راه
خلاصی خودکـُشی
است."
يک هفته پس
ازخانم
مختاران،
دختری
درروستای مجاورمورد
تجاوزگروهی
قرارگرفت.
اوراه سنتی را
انتخاب کرد:
يک بطری مواد
ماده سمی دفع
آفات سرکشيد
وجان داد.
ليکن
مختاران بی بی
بجای آنکه خود
را سربه نيست
سازد، عليه
مهاجمين خود
شهادت داد
واين انديشه ی
تکان دهنده را
برزبان جاری
ساخت که بی
آبروئی اين جنايت
به تجاوزگران
می رسد نه به
آنکه مورد تجاوزقرارگرفته
است.
تجاوزگران هم
اکنون منتظراعدام
هستند
وپرزيدنت
پرويزمشرّف
(رييس جمهورپاکستان)
يک جايزه نقدی
معادل 8300
دلاربه
مختاران بی بی
اعطا کرده
وپليس را
مأمورمراقبت
24 ساعته ازاو
کرده است.
خانم
مختاران که
قبل ازاين
واقعه
هرگزرنگ مدرسه
را نديده بود،
اين پول درراه
ايجاد دومدرسه
درروستا، يکی
برای دختران
ويکی برای
پسران، صرف
کرده است چرا
که ازنظراو
آموزش بهترين شيوه
ی دست يابی به
تغيير
اجتماعی است.
مد رسه ی
دخترانه به نام
وی نام گذاری
شده است واو
هم اکنون
درکلاس چهارم
آن درس می
خواند.
او می گويد:
"چرا من بايد
اين پول را
برای خودم خرج می کردم.
به اين طريق
اين پول به
همه ی دختران،
به تمامی بچه
ها، کمک می
کند."
ای کاش
داستان به
همين جا ختم
می شد. دولت
پاکستان از
انجام وعده
خود برای
پرداخت هزينه
ی نگهداری
مدرسه سرباززده
است. مختاران
بی بی با لحنی
ملالت بارمی
گويد: "دولت
وعده های
فراوانی داد
ولی کارزيادی
انجام نداده
است."
او
ناگزيراست که
برای پليس که
ازاو مراقبت
می کند غذا
بخرد وبرخی
ازهزينه های
مدرسه را
شخصاً
بپردازد. ازاين
لحاظ است که
می گويد: "پول
من ته کشيده است."
اگرمدرسه
نتواند پول
جديدی دست وپا
کند بناچاربايد
بسته شود.
دراين ضمن،
روستاييان می
گويند بستگان
تجاوزگران
منتظرند که
پليس محل را
ترک گويد تا
با کشتن
مختاران بی بی
وتمام
خانواده اش
اورا سرجای
خود بنشانند. من
به منطقه ای
که قبيله ی
متشخص درآن
زندگی می کند
قدم نهادم.
اعضای قبيله
انکارکردند
که نقشه قتل
مختاران بی بی
را دارند،
ليکن دررابطه
به تجاوزجنسی
به او هيچگونه
احساس
پشيمانی نداشتند.
تاج بی بی يکی
ازسالارزنان
قبيله ی متشخص
با رضايت خاطر
می گويد:
"مختاران ازهرلحاظ
آبرو باخته
است. اوازهيچ
احترامی درجامعه
برخوردارنيست."
به اين ترتيب
اگرچه من
اسامه را
نيافتم، ليکن با
شکلی به مراتب
همه جا گيرتر
ازشرارت
وترور مواجه
شدم: نوعی
ازفرهنگ که
تقريباًدرنيمی
ازکره ی زمين
گسترده شده
است، فرهنگی
که زنان را می
جود وآنان را
به بيرون
تــُف می کند.
ما درغرب
همانطورکه
عليه برده
داری وتمام گرايی
قد علم کرديم،
می توانيم به
کمک برنامه های
بهداشتی
وسواد آموزی
وبا افشاگری،
ستم هايی
ازاين دست را
کاهش دهيم،
ليکن ما بجای
آنکه درکناررزمندگانی
مانند خانم
مختاران
بايستيم،
هنوزهم دربرج
عاج نشسته
ايم.
Sentenced to Be Raped
By NICHOLAS D. KRISTOF
The New York Times
http://www.nytimes.com/2004/09/29/opinion/29kris.html?ex=1098035852&ei=1&en=e7f3ba677ec5685a