از كرامات ما و خود ما

(بخش دوم)

 

 

          ١٠-درخواست يك حاجت و نياز از خداوند با توسل و دعا و مستجاب شدن آن دعا مانند دعاي  طلب باران و دعاي توقف باران:در خاورميانه كه معمولا  آب و هواي خشكي دارد و آب عامل مهمي در ساختار روستاها و شهرهاست طلب باران يكي از مشاغل مهم علماء است و دعاهاي زيادي براي واداشتن طبيعت به انجام اين عمل وجود دارد. موارد زيادي از وقوع اين كرامات گزارش شده است. معمولا هم بي درنگ پس از دعا باران نميبارد، بلكه صاحب كرامات  باز دعا ميكند، سپس صبر ميكند، و باز دعا ميخواند و سپس صبر ميكند، بي ايمانان شروع به استهزاء ميكنند و لي صاحب كرامت بارها دعا ميخواند و بالاخره روزي باران ميآيد و مومنان خوشحال و شكاكين و منافقين و بيايمانان خجلت زده ميشوند. بارانهاي موسمي در خاورميانه مداوم نيست و وقتي هم در ميگيرد حالت سيلابي دارد. باران مانند كشورهاي اروپائي مداوم و طولاني نيست. باران  به طور سريع و ناگهاني شروع ميشود و ناگهان بند ميآيد و صحراها و دشت هاي سوخته روز بعد به ناگهان سرسبز و گلزار ميشوند. اين شيوه طبيعت در خاورميانه است.  اين موضوع را ظاهرا بسياري از روحانيون ميدانند و در برابر تقاضاهاي طلب باران آن قدر مقاومت ميكنند تا به انتهاي سيكل ريزش باران برسند. در اين وقت است كه به طلب باران ميروند. معمولا هم چند روز بعد باران ميبارد و آن را به به دعا نسبت ميدهند. اگر ريزش باران بيدرنگ متعاقب پايان دعا انجام پذيرد و اگر هر باردر پي دعا خواندن تكرار شود ميتوان آن را به دخالت خداوند و وقوع كرامت  نسبت داد. اما اگر بارش متعاقب دعا فقط يك بار تكرار شود، نتيجه پديده همزماني  و اگر مدتها پس از درخواست طلب باران انجام گيرد، كار طبيعت است. ولي نكته در اين جاست كه اولين باران پس از دعا را هميشه به استجابت دعا نسبت ميدهند. حال اگر دو روز بعد باشد و يا ده روز بعد. در خواست توقف باران نيز سريعتر انجام ميشود به ويژه اگر سيل آسا باشد، زيرا بارانهاي سيل آسا بسيار كوتاه مدت هستند و به سرعت پايان مييابند.  از كساني كه كرامت آنها در طلب باران بوده است علامه سيد محسن امين و از كساني كه با دعا موجب توقف باران شده اند شيخ غلامرضا يزدي را ميتوان نام برد.

          ١١-كرامات و وقايع عجيب كه حتي در قصه هاي هزار و يك شب و معجزات انبياء وجود ندارد. ميتوان آنها را »سوپر معجزه« خواند: ستاره مشخص اين گونه كرامات سه نفر هستند: حاج شيخ جعفر مجتهدي،  آيت الله رضا بهاءالديني، و حاج آقا فخر تهراني كه همزمان و همكار و ملازم همديگر بوده اند و داستانهاي بسيار جالبي از آنها نقل شده است. شيخ علي اكبر الهيان نيز كرامات عجيبي دارد. از آيت الله العضمي اراكي و او از حاج سيد نصرالله بني صدر و ايشان از سيدي كه در حرم حضرت سيدالشهداء نماز جماعت ميخواند نقل ميكند كه ميگويد يك روز شخص زواري كه وي برايش خانه اي پيداكرده بود به او گفت  آيا دوست داري به زيارت حضرت حر برويم. سيد پاسخ مثبت ميدهد. آنها از راهي كه از وسط باغ رد ميشده است عبور ميكنند كه به ناگهان اژدهاي بزرگي ميبينند به طوري كه سيد به لرز و ترس دچار ميشود. آن زوار به اژدها ميگويد »اي مار بمير به اذن خدا«. آن مار مانند چوب خشك ميافتد. سپس از آن جا رد شده و به جوي آبي ميرسند. زوار  به طرف آب ميرود و سر آب ميايستند و بدون آن كه درون آب فرو رود وضو ميگيرد.  پس از زيارت قبر حر از وي ميرسد آيا ميل داري به زيارت وادي السلام در نجف برويم. وي ميگويد بلي. آن مرد ميگويد چشمت را روي هم بگذار. او چنين ميكند و پس از بازكردن چشمهايش ميبينددر وادي السلام هستند. پس از زيارت آنجا مرد ميگويد آيا صحيح است كه زيارت وادي السلام برويم و زيارت حضرت امير نرويم؟ از آنجا به شيوه طيالارض به زيارت حضرت امير ميروند، سپس با طيالارض به زيارت كربلا ميروند. سيد از او ميپرسد »ترا به خدا بگو ببينم به چه وسيله به اين مقام رسيدي؟« زوار ميگويد »دوري از محرمات، و انجام واجبات«. سيد ميگويد يك روزي كه اول صبح ميخواسته است به ديدن او برود، زن صاحبخانه ميگويد اين چه كسي است كه او را اين جا آوردي؟ اولا شبها از سر شب تا صبح اطاق روشن است، چراغ نيست، ولي روشن است و ثانيا امروز برايش صبحانه بردم ديدم مرده است«. اين قصه بسيار تميزي است كه تمام عناصر يك روايت شيعه اثني عشري را به طور كامل داراست. در حالي كه  راوي كرامات زوار را به كمال باز گوميكند ، با اعلام مرگ صاحب كرامت، خود را از ارائه يك مدرك و سند معتبر مبرا ميدارد. اغراق گوئي سيد ازاژدها خواندن مار به خوبي معلوم است.

          آيت الله سيد طيب جزايري نقل ميكند كه سر درس آيت الله سيد محسن حكيم بادي ميوزد و كاغذهاي يادداشت ايشان را ميپراكند. عده اي از حاضران ميخندند. ايشان منقلب شده و دستهاي خود را به حالت دعا بلند ميكند. در اين حال مسير باد عوض ميشود و تمام كاغذها به »امر الهي خود به خود برگشته و در دستان ايشان قرار ميگيرد.«

          يكي از شاگردان آيت الله حاج رضا بهاء الديني (ايشان مدعي ديدن امام زمان و انجام عمليات طي الارض به دفعات مكرر هستند) .ميگويد كه روزي در محضر آيت الله صحبت از شخص مرحومي به ميان آمد كه فردي مقيد به درس و مطالعه و انساني متقي بود، اما استعداد شايان توجهي نداشت. ناگاه آقا فرمود »فلاني در برزخ چنان رشد علمي كرده و حرفهائي ميزند كه اگر در حياتش براي او گفته ميشد، نمي فهميد! در باره موضوعي در باب طهارت با ما بحث كرد و نظر ما را تغيير داد«.  نتيجه علمي اين كرامت اين است كه نه تنها با كساني كه در برزخ زندگي ميكنند ميتوان صحبت كرد، بلكه طهارت حتي از مباحث عمده اي است كه در برزخ مومنان در گير آن هستند. به علاوه غيبت كردن مومنان مستقر در برزخ اشكالي ندارد. فقط نكته اي كه ميماند اين است كه چرا اين فرد متقي با اين مقامات هنوز در برزخ گير كرده و پايش به بهشت نرسيده است. شاگرد ديگري ميگويد »وقتي در خدمتش نام فردي را بردم و نقدي بر گفته ها و نوشته هاي او داشتم، فرمود: روزي فردي در حسينيه به صورت بوزينه كه عمامه سر او بود بر ما وارد شد، پرسيديم: اين آقا كيست؟ گفتند: فلاني است. گفتم: بسيار خوب!«

          خود آيت الله بهاءالديني گفته است »يك شب حاج محمد صدوقي (شهيد محراب) وارد شد و نشست. بعد از تعارفات به ايشان گفتيم: غذا خوردي؟ فرمود ميل ندارم. قدري نشست، ماگفتيم: خوب شما بايد استراحت كنيد. براي تهجد و نماز شب و نماز صبح بيدار شويد. گفت: بله من مي روم، شما هم استراحت كنيد. ايشان رفت. صبح به ما خبر دادند ديروز ايشان را ترور كردند و شهيد شده است. معلوم است بعد از شهادت پيش ما آمده بود«. نكته ظريفي كه در اين بيان وجود دارد اين است كه آيت الله نميگويد كه خواب ديده است و يا در بيداري. در يك مورد ديگر هم كه ايشان  گفتگويخويش را با حاج شيخ عبدالكريم حائري نقل ميكند وقتي شاگردش از وي ميپرسد »آقا در خواب بود يا در بيداري، مكاشفه بود يا شهود؟« ايشان ميفرمايد»اي!« و جوابي نميدهد. اين شيوه دو پهلو و مبهم صحبت كردن و مريدان را در حيرت گذاشتن، از شيوه هميشگي و معمول همه اين علماء است و بدين سان است كه بسياري از سوء تفاهمات به كرامت تعبير ميشود.

          آيت الله بهاءالديني در ضمن زبانشناس جانوران و در اين كار بسيار با تجربه بوده است. يك بار كه در نراق ميزبان اوميخواهد گوسفندي را كه در خانه بود سر ببرد تا براي مهمانان تازه از راه رسيده غذا تهيه كند ايشان ميگويد:»همين كه آمدند گوسفند را از كنار ما ببرند، اين حيوان شروع به التماس كرد و از ما خواست از صاحبش بخواهيم او را نكشد و آن چنان حالتي داشت كه دل ما را به مالش انداخت. ما هم نميتوانستيم چيزي بگوييم، چون راه ديگري نبود كه غذا تهيه كنند و آنها هم در حدي نبودند كه مطلب را به آنها بگوييم، خلاصه آن شب ما نتوانستيم براي آن حيوان كاري بكنيم اما خيلي ناراحت شديم«. دل نازكي حضرت آيت الله  از اين داستان به خوبي معلوم است، اما مشخص نيست كه بالاخره آن شب  با آن همه   التماس گوسفند حضرت آيت الله آيا او را تناول كردند يا نه؟

          از آقاي حاج آقا فخر تهراني نقل است كه در سال ١٣۶٠ شمسي در خدمت حاج آقا بهاءالديني جائي ميرفتند. در مسير قصابي را گوسفندي را خوابانده بود تا ذبح كند. آقا با سرعت جلو رفت دست مرد قصاب را گرفت و قيمت گوسفند را داد و فرمود: او را بگذاريد محرم براي حضرت ابوالفضل سرببريد. قصاب هم قبول كرد. بعد آقا به من فرمود:»گوسفند گريه ميكرد و ميگفت من نذر حضرت ابوالفضلم اينها ميخواهند مرا در عروسي سر ببرند«. از آقاي بهاءالديني نيز نقل شده است كه »امسال در مكه معظمه در مجلسي كه آقا امام زمان تشريف داشتند، اسم افرادي برده شد كه مورد عنايت آقا بودند از جمله حاج آقا فخر تهراني بود«. سيستم تائيد دوطرفه و نان بهم قرض دادن اين دو آيت الله در اين  دو روايت به خوبي مشهود است. يكي در مورد كرامات ديگري سخن ميگويد و ديگري مقابله به مثل ميكند.

          يكي از شاگردان آقاي بهاءالديني يكي از دوستاني را كه علاقه به ديدن آقا داشت به خدمت ايشان ميبرد. آقا ايشان را نميپذيرد. شاگرد به دوستش ميگويد لابد حسابي در كار است خودت ببين نقص و عيب در كجاست. دوست ايشان ميگويد حق با ايشان است من احتياج به غسل داشتم و نتوانسته ام حمام برود. بانداشتن طهارت آقا مرا قبول نكرد در محضرش وارد شوم. اين يكي از تكنيك هاي معمول براي رفع اتهام از آقاي بهاءالديني و انداختن آن  بر شانه طرف مقابل است. بدين ترتيب با برداشتن بار مسووليت از شانه حاج آقا و انداختن اين بار بر شانه دوست  خود،  عامل  نپذيرفتن را مشخص ميكند. دوست او ميتواند صد ها مثال از گناهان و كارهاي مكروهي را كه در آن روز و يا روزها وهفته هاي پيش از آن انجام داده  به خاطر بياورد و آن را عامل نپذيرفتن خود كند، نه كم حوصلگي، بي وقتي، يا گرفتاري حاج آقا بهاءالديني.

          شيخ جعفر مجتهدي (متوفي ١٣٧۴ شمسي) از كساني است كه از اول دقيقا جواني ميدانسته است كه در آينده چه پيشه اي را انتخاب خواهد كرد. كرامات آقاي مجتهدي بسيار زياد و بينيهايت عجيب است و شامل همه معجزات  حضرت محمد و كرامات امامان  و عرفاء گذشته ميشود.  آيت الله مرعشي نجفي در باره ايشان فرموده اند:»ايشان با اهل بيت ارتباط مستقيم دارند و اهل بيت ايشان را پذيرفته اند«. آيت الله آقاي حاج سيد عباس كاشاني ميگويد كه در جواني در كربلا جوان لاغر اندامي كه پيراهن بلند عربي در بر ميكرد و طنابي نخي به دور كمر ميبست و بسيار نوراني و خوش سيما بود  به طوري كه از شدت جمال نمي شد به چهره او نگاه كرد  حكايت ميكند  كه در صحن مطهر حضرت سيداشهداء در اتاق بالاي كفش داري زندگي ميكرد و هنگام نماز مغرب و عشاء درصحن صحبت ميكرد. ايشان چنان شيفته او ميشود كه روزي براي ديدن او به حجره اش ميرود. پس از لحظاتي كه او در حجره اش مينشيند ميبيند كه كه او داخل ايوان دويد و باصداي بلند شروع به گريه ميكند. و پيوسته به سر و صورت  خود ميزند و ميگويد آقا سيد عباس ميبيني؟ سيد عباس ميگويد هرچه نگاه ميكردم چيزي نميديدم. پس از حدود نيم ساعت كه وارد حجره شد ديدم قسمت جلوي لباسش از كثرت اشك خيس شده است. وقتي از وي سوال ميكند كه چطور شد كه يك مرتبه به ايوان رفتي و اين گونه گريه كرده و خود را ميزدي گفت:»از وقتي كه به اين حجره آمدم، هرروز در اين موقع مشاهده ميكنم كه يك پرنده اي ميآيد و دور گنبد حضرت ميچرخد و سپس در آنجا مينشيند و از پر و بال او خون ميريزد و مدام ميگويد: واي حسين كشته شد، واي حسين كشته شد و من با ديدن اين صحنه بي تاب ميشوم و تحمل نميآورم«.

          آيت الله كاشاني ميگويد پس از اين از او خداحافظي كردم و در راه منزل با يكي از دوستانم كه اهل علم بود برخورد كردم و جريان را برايش گفتم. دوستم گفت: به اين حرفها گوش ندهيد و آنها را نشنيده بگيريد. بعيد است كه راست بگويد! از اين اغفالها و دكان بازيها زياد است. روز بعد از آن كه به صحن آمده بود تا نماز بخواند آن جوان به كنار او ميآيد و ميگويد »آقا جان به رفيقتان بگوئيد چرا براي خود جهنم مفت ميخري؟ به او بگوئيد لااقل بگويد نميدانم، نه اين كه بگويد اين حرفها بعيد است و دكان داري است« آقاي كاشاني كه جريان روز پيش را فراموش كرده بود ميگويد منظور شما را نمي فهمم. آقاي مجتهدي ميگويد »همان طلبه اهل علمي كه در بين راه هنگامي كه به منزل ميرفتيد با او برخورد كرديد و اتفاقي كه در حجره افتاده بود را برايش نقل كرديد«.

          امثال اين اتفاقها براي  همه انسانها پيش ميآيد.حتما براي شما هم پيش آمده كه در مورد كسي به اثبات و نفي صحبتي كرده اديد و بعدا اين صحبت به گوشش رسيده است و بعد او پيش شما آمده و در مورد آن با شما گفتگو كرده است. احتمالا دوست آقاي كاشاني اين ادعاي عجيب را براي كسي و يا كساني گفته و قضيه به گوش آقاي مجتهدي رسيده است، به همين سادگي. اين كه پرندگان يك كشور عربي به زبان فارسي صحبت كنند يا اين كه ايشان سخنان آنها را ترجمه كرده است مشخص نيست. ولي آقاي مجتهدي ادعاهاي بزرگتري از اين دارند. آيت الله سيد عبدالكريم كشميري  كه خود صاحب كرامات متعددي است  از شخص مورد وثوقي نقل ميكنند كه »روزي در مدرسه فيضيه با عده اي از علماء و دوستان نشسته بوديم كه ناگهان آقاي مجتهدي با يك هيبت و وقار خاصي وارد شدند و در كنار ما نشستند. هنوز چند دقيقه اي بيشتر نگذشته بود كه ناگهان رنگ رخسارشان بر افروخته شد و به زبان تركي پي در پي فرمودند: »وور« (بزن) و در مرتبه سوم فرمودند »دندن يا علي وور« آن گاه سكوت نمودند. چند لحظه بعد كه به حالت عادي بازگشتند از ايشان پرسيدم چه اتفاقي افتاد و با چه كسي صحبت ميكردي؟ فرمودند:ديدم در آمريكا شخصي ميخواهد رئيس جمهور آمريكا جان اف كندي را ترور كند ولي ميترسيد و دستش ميلرزد، دو مرتبه به او گفتم بزن، ولي باز ميترسيد، در مرتبه سوم به او گفتم: بگو يا علي و بزن، او هم گفت يا علي و كندي را ترور نمود. همه رفقا گفتند آقا اين چه حرفي است فيضيه كجا و آمريكا كجا؟. آقاي مجتهدي فرمودند، بله آقا جان شما راديو را روشن كنيد تا خبر كشته شدن كندي را بشنويد.

          در مورد تركي دانستن جان لي اسوالد و اعتقادش به امام اول شيعيان جهان مداركي در دست نيست و تا كنون به آن هيچ اشاره نرفته است. بسياري بر آنند كه وي اعتقادات كمونيستي داشته است. بنابراين حرف شنوي او از آقاي مجتهدي بعيد است. در آن دوران در همه شهرهاي ايران از جمله در قم و تهران در بيشتر دكانها راديو ها روشن بود و مردم ميتوانستند در خيابانها به راديو گوش بدهند و چنين خبر مهمي دهان به دهان به گوش همه ميرسيد. بعيد نيست كه جناب آيت الله اين خبر را در حال رفتن به فيضيه شنيده و پس از ورود به مدرسه فيضيه  اين كرامت (غيبگوئي) را از خود ابداع كرده باشند. با مبارزه اي كه اكنون آمريكا با تروريسم در پيش گرفته است اگر آقاي مجتهدي زنده بود ممكن بود دولت آمريكا درخواست استرداد آقاي مجتهدي را از ايران به اتهام قتل رئيس جمهور سابق آمريكا دنبال كند

          يك روز كه حاج آقا فخر تهراني مشغول تعويض آب حوض منزل بودند آقاي مجتهدي به حياط ميآيند و به ايشان ميفرمايند:» آقاجان خوب است جايزه اين حوض شستن چه چيزي باشد؟ ايشان در جواب آقا ميفرمايند اين وظيفه ماست. آقا ميفرمايد خير آقا جان، اين حوض شستن جايزه دارد. خوب است  چه چيزي جايزه آن باشد؟ يك حج خوب است؟ آقاي آقا فخر با تعجب ميگويد: يك حج جايزه شستن حوض؟آقا در جواب ميفرمايند: بله آقاجان، يك حج« چند روز بعد يك نفر به منزل وارد ميشود و ميگويد ميخواهم همين الان شما را به مكه ببرم و همه چيز آن آماده است.« به اين ترتيب پيش بيني آقاي مجتهدي درست در ميآيد. در مورد رابطه آشنائي آقاي مجتهدي با شخص مذكور و اين كه پيشاپيش از قصد وي آگاه بوده است هيچ اطلاعي نداريم.

          از حجه الاسلام آقاي سيد علي موحد ابطحي نقل كردند كه  آيت الله ابوترابي كه خبر شهادت فرزندش  را در جنگ شنيده بود چند روز پس از  چهلم شهادت پسرش كه مجلس ختم و بزرگداشت مفصلي از طرف دولت و خانواده شان برگزار ميشود و آيات و علماي اعلام و رئيس جمهور وقت شركت ميكنند پيش آقاي مجتهدي ميآيد و ميگويد فرزندم شهيد شد و براي او مجلس بزرگداشت بر پاكرده ايم. با گفتن اين مطلب آقاي مجتهدي شروع به خنديدن ميكند. پدر شهيد ميگويد كه ما پسرمان را از دست داده و عزادار ميباشيم اما شما ميخنديد؟ آقاي مجتهدي كه در حال خنديدن به او ميگويد »آقا جان اين چه فرمايشي است؟ ما هم اكنون پسر شما را در زندان بغداد ميبينيم.« آيت الله ابوترابي كه بهت زده شده بودند، گفتند: اين چه حرفي است؟ پسرم شهيد شده و از طرف دولت خبر شهادتش اعلام گرديد و مراسم ختم و بزرگداشت او هم برگزارشد. آقاي مجتهدي فرمودند اگر باور نداريد بدانيد كه فردا صبح راس ساعت ده صداي ايشان در حال مصاحبه مستقيما از راديو بغداد پخش خواهد شد و به زودي نامه ايشان به شما خواهد رسيد. اين را بدانيد كه ايشان به سلامتي از اسارت رهائي خواهند يافت و پس از آن شهرت پيدا ميكنند. آيت الله ابوترابي با حالتي حيران و بهت زده آنجا را ترك كرده و از خدمت آقاي مجتهدي مرخص ميشود.  روز بعد راس ساعت ده صبح صداي فرزند او از راديو بغداد پخش ميشود و معلوم ميشود كه ايشان شهيد نشده اند. چند سال بعد هم از اسارت باز گشتند.

          كرامت ديگري را آقا محمدعلي مجاهدي از ايشان نقل ميكنند. وي ميگويد كه »برادرم قصد داشت كه به مكه برود. باهم خدمت آقاي مجتهدي رسيديم. برادرم به آقا گفت :اكنون كه عازم مكه ميباشم توشه راهي به من بدهيد. آقاي مجتهدي هم برخاستند و به اتاق ديگري رفتند و بعد از چند دقيقه در حالي كه شئي در دست داشتند و مدام آن را ميبوسيده و بر چشم ميگذاشتند، برگشتند و گفتند: »زماني كه حضرت امير كيميا را به من عطا فرمودند تنها چيزي را كه تبديل به طلا كردم، همين بود كه اكنون آن را به شما ميدهم« آن شئي قطعه اي طلا بود كه چهارده حرف نوراني (صراط علي حق نمسكه) بر روي آن حك شده بود. پس از بازگشت برادرش از مكه دعا ميكند كه »يك شب كه در مسجدالحرام مقابل شكاف مستجار نشسته بودم متوجه شدم كه آقاي مجتهدي در كنارم نشسته اند و شروع به بيان مطلوميت حضرت نمودند و مطالبي را پيرامون ايشان از قبل از تولد آن حضرت تا بعد از شهادت ايشان به طور مفصل و دقيق توضيح دادند و من پيوسته گريه ميكردم. يك مرتبه در حالي كه گريه ميكردم، سرم را گرداندم كه ديگر آقاي مجتهدي را نديدم«. پس از شنيدن اين ماجراي بسيار عجيب به برادرم گفتم اكنون نزد آقاي مجتهدي ميرويم ولي حرفي نميزنيم تا ببينيم خود ايشان به اين مطلب اشاره اي مينايند يا نه. پس از اين كه خدمت آقاي مجتهدي رسيديم ايشان فرمودند آقاي مجاهدي حج شما قبول، آقاجان، عجب شبي بود مقابل مستجار را ميگويم و بدون اين كه ما صحبتي بكنيم ايشان با اين بيان به ماجرا اشاره نمودند«

          مرحوم ثقه الاسلام نوري سلماسي ميگويد كه هنگام مراجعت از خراسان هنگامي كه در كنار كوه الوند در همدان جهت رفع خستگي استراحت كردند در صفحه كوه شيخي را كه محاسن سفيد وعمامه به سر داشت مشاهد نمودم كه برروي تخته سنگي نشسته و دورتادور خود را سنگهاي بزرگ چيده و سرش را بيرون گذاشته بود. آن شيخ علت حضور خود را در آنجا چنين توضيح ميدهد:»من در ماه رجب براي عبادت و تفكر به اين مكان ميآيم، يك شب هنگام مغرب مشغول نماز بودم، ناگاه ولوله و همهمه اي عظيم و صداهائي عجيب گوش من را پر كرد. با كمال تعجب ديدم كه بيابان پر از حيوانات است و همه آنها به جانب من ميآمدند. بسيار ترسيدم. چون نزديك شدند حيرتم افزون گشت،  چرا كه ديدم در ميان آنها، حيوانات ضد هم با هم هستند مثلا گرگ و گوسفند و پلنگ و آهو و شير و ببر و گوزن، همه با هم در حال حركتند. آنها را ديدم كه زمزمه كردند و در محل اقامت من تجمع نموده و سر به سوي آسمان بلند كردند و به صداهاي عجيب و غريب صيحه ميزدند. ناگهان به خاطرم آمد كه امشب شب عاشوراست. پس عمامه را از سر برداشتم و ميان حيوانات رفتم و فرياد مي زدم:حسين، حسين، شهيد حسين، مظلوم حسين، عطشان حسين، پس راه باز نمودند و من در وسط آنها ايستادم و آن حيوانات دور من حلقه ماتم زدند. بعضي سر به زمين ميكوبيدند و برخي خود را به خاك ميماليدند و اين واقعه تا حدود سحرگاه ادامه يافت و چون صبح شد همه حيوانات پراكنده شدند و هريك به سوئي رفتند. اكنون ١٨ سال است كه در هر شب عاشورا حيوانات بر طبق عادت در اين موضع تجمع ميكنند و بعضي اوقات كه ماه محرم و عاشورا برمن مشتبه ميشود: از همين حادثه روز عاشورا را در مييابم«. اين شيخ عزير ظاهرا اطلاع ندارند كه نسل شير و پلنگ سالهاست كه در استان همدان منقرض شده است، مگر آن كه در خواب و خيال آنها را ديده باشد.

          آيت الله خزعلي ميگويد كه » سيد موسي زرآبادي، به جائي ميرفت تا به شاهرود رسيد. خواست بگذرد پلي در ميان نبود كه از آن بگذرد. بر كنار رود شاهرود ايستاد، انگشتر را بر آب زد: آب ماند و خشكي پديدار گشت. پس از آن به سلامت گذشت. آنگاه بر كنار ديگر رود بايستاد و انگشتر دوباره به آب زد و آب روان گشت. چون گذشت، آنگاه سپاس خدا را به جا آورد و گفت، خدا را شكر و سپاس كه آنچه به موسي دادي به اين موسي هم دادي«.

          ١٢-استفاده از اصطلاحات و امكاناتي كه مربوط به زمان ما است: آيت الله حاج شيخ محمد بهاري و حاج سيد ابوالقاسم لواساني به مسجد سهله براي عبادت و شب زنده داري ميروند. آيت الله لواساني براي تعيين وقت نماز صبح به بيرون مسجد ميرود و پس از نگاه به آ سمان و تحقيق و تفحض تشخيص نميدهد كه صبح شده يا نه بنابراين به حالت شك و ترديد به مسجد بر ميگردد ولي مشاهده ميكند كه آيت االله بهاري مشغول گفتن اذان و اقامه نماز صبح است. ايشان ميگويد:آقاي بهاري معلوم نيست صبح شده يا نه؟آيت الله حاج شيخ محمد بهاري ميفرمايند »وقت نماز صبح شده، به خاطر اين كه من ديدم ملائكه شيفت خودشان را تغيير دادند. ملائكه هاي شب رفتند و ملائكه هاي روز به جاي آنها قرارگرفته اند«.  اين جمله كه از دهان آيت اللهي بيرون آمده كه براي تهجد و عبادت به مسجد رفته است و ميخواهد به عبادت بپردازدبه نظر نميرسد شوخي باشد . به استفاده از واژه انگليسي شيفت و نيز به جمع بستن يك اسم جمع عربي با پسوند فارسي (ملائكه ها) نيز كاري نداريم زيرا ميدانيم كه بسياري از آيت الله ها فارسي و عربي درست و حسابي نميدانند،  اما آيا حضرت آيت الله نميداند كه ملائك كه خسته نميشوند و شيفت كاريشان ٢۴ ساعته است. شيفت كاري  هشت ساعته محصول نظام غربي در قرن بيستم است و كاري به جهان ملائكه ندارد. در همين زمينه  كرامات ديگري نيز از بعضي از علماء ظاهر شده  است  از قبيل دخالت در امور مكانيكي مانند خراب شدن و از كارافتادن ماشين پس از رساندن علماء به مقصد  و يا به راه افتادن آن با وجود نقص فني. از يكي از شاگردان شيخ رجبعلي خياط نقل است كه ايشان فرمود» روزي پنكه كوچكي برايم هديه آوردند، ديدم در دوزخ-برزخ پنكه اي جلو مخترع آن گذاشتند.« و نتيجه ميگيرد كه :»اين مكاشفه تائيد كننده مفهوم رواياتي است كه دلالت ميكند هر چند كافران به بهشت نميروند ولي اگر كارهاي شايسته اي انجام داده باشند، بي پاداش نميماند«. يكي ديگر از شاگردان شيخ نقل ميكند كه ايشان فرمود »گياهان هم زنده هستند و حرف ميزنند و من با آنها صحبت ميكنم و آنها خواص خود را براي من ميگويند«.

          سيد مهدي كشفي ميگويد » يك شب توي خانه خودم توي اتاق خوابيده بودم، ديدم كه صداي محرق القلبي از حياط ميآيد. از بس محرق القلب بود، هراسان از خواب برخاستم كه چه خبر است؟ رفتم در را باز كردم، ديدم در اين حياط ما كه به اين كوچكي است، يك كاروانسراي بزرگي است و دورتادورش حجره ميباشد و صدا از يك حجره ميآيد. دويدم پشت حجره هركار كردم در باز نشد. از شكاف در نگاه كردم ببينم چه خبر است؟ ديدم يكي از رفقاي ما كه اهل تهران است، افتاده و به اندازه نصف كمر انسان، سنگ آسياب روي او چيده اند و يك شخص بد هيبت از آن بالا توي حلقوم و دهان او ... ميكند و او از زير دارد صدا ميزند. ناراحت شدم هرچه كردم در باز نشد. هرچه التماس به آن شخص كردم كه چرا بارفيق ما اين طور ميكني؟ اصلا نگفت توكي هستي؟ اين قدر ايستادم كه خسته شدم. برگشتم آمدم تو رختخواب، ولي خواب از سرم به كلي پريد. نشستم تا صبح شد. حال نماز خواندن نداشتم. رفتم در خانه ميرزا جواد آقا و درزدم و به ايشان گفتم: من همچو چيزي ديدم. گفت: هان، شما مقامي پيداكرده ايد. اين مكاشفه است. آن شخص در آن ساعت نزع روح ميشد (جان ميداد). من تاريخ برداشتم. بعد كاغذ آمد كه آن رفيق  شما در همان ساعت فوت كرده است«.

           شيخ عبدالرزاق الهيان برادر زاده شيخ علي اكبر الهيان از اشرف السادات ميرزائي نقل ميكند كه جمعي از دوستان شيخ اكبر الهيان به او ميگويند چرا از اين فراد كه آدم هاي صحيح و سالمي نيستند پول ميستاني. اشرف السادات ميگويد شيخ آتش خواست و منقلي از آتش با زغالهاي فروزان و اخگراني درخشان پيش آورد و در حضور ايشان كيمياگري كرد و از همان اخگران زر ناب و سرخ در پيش روي آنها نهاد و گفت ما به آن پولها نيازي نداريم و اگر چنين پولهائي را از اين دسته از مردم ميگيرم تنها به جهت فقر و بينوايان است تا به آنها بدهم. اين همان  شيخ سربه هوائي است كه خانواده خود را در ابتدائي ترين شرايط زندگي نگهداشته و مورد ايراد آنها بوده است.

          ١٣-سالم ماندن جسد صاحب كرامت سالها و قرنها پس از مرگ: گزارش هاي زيادي از سالم بودن بخشي از بدن و گاهي همه آن. اين پديده در مورد قطب راوندي (متوفاي ۵٧٣ قمري)، شيخ صدوق و حاج آقا حسين قمي گزارش شده است. بايد دانست كه معمولا  اجساد اين مردان خدا در قبور بهتري نسبت به ديگران قرار ميگيرند و قبور آنها از آسيب هاي طبيعي، مانند سيل، تغييرات جوي بهتر محافظت ميشود. علت اين كه در مورد اجساد مردم عادي چنين گزارشهائي ديده  نميشود اين است كه گورستانهاي عمومي پس از گذشت چند نسل به مزرعه، منازل مسكوني و يا بناهاي ديگر تبديل ميشود. به علاوه سالم ماندن جسد يك فرد عادي هيچگاه يك خبر نيست و گزارش نميشود. اما قبور علماء  و مردان  خدا گهگاهي براي بازسازي،  و تعمير باز ميشود و امكان ديدن اجساد زياد است. بيشتر قبور و مزارهاي اسلامي در صحراها و كويرها و زمين هاي نمكي قرار دارد. مزار شخصيت هاي فوق در قم واقع است كه يكي از شورترين زمين هاي ايران است. نمك يك محافظ خوبي است و اصطلاح »هرچه بگندد نمكش ميزنند« خود گواه همين است. نمك موجود در خاك همانند يك ماده محافظ جسد را از آسيب بسياري از ميكروارگانيسم ها و جانوران حفظ ميكند. تنه جسدي كه متعلق به بيش از هزار سال پيش است و به »انسان نمكي« مشهور است در موزه ايران باستان نشان ميدهد كه بدون كرامت و به كمك نمك هم جسد انسان ميتواند قرنها باقي بماند.

          برگزيده اي از كرامات يك شيخ

                   بين همه مردان خدا ستاره  شيخ جعفر مجتهدي متولد بهمن ١٣٠٣ هجري شمسي و متوفي ١٣٧۴ از همه بيشتر ميدرخشد. در كتاب »لاله اي از ملكوت« كه شرح زندگي وي است كرامات زيادي آمده است كه به طور مختصر به شرح بعضي از كرامات ايشان ميپردازيم.  ايشان ميگويد كه در جواني موفق شده بود كه ارواح و جنود جن را تحت فرمان در آورد و يكي از ظرف هاي خانه  را كه گم شده بود از طريق مامور و موكل مخصوص جنيان ميفهمد كه ظرف را اجنه براي پادشاهان برده بودند او به آنها ميگويد كه تا پايان خواندن دو ركعت نماز بايد ظرف را باز گردانند وگرنه آنها را به شدت تنبيه كرده و خواهد سوزاند (توجه: جن را كه از جنس آتش است ميخواهد با آتش بسوزاند!). پس از خواندن نماز ظرف در جايش ظاهر ميشود و مادرش خوشحال ميشود. در زماني كه در نجف بوده است سوالات امتحان دانش آموزان را يك روز پيش از امتحان به آنها گفته و آنها نمره خوبي در امتحان ميگرفتند (تقلب در امتحانات  هم جزو كرامات محسوب ميشود). در كربلا از امام حسين سلام ميخواهد كه نحوه گريه اشياء را ببيند و حضرت درخواست ايشان را اجابت ميكند و بينائي خاصي پيدا ميكند و متوجه ميشود كه همه اشياء از عرش تا فرش و از آسمان اول تا هفتم از درخت و كوه و جماد و تمام جنبنده ها به شكل چشم ميشوند و براي اباعبدالله الحسين ميگريند. در تبريز دو نفر جوان بسيار نوراني و زيبا به ديدن وي مي آيند و ميگويند در كربلا كه بوديد هرروز به ديدن ما ميآمديد، مدتي است كه به ديدن ما نيامده ايد و ما آمده ايم تا جوياي حال شما شويم. ايشان آنها را به درون خانه دعوت ميكند، ولي آنها ميگويند بايد به عراق برگردند و خداحافظي ميكنند و به طرف آسمان ميروند و از آنجا دور ميشوند. ايشان متوجه ميشوند كه اين دو طفلان حضرت مسلم بودند كه در كربلا به زيارت ايشان مشرف ميشده است.    در راه سفر به مشهد در بين راه اهالي يك منطقه ايشان را از رفتن مسيري كه ايشان مي خواسته برود ممانعت ميكنند و ميگويند هركس از اين مسير برود هلاك ميشود. ايشان از همان مسير ميرود و در آنجا به موجودات عجيب و غريبي كه لباسهاي بسيار زيبا و مجلل به رنگ سبز داشته اند برخورد ميكند. اين موجودات از ايشان بسيار تجليل كرده و غذا مهيا كرده و پذيرائي شاياني از ايشان كرده و تا مسافتي ايشان را مشايعت ميكنند (همان كاري كه بايد براي همه علماء و ملايان كرد) و به سلامتي از آن منطقه خارج ميشود.ايشان پس از بيست سال خانه به دوشي به امر حضرت مهدي به قم مشرف ميشوند و در آنجا ساكن ميگردند. ايشان در طول حيات خود پنجاه و سه بار به اتاق عمل ميروند و بدون نياز به بيهوشي تحت عمل جراحي قرار ميگرفتند، زيرا با ذكر شريف ناد علي خودشان را بيهوش ميكردند (در باره  اين كه  در حالت بيهوشي چه دعائي را ميخواندند و چه گونه خود را به هوش ميآوردند  هيچ گونه اطلاعي در دست نيست). آقاي دكتر سيد حسين هاشميان، رئيس بيمارستان امام رضا و مسئول بهداشت و درمان استان خراسان ميگويد آقاي مجتهدي به قدري در تزكيه روح قوي بودند به طوري كه بارها مشاهده  ميكرديم  كه ايشان به صورت اختياري بيمار شده و باز به اراده خويش بهبود مييافتند (آقاي دكتر هيچ توضيحي نمي دهند كه ايشان كه ميتوانسته است خود را بهبود بدهد  پس چرا او را دربيمارستان بستري كردند). درگيري ايشان با سران اجنه و حمله به ايشان و گفتن جمله  »گت كپك اوقلي« و تهديد اجنه به سوزاندشان و ترسيدن اجنه و فرار اجنه از كرامات جالب  ايشان  و قدرت و عظمت روح ايشان را به خوبي نشان ميدهد. اين تنها نبرد موفقيت آميز ايشان با سپاه اجنه نيست، ايشان درگيريهاي زيادي با اجنه داشته اند كه همه به پيروزي ايشان منتهي شده است و شرح همه آنها در زندگينامه شان آمده است.

          كسي كه حاجتش توسط حضرت رضا برآورده نشده بود جسارتي به حضرت رضا ميكند ايشان هم فوتي به ماشين او ميكند و ماشينش آتش ميگيرد. مشاركت ايشان را در قتل جان كندي پيش از گفتيم. اما اين تنها دخالت ايشان در سطح بين الملي نيست.  ايشان  ادعا ميكند كه سرهنگ قذافي ميخواسته اسم پيامبر را از مناره ها پائين بكشد و نام خودش را بگذارد. ايشان هم از حضرت امير (و نه حضرت رسول) ميخواهد كه با پشت دست مباركشان به صورت قزافي يك سيلي بزنند كه ديگر از اين غلطها نكند. دعاي ايشان مستجاب ميشود و ريگان دستور ميدهد كه قصر ايشان را بمباران كنند و همسر و پسرخوانده قذافي كشته شوند. (نتيجه اخلاقي: دست ريگان همان دست حضرت امير است).

          امكان وقوع كرامات

          آيا واقعا اين كرامات همان طور كه ميگويند اتفاق افتاده است؟ آيا انساني ميتواند از غيب اطلاع حاصل كند و از آينده خبر دهد؟سنگي را به طلا مبدل كند؟ زبان حيوانات را بفهمد؟ مسافت هاي طولاني را با بدن جسماني بدون استفاده از هيچ گونه انرژي در چند ثانيه طي كند؟ بيماران درمان ناپذير را بدون استفاده از درمان هاي پزشكي شفادهد؟ و به طور كلي  تمام قوانين فيزيكي  مادي جهان را با زهد و پرهيزكاري و با حول و قوت الهي درهم بشكند؟

          پاسخ يك انسان خردگرا و شكاك به همه اين پرسش ها منفي است. از نظر علمي امكان ناپذير، از نظر فلسفي غير محتمل، و ازنظر كلامي خوار شمردن نظم عالم  است. زيرا اين كار يك بي احترامي به قانون گزار است. چه گونه ممكن است كه پروردگار عالم  غذاي آماده را پشت در اتاق كسي بگذارد كه تن به كار نميدهد؟ چگونه ممكن است كه پروردگار عالم او را از تبعيت از قوانين فيزيكي خود مستثني سازد فقط براي اين كه وي او را ستايش ميكند؟  آيا عقلاني تر نيست  تصور كنيم كه بنده محبوف خدا كسي  است كه از دسترنج و كار خود و خانواده اش را بينياز ميسازد و دست تقاضا به سوي ديگران دراز نميكند؟كسي كه  پيوسته محصول آفرينش او را مطالعه و قوانين او را درك و كشف ميكند. اگر واقعا همه اين ادعا ها صحت دارد، پس مدركش كجاست؟ ادعاي فوق العاده مدرك فوق العاده هم ميخواهد. چرا راوي اين كرامات هميشه انفرادي است، شاهدها خصوصي هستند، كرامات فقط يك بار و در شرايط ويژه و خاصي (و معمولا در خلوت) اتفاق افتاده اند و قابل تكرار نيستند، و صاحب كرامت اصرار دارد كه تا زنده است آن را بازگو نكنند. بسياري از اين كرامات نتيجه سوء تفاهم مريد  بوده  و مراد هيچ كوششي براي روشن كردن واقعه نكرده و همگي بر اساس اعتقاد و ايمان به شاهدان آن پذيرفته ميشوند. با شناختي كه اكنون ما از جهان داريم و با درنظر گرفتن معرفت بشري وقوع همه اين كرامات نامحتمل است.  آري، فقط  انسان بي اطلاع هزاران سال پيش از اين و انسان بي اطلاع امروزين به اين مسائل  ايمان دارد. حتي در اوج شيوع تصوف و عرفان بسياري از صوفيان و عرفاء نسبت به كرامات بي توجه بوده و به نظر ميرسد كه آن را باور نداشته اند. به بايزيد بسطامي گفتند فلان يك شبه به مكه ميرود. پاسخ داد شيطان نيز در يك ساعت از مشرق به مغرب مي رسد و ملعون است. به خواجه عبدالله انصاري گفتند فلان كس بر آب راه ميورد و بهمان كس در هوا، گفت مرغ و ماهي نيز چنينند. با اين كه به سهل تستري در زمان خودش كرامات زيادي را نسبت ميدادند وي اهميتي به آنها نمي داد و ميگفت »بزرگترين كرامت آن است كه يك خوي نكوهيده را نكوگرداني«.

           اگر مريدان اين مردان خدا معتقدند كه انساني ميتواند به مرحله اي از ايمان برسد كه قدرت »تصرف« دارد چرا چنين انساني براي چيزهاي جزئي زندگي خصوصي خودمعطل هستند؟ چرا كساني كه بيماري هاي صعب العلاج را شفا ميدهند از شفاي بيماريهاي جزئي خود ناتوانند؟ و كساني كه مدعي طي الارض هستند براي مسافرت و نقل و انتقال خود محتاج به لطف ديگران و استفاده از امكانات ديگران هستند؟ چگونه است كه علمائي كه بيشتر با عوام سرو كار دارند و محتاج وجوهات شرعي آنها هستند بيشترين كرامات را دارند و آنهائي كه فقيه تر و عالم تر هستند و نياز مادي ندارند كمتر به نمايش كرامات ميپردازند. آيا علت آن عوام زدگي دين و مذهب نيست؟ چرا بعضي از اين كرامات دقيقآ كپي معجزات پيامبران  و سطح  بعضي از آنها حتي از سطح معجزات  آنها بالاتر است؟ شكافتن رودخانه توسط آيت الله موسي زرآبادي براي عبور، شفاي بيماران توسط  آيت الله گلپايگاني، و طي الارض آقاي مجتهدي تقليدي از معجزات موسي، حضرت عيسي و حضرت محمد  است. در بسياري از اين  موارد ارواح پيامبران و امامان و حتي خداوند مانند يك پادوي معمولي پيغام اين افراد و درخواستهاي آنهار ا اجرا ميكنند و جالب است بدانيم كه توسل چه به خداوند و يا بندگان مقدسش(پيامبران و امامان)  انجام شود باز هم كار انجام شده به يك نحو انجام ميشود و تفاوتي در سرعت يا نحوه اثر نيست.

          اگركسي بتواند فقط يك مورد، آري  فقط يك موردقطعي، از اين كرامات را به من نشان دهد من تماميعمر مريد او خواهم شد و خاك پايش را سرمه چشم خواهم كرد. در اين جا اعلام ميكنم اگر كسي كرامات و يا كار خارق العاده اي را نشان داد كه من نتوانستم همان هارا تكرار كنم  ايشان را به بنياد جيمز رندي معرفي خواهم كرد. اين بيناد به هركسي كه بتواند يك پديده خارق العاده و فراعادي را انجام دهد يك ميليون دلار جايزه ميدهد.

          توضيح مكانيسم كرامات

          ١-ناخالصي، دغلبازي آگاهانه و ناآگاهانه: بسياري از اين كرامات نتيجه دغلبازي آگاهانه و يا ناآگاهانه خود مراد،مريد، شاگردان، اطرافيان و خانواده  آنهاست. بعضي  از اين كرامات نيز واقعا رخ نداده و يا زائيده خيال صاحب كرامت و يا مريدان ناآگاه  و بي دانش آنهاست. گاهي جعل كرامت از سوي پسر براي پدر و به نيت كسب شهرت و استفاده هاي مادي و معنوي است. كرامات شيخ رجبعلي خياط را خوانديم، حال به ادعاي پسرش توجه كنيد. پسرش ميگويد: شخصي در مجلسي مشغول سحر و جادو بود، من جلوي كار او را گرفتم. جادوگر هرچه كرد نتوانست كاري انجام دهد. سرانجام متوجه شد كه من مانع كار او هستم و با التماس از من خواست كه »نان مرا نبر«. سپس قاليچه اي گرانبها به من هديه داد. قاليچه را به خانه بردم، هنگامي كه پدرم آن را ديد فرمود: »اين قاليچه را چه كسي به تو داده است كه از آن دود و آتش بيرون ميآيد؟! زود آن را به صاحبش برگردان«.  گاهي هم اين دغلبازي ممكن است از سوي مراد باشد. كارهاي مجتهدي، بهاءالديني، و حاج آقا فخر تهراني در اين گروه جاي ميگيرد و معلوم است كه كرامات آنها با تباني همديگر انجام ميشده است. بايد توجه داشت كه در حرفه روحانيت همانند ساير حرفه هاي ديگر (پزشكي، مهندسي، معلمي) انسان هاي گوناگون با زمينه هاي فرهنگي و تربيتي مختلفي وارد ميشود. كساني كه دچار مشكل هايرواني و نقيصه شخصيتي هستند. بعضي ها ذاتا دروغگو، و بعضي ديگر دچار عوارض رواني مختلف هستند. مثلا مشخص است كه يكي از اين روحانيون  صاحب كرامت دچار بيماري شيزوفرني حاد بوده است.  اين افراد  به درجات و شدت هاي متفاوتي از بيماري رواني دچار هستند كه لزوما عيان و آشكار نيست. اين افراد ممكن است به مقامات بلند علمي هم برسند و ادعاهاي عجبب و غريب داشته باشند. مانند پزشكي كه ادعا ميكرد با آب همه بيماريها را درمان ميكند و يا كسي كه ادعا ميكرد كه از عصاره گياهان بنزين تهيه ميكند. اقتصاد داني كه ادعا داشت با شعر درماني همه بيماري ها را درمان ميكند، و يا آن روحاني كه  ادعا داشت جن تسخير ميكند. بنابراين ادعاي يك شخص بايد جدا از موقعيت علمي، سياسي، مذهبي  وي  بررسي شود.  عموما روحانيون صادقي كه به درجات بالائي از كرامت رسيده اند روانشناس خوبي هستند و با استفاده از روانشناسي توده ها سوءتفاهمات و حوادث و تصادفاتي را كه رخ ميدهد انكار نميكنند و مسكوت ميگزارند به اين جهت كه در جهت تقويت ايمان مومنين است و بدين ترتيب مريدانشان  آنها را كرامت ميدانند. كارهاي بعضي از آنها نيز همان چيزي است كه در شعبده بازي»منتاليسم« ناميده ميشود.

          دغلبازي و شيادي و ادعاي معجزه و كرامت از اول تاريخ بشر وجودداشته است و بسياري از اين مدعيان يا مشتشان فاش شده است و ناموفق بوده اند و حتي بعضي نيز جان خود را از دست داده اند. بيهقي در المحاسن و المساوي آورده است كه مردي در زمان مامون دعوي پيغمبري كرد و نزد دربان مامون آمد و گفت بگو پيغمبر خدا بردر است. مامون اذن دخول داد، ثمامه ( متكلم و نديم رند مامون) پرسيد نشانه پيغمبريت چيست؟ او پاسخ داد مادرت را بياور تا هم اكنون با او جماع كنم و آبستنش سازم و در ساعت  فرزندي چون تو بزايد. ثمامه گفت »صلوات و رحمت و بركات خداوند برتوباد ايرسول خدا. اين بر من آسانتر است تا آن كه تو مادرم رابگائي«

          ٢-همزماني: پديده هاي بسياري هستند كه به طور همزمان و يا به دنبال هم رخ ميدهند ولي لزوما به هم مربوط نيستند و رابطه علت و معلولي ندارند. البته براي يك ذهن ساده جداكردن اين دو از هم بسيار مشكل است. اتفاق و تصادف هميشه در زندگي همه افراد رخ ميدهد.ممكن است پرسيده شود پس اين همه موارد كرامات را چگونه توضيح ميدهيد. آيا همگي دروغ بوده اند؟ بايد گفت كه تعداد زياد روايت و گزارش از يك حادثه دليل وقوع آنها نميشود. گزارش هاي زيادي در باره مشاهده، شئي پرنده ناشناس، الويس پريستلي، و يا موجودات آسماني وجود دارد ولي براي هيچ كدام مدرك و سند معتبري وجود ندارد. فلاماريون ستاره شناس فرانسوي مينويسد كه هنگاميكه فصلي از كتاب اتمسفر را در باره نيروي باد مينوشت، طوفان شديدي وزيد و تمام نوشته هايش را برد. چند روز بعد هنگاميكه نسخه آماده براي چاپ را ناشر برايش فرستاد آن فصل به طور كامل در كتاب وجود داشت. بعدا او ميفهمدكه طوفان اوراق مربوط به آن فصل را در خياباني كه پيام رسان ناشر از آن عبور ميكرده است پراكنده كرده بود و پيام رسان به تصور اين كه اوراق را خودش بر زمين ريخته است جمع آوري كرده و به چاپخانه برده است. مشابه چنين همزماني ها و تصادفهائي در زندگي همه ما رخ داده است. اگر آن ناشر يا پيام رسان آدم شيادي بودميتوانست ادعاي كرامت شگفتي بكند.

          ٣-قدرت تلقين او ايمان: در محيط مذهبي و ايماني كه محيط زندگي تمام طلاب و دانشجويان علوم ديني است اعتقاد و ايمان به استاد جايگاه ويژه اي دارد. طلبه از ابتدا  اساتيد خود را كه سالها با پرهيزكاري و درستي و صداقت زندگي كرده اند به دنبال  ديدن كرامت  زير نظر دارد و با ايمان به پاكي وصداقت استاد هر حركت او را از اين ديدگاه تعبير و تفسير ميكند. همان طور كه يك دانشجوي پزشكي استادان حاذق و داناي خود را زير نظر دارد و ميخواهد از شيوه ها و روشهاي پزشكي را بياموزد و مقامي همانند وي دارا شود. طلبه علوم ديني نيز ميخواهد به حدي از زهد و تقوا برسد كه كرامات استاد در او ظاهر شود. طلبه معتقد است كه كرامات وجود دارند و از همان ابتدا ميخواهد به همان مقام استاد برسد. به بسياري از گفته ها، پيش بيني ها، و حرف هاي استاد در مورد مسايل مختلف سياسي، ديني، اجتماعي، سياسي و زندگي روزمره كه به وقوع نميپيوندند توجهي ندارد و آنها را فراموش ميكند و استاد به خاطر آنها مواخذه نميشود. اما اگر يكي دو مورد به وقوع پيوست، آن وقت است كه به علت حرمت و قداستي كه براي استاد قائل است آنها را از كرامات وي محسوب ميكند. آيت الله خميني به عنوان فرمانده كل قواي نيروهاي سه گانه جمهوري اسلامي ايران در جريان جنگ ايران وعراق بارها براي حملات نظامي به استخاره متوسل شد كه جريان آن در مطبوعات همان زمان و در كتابهاي متعدد منتشر شده است. حملاتي كه با موفقيت همراه بوده است به نفس قدسي آيت الله خميني و ارتباط ايشان با آن عالم نسبت داده شده است، اما حملات ناموفق چطور؟ چه كسي جرات دارد كه شكست حمله نظامي و از بين رفتن هزاران جوان را به استخاره آقاي خميني نسبت دهد؟ بديهي است  اگر علت شكست را ضعف نقشه نظامي و يا ايمان ضعيف فرماندهان و يا قضا و قدر الهي بدانند.

          ۴-مبهم و رمزگونه بودن گفتار وحركات و رفتار مرشد و مراد: ابهام تعبير و تفسير دلخواه هر حركت مراد را راحت و آسانتر ميكند. بسياري از كرامات نتيجه سوء تفاهم، بدفهمي، و حسن تعبير مريد است. گاهي نيز نتيجه اغراق گوئي، پرشاخ و برگ دار كردن يك حادثه  و يا عشق زياد مريدان و يا راويان كرامت  است. فراموش نكنيم كه  اين مردان خدا معمولا بسيار كم گو هستند. هميشه به طور ضمني، مختصر،  دو پهلو و گزيده  و حكيمانه صحبت ميكنند. از كلمات همه شخصيت هاي برجسته ميتوان پيشگوئي، غيب گوئي و بسياري از امور ماوراء طبيعي را استخراج كرد. در مدارس ديني روحانيون هيچ گونه  آموزش زبان فارسي نيست و غير از آنهائي كه چند كلاسي را در مدارس ابتدائي فارسي خوانده اند روحانيون  دستور زبان فارسي را ياد نميگيرند ، بلكه از همان ابتداي ورود به حوزه به فراگرفتن عربي ميپردازند.  به اين جهت است كه همگي نيمچه عربي-نيمچه فارسي حرف ميزنند و فارسي گفتن و فارسي نوشتن  آنها عاميانه، غلط،  گنگ، مبهم،  مغلوط، و غير دقيق است  و جا را براي هرگونه تفسير و تعبير باز ميگذارد. براي اين گونه  حرفها لازم نيست به سخنرانيهاي حجه الاسلام  حسني امام جمعه اروميه رجوع كنيد، سخنرانيهاي ملاهاي  باسواد و كتاب خوانده اي مانند آيت الله بهجت مرجع تقليد معاصر و يا آيت الله خميني نيز دست كمي از او ندارد. هنگامي كه آيت الله جنتي را در زمان شاه دستگير ميكنند، عده اي از روحانيون پيش آيت الله بهجت ميروند و نگراني خود را از دستگيري ايشان ابراز ميدارند. آيت الله بهجت ميگويد »ان شاءالله خبر آزادي ايشان را بياوريد«. اين جمله مشروط و چند پهلو كه براي دلگرمي آنها گفته ميشود از نظر نويسنده بيوگرافي ايشان چنين تعبير ميشود كه ايشان ميدانسته كه آقاي جنتي آزاد ميشود (كه البته بعيد نيست، چون در آن زمان روحانيون دستگير شده معمولا پس از مدت كوتاهي آزاد ميشدند). اگر آقاي بهجت  ميدانسته  است  كه وي آزاد ميشود چون تاريخ دقيق آزادي ايشان را نگفته است، ارزش كرامتي ندارد، بلكه در حد يك حدس و گمان به حساب ميآيد. وقتي فرزند آيت الله كوهستاني مازندراني خبر درگذشت پدرش را براي آيت الله بهجت ميبرند ايشان ميگويد »آقاي شما كه رحلت نمودند در آن عالم غوغا برپا شد«. اين  گفته آقاي بهجت و گفته قبليشان  اگر توسط هر فرد عادي گفته شود به عنوان احترام  نسبت به خانواده هاي آنها محسوب ميشود، اما وقتي توسط يك مرجع تقليد كه مشهور به زهد و تقوي است، به حساب رابطه او با خداوند و غيب گوئي او گذاشته شده و در نتيجه جزو كرامات وي محسوب ميشود.

          ۵-تعبير هر سوء تفاهم و ابهام به كرامت : مرادي كه واقعا به دنبال مريد خويش است و به وي اعتقاد دارد و وي را پرهيزكار و متدين ميداند و به بروز كرامات نيز اعتقاد دارد هر حركت، رفتار، و سخن مراد را زير نظر دارد تا از آن درسي و نكته اي بياموزد. بديهي است وقتي سخن و رفتار مراد مبهم، رمزآميز، دوپهلو و گنگ باشد مريد ميتواند آن را به هرچيزي تعبير كند، و بديهياست كه مريد آن را به بهترين وجهي تعبير و تفسير ميكند. توجه كنيد كه بسياري از طلاب علوم ديني كه از روستاها و شهرهاي كوچك مستقيما به حوزه هاي ديني ميروند جوانان ساده دل و باايماني هستند كه هيچ گونه تحصيلات علوم جديد راندارند و در حوزه هاهم هيچ گونه تفكر انتقادي را آموزش نميدهند. علاوه بر آن، معجزه و بروز كرامات بخشي از سيستم اعتقاد ديني است و بدون آن اين سيستم  كارائي ندارد. اين طلاب پيش از طلوع آفتاب براي نماز برميخيزند، معمولا در نيمروز ميخوابند، آنها در حالت انزوا، به مطالعه و عبادت ميپردازند. بسياري از همان اول ميخواهند راه استاد را در پيش گيرند، بنابراين در جستجو و منتظر ديدن چنين كراماتي هستند. آنها هميشه  منتظر وقوع امور غيبي، ديدن امام زمان،  و يا ديدن يك خواب هستند. بسيارياز آنها در طي روز و شب با شكم خالي و در حالت خواب و بيداري و ماليخوليا به سر ميبرند و تفكيك واقعيت از خيال و رويا برايشان بسيار مشكل است.  در تمام مواردي كه سوء تفاهم وجود دارد، استاد شاگرد را در همان حال ميگذارد و شاگرد هم يك سوء تفاهم ساده را به حساب كرامت استاد ميگذارد. مريد گاهي ممكن است تحصيلات و تخصص دانشگاهي هم داشته باشد، اما اين تحصيلات در نگرش او تاثيري ندارد و ايمان او بر خردش  پيشي ميگيرد. دكتر پورمقدس ميگويد كه سه سال پيش از فوت آيت الله خميني پس از عمل جراحي قلب متوجه ميشوند كه مونيتور منحني الكتروكارديوگرام را نشان نميدهد. از آنجائي كه در قلب ايشان يك پيس ميكر بوده است كه با باتري كار ميكرده است ايشان نگران ميشود كه مبادا باتري تمام شده باشد. ايشان وارد اطاق ايشان ميشوند و ميبينند كه روي تختشان نيستند از اتاق بيرون ميآيند و چند اتاق ديگر را هم ميگردند و ايشان را نمييابند سپس به اندروني ميروند و ايشان را نمييابند پس از حدود يك ربع تا بيست دقيقه كه برميگردند متوجه ميشوند كه ايشان روي تختش نشسته است. ايشان ميگويد كه »از امام سوالي نكردم كه كجا بوده اند، چون فكر كردم شايد جرياناتي بوده كه من نميتوانم تفسير كنم كه چرا ما بعد از بارها بازديد نتوانستيم ايشان را پيداكنيم (ايشان چيزي در مورد بازديد توالت و حياط و يا مكانهاي ديگرنميگويد). بهر حال با آن معادلات خودمان  (همان معادلات ايماني و يقيني در مورد رابطه مستقيم  آقاي خميني با خداوند) در مغزمان بررسي كرديم كه شايد امام در حالتي بودند كه ما در آن حالت نبايد با ايشان ملاقات ميكرديم.« خانم طباطبائي ميگويد:» بعدها كه در اين مورد از حضرت امام سوال كردم ايشان خنديدند و چيري نگفتند و من هم ديگر به خودم اجازه سوال ندادم«.  و به همين سادگي يك سوء تفاهم ساده به يك كرامت عظيم تبديل ميشود. چرا حضرت امام جواب ندادند؟ چرا دختر امام سوال خود را تكرار نكردند؟ فرمانده كل قواي مسلح ايران در زمان يك جنگ طولاني در اتاق خوابش گم ميشود و هيچ كس جرات  سوال كردن ندارد. اگر عوامل نيروهاي صدام و يا آمريكا ايشان را دزديده بودند چطور؟ و بدين سان است كه از چنين حادثه مهمي چنين آسان ميگذرند و حرمت اين شخص مقدس مانع هرگونه بررسي،  جستجو،  و پرسش ميشود. اگر كودكي در اين مدت گم شده بود، البته  كه همه خانواده و آشنايان كودك به جستجو برآمده وهمه جا را بررسي ميكردند و صدها سوال، احتمال، حدس، و گمان پيش ميآمد.

          ۶- بسياري از كرامات حدس و گمان هاي معمولي و پيش بيني هاي اتفاقي است: همه ما در زندگي خود با اين حدس و گمانها و پيش بيني ها برخورد داشته ايم  و بسياري مواقع هم  آنها به وقوع پيوسته اند. منتها پيروان و مريدان  صاحب كرامت از شدت عشق و علاقه اي كه به مراد خود دارند آن را به حساب الهي بودن  او و رابطه اش با جهان غيب ميدانند. ايمان كامل به مراد و مرشد از عوامل بروز كرامات است. در كتاب »كرامات امام خميني«  حجه الاسلام سيد محمد تقي درچه اي شرح مفصلي از بيماري سرطان خود و مراجعه مكرر به پرشكان مختلف در تهران و شهرستانها و بستري شدن در بيمارستانها و جراحي هاي مختلف و نااميد شدن از درمان سرطانش  سر انجام تصميم ميگيرد كه به حضور آيت الله خميني برسد. او دست آيت الله خميني را بوسيده و از ايشان تقاضا ميكند كه برايش دعا كند. پس از خواندن دعا آقاي خميني دست به سر باند پيچي شده ايشان ميكشدو اوگريه كنان از  اتاق بيرون رفته و به دفتر آقاي بيت آقاي خميني  ميرود. در آنجا احمد آقا و بسياري از علماي ديگر از جمله آقاي صانعي و آشتياني، و جماراني، هاشمي و بسياري  از علما ء ديگر به او ميگويند كه »تو از امام شفا گرفته  اي و اگر ميخواهي به خارج بروي، برو ولي اسمش را معالجه نگذار. تو خوب شده اي« و احمد آقا  با قاطعيت به  او ميگويد كه »يقينا تو شفا يافته اي و خيالت راحت باشد.« ولي ظاهرا ايشان به علت ضعيف ايمان  رفتن به آلمان  و كسب نظر از پزشگان آلماني را بر نظر علماء در مورد قدرت شفابخشي دعاي امام ترجيح داده و رهسپار آلمان ميشود. در آنجا از عمل جراحي منصرف ميشودو تصميم به بازگشت ميگيرد. سپس در پي يك  مكالمه تلفني كه  مادرش  به او ميگويد »مگر دعاي امام را فراموش كرده اي كه فرمودند: ناراحت نباش، ان شاءالله خداوند تبارك و تعالي شفا ميدهد. مگر ياران امام در بيت ايشان نگفتند كه تو خوب شدي و شفا يافتي؟«. راي حجه الاسلام عوض شده و تن به جراحي ميدهد. ايشان معتقد است كه »به بركت دست الهي و دعاي حضرت امام خميني و زيارت باعظمت عاشورا تا اين زمان چهار سال و نيم است كه در كمال صحت و سلامت به زندگي ادامه ميدهم و بالاخره خود را بدين طريق بيمه ساختم.« نميدام نظر پزشكان آلماني در مورد علت موفقيت عمل جراحي چيست  و آيا آنها عامل موفقيت را به خود نسبت ميدهند و يا به دعاي  آيت الله خميني ولي مسلم است اگر جناب حجه الاسلام  واقعا معتقد بودكه دعاي آيت الله خميني و دخالت  الهي عامل درمان سرطانش خواهد بود  پس عدم توجه به توصيه احمد آقا و ساير  علماء حاضر در بيت امام و رفتن به آلمان براي چه بوده است؟.                     ٧-شاخ و برگ دارشدن كرامات با گذشت زمان پس از مرگ صاحب كرامت: هرچه كه فاصله زماني از دوران صاحب كرامت بيشتر ميشود، كرامات بيشتر، عجيبتر، و پيچيده تر ميشوند. همان طور كه تعداد و نوع معجزات وكرامات  پيامبران و امامان  هرچه كه از زمان حيات  آنها فاصله ميگيريم بيشتر ميشود و كتابهاي نويسندگاني  كه در زمان دورتري از آنها زندگي ميكرده اندحاوي معجزات و كرامات بيشتري است از آنهائي كه در زمان نزديكتري نسبت به آنها زندگي ميكردند. بسياري از كرامات، حتي كرامات علماي معاصر، نقل قول هاي دست چندم است كه يكي به ديگري گفته  و دهان به دهان نقل شده اند و سپس در جائي مكتوب شده اند. در بين بسياري از اين راوايان انسانهاي ساده دل، با ايمان ، بي دانش،  ناخالص نيز يافت ميشوند.  گاهي در طي اين نقل قول ها يك خواب ساده به يك حادثه اي كه در جهان واقع انجام شده است  تغيير شكل مي يابد. در بعضي موارد هم نقل قول ها در اثر تكرار به كلي تغيير شكل يافته و به  داستان كاملا متفاوتي تبديل شده است و به اصطلاح يك كلاغ چهل كلاغ شده است.  در كتاب كرامات امام خميني، هيچ كرامت مهمي جز خواب هاي معمولي، شفا توسط دعا، و پديده هاي ساده و اتفاقي كه در زندگي همه ما رخ ميدهد نيست. اما مطمئن هستم كه با گذشت زمان اين كرامات بسيار زيادتر و عجيب ترخواهند شد. كرامات  شيخ رجبعلي خياط (كه حدود شصت سال پيش فوت كرده  است)، آيت الله بهاء الديني و شيخ جعفر مجتهدي  در كتابهائي كه پس از مرگشان نوشته شده است بسيار عجيبتر و مهمتر از كرامات آيت الله بهحت مرجع تقليد مشهور معاصر و يا آيت الله خميني است.

          ٨-فلسفه همه كرامات ترويج دين و ايجاد مومنين جديد است:  با اين ديدگاه به نظرميرسدكه ابداع و اختراع هرچيزي براي تبليغ ديدن مجاز است. در بيشتر حكايات اسرارالتوحيد نتيجه حكايت به يك يا چند فعل زيرختم ميشود: »پس وي نعره بر آورد، بگريست، هرچه داشت بداد و مريد شد«. نتيجه و فلسفه  هركرامت هم در درجه اول علو مقام صاحب كرامت و سپس مكتب و دين وي است.  وقتي يك روحاني از علامه اميني ميپرسد »آقا، اگر كسي به حضرت عباس اعتقاد نداشته باشد و يا نسبت به او علاقه و محبتي نداشته باشد آيا به ايمان او لطمه ميخورد؟«. ايشان با ناراحتي پاسخ ميدهد »اي مرد، حضرت ابوالفضل العباس كه سهل است، اگر كسي به بند كفش من هم كه نوكري از نوكران حضرت ابوالفضلم كوچكترين اهانت و كم توجهي كند كافر است و به خدا سوگند به صورت در جهنم خواهد افتاد!«.  آيت الله خميني هم  به فرزندش ميگويد: »پسرم ! آنچه در درجه اول به تو نصيحت ميكنم آن است كه انكار مقامات  اهل معرفت نكني، كه اين شيوه جهال است و از منكرين مقامات اولياء بپرهيزي كه اينان قطاع الطريق هستند.« . بسياري از اين كرامات جمعيت شنونده خاص خود را داراست. مثلا در عراق كه مزار امامان شيعه قرار دارد و جمعيت شيعه و سني تقريبا به يك  نسبت وجود دارد، بيشتر كرامات مربوط است به كرامات امام حسين، حضرت علي، و حضرت عباس، براي ترويج و تبليغ تشيع و در جاهاي ديگر ترويج صاحب كرامت، و يا دين اسلام است. درايران تعداد زيادي از كرامات به امام زمان مربوط ميشود.

          ٩-مشخص نبودن زمان و مكان واقعه و اين كه در عالم واقع رخ داده است و يا در عوالم ديگر: در بسياري از موارد شخص صاحب كرامت و يا گوينده كرامت طوري صحبت ميكند كه معلوم نيست كه آيا اين واقعه  در همين جهان رخ داده، يك رويا بوده است و يا انتظار و آرزوي  گوينده بوده است. شيخ رجبعلي خياط بسياري از ادعاي خود را با اين عبارت بيان ميكند»در عالم معنا«، »در حال مكاشفه«، »در حال انس«، در عالم برزخ«. يكي از شاگردان همين شيخ  در باره وضعيت ناصرالدين شاه  از وي نقل ميكند »روح او را روز جمعه اي آزاد كرده بودند و شب شنبه او را با هل به جايگاه خود ميبردند، او با گريه به ماموران التماس ميكرد و ميگفت »نبريد«. هنگامي كه مرا ديد به من گفت: اگر ميدانستم جايم اين جاست در دنيا خيال خوشي هم نميكردم!« بعضي ها محل و زمان وقوع را مبهم  و نامشخص ميگزارند و مشخص نميكنند كه در خواب  بوده است و يا بيداري. مثلا مرحوم آيت الله سيد حسين قاضي ميگويد: »در موعدي جمعي بوديم كه به محضرحضرت بقيه الله رسيديم. ايشان به ما نگاه ميفرمودند و از افراد تفقد مينمودند« به من فرمودند:شما چه ميخواهيد كه من به شما بدهم؟ عرض كردم: ميخواهم از همه اين جمعيت به شما نزديكتر باشم. حضرت در كنار خود جائي باز كردند و مرا پهلوي خود نشاندند« . تصور كنيد آيت اللهي حتي اگر  اين را در خواب ديده باشد با نشر چنين خوابي چه مقام و منزلتي پيش مريدان خود پيدا ميكند. گفته شيخ جعغر مجتهدي  از اين هم مبهم تر است و  نه زمان و نه مكان را مشخص ميكند. مثلا او ميگويد »اشاره اي شد« كه فلان كار را بكنم.

          ١٠-به عقب انداختن ارائه مدرك: بسياري از صاحبان كرامت به تقليد از ابوسعيد نميخواهند پس از ظهور كرامت تا زنده اند در مورد آن صحبت شود؟ چرا؟ فلسفه انجام كرامات براي اثبات وجود يك رابطه معنوي و الهي بين صاحب كرامت و خداوند است. چه چيزي بهتر از اطلاع مردم و ترويج و نمايش كرامت؟ آيا علتش عدم وقوع كرامت نيست و يا اين كه ارائه سند و مدرك مشكل و باوركردن كرامت نا ممكن است؟

          از كرامات خود ما

          خود ما هم داراي كرامات متعددي هستيم. اماهنوز به مرحله اي نرسيده ايم كه علاقه به داشتن مريد داشته باشيم و يا مريدان به دنبال ما باشند. علاقه اي هم به اين كار نداريم، چون از نظر وجداني و عقيدتي آن را درست نميدانيم. در زير به بعضي از كرامات خودمان اشاره اي خواهيم داشت. اين كرامات واقعا از جناب ما صادر شده است و اگر كسي طالب مدرك است اين جانب حاضرم نام و نشاني افرادي را كه شاهد كرامات ما بوده اند در اختيارشان بگذرانم تا به كرامات ما اعتراف بنمايند. نمو نه اي از اين كرامات، پيش گوئي دختر بودن يكي از بستگان، پيشگوئي روز زايمان يكي از بستگان، دعوت براي شام و نپذيرفتن با عذر به اين كه ممكن است برف بيايد. آمدن برف در حدود سي سانتيمتر و شادماني خانواده از ماندن در خانه، رفتن برق و خاموشي و بلند كردن دستها براي دعا و آمدن برق. پيش بيني عنوان روي جلد يكي از مجلات چاپ آمريكا و ظاهر شدن عين همان عبارات بر روي جلد مجله، وعده آمدن باران و برف در دو مورد و آمدن باران و برف و تعجب دوستان، ايستادن باران توسط اوامر ما،  سفارش دو عدد سي دي مجلات و رفتن به  مغازه براي گرفتن آن و رسيدن مامور پست با يك بسته و اعلام اين كه سيديهاي سفارشي در آن بسته است و حيرت كردن فروشنده. علاوه بركرامات خود ما، ابوي ما نيز دو روز پيش از فوت به خود ما وقوع فوتش را اعلام داشت. تازه ترين پيشگوئي اين جانب  كه به وقوع پيوست پيش بيني پسر بودن خواهرزاده  در سه ماهه اول آبستني و پيش بيني مرگ لادن و لاله دوقلوي بهم چسبيده ايراني است.  شايد اگر شاهد هاي  اين جانب را هم ملاقات كنيد كرامات ياد شده را باور نكنيد و شاهدان  ما را افرادي شياد، ساده لوح، بيمار رواني بناميد. بنابراين يك پيش بيني مستند خود را كه  يك سال  پيش از وقوع در يك نشريه منتشر كردم در اين جا ميآورم تا همه منكران ما عبرت بگيرند.در آن جا چنين نوشته ام »اين جانب پيشگوئي ميكنم كه ژنرال صدام حسين نيز با خشونت و خونريزي مسند رياست جمهوري را ترك خواهد كرد. متاسفانه نميتوانم بگويم كه منبع اين پيشگوئي چيست و آيا بر اساس يك رابطه الهي، بينش اجتماعي، و يا شم سياسي است. تعيين آن را به عهده خودتان واگذار ميكنم«. ميدانم كه پرسش شما اين است كه چه گونه ما موفق به ارتكاب اين كرامات ميشويم. به شيوه عرفا و صاحبان كرامات با رمز و ابهام نكته اي را به اشاره براي شما ميگويم: شما هم لحظه اي به كارها و خاطرات خود بينديشيد، در زندگي خود حتما به مواردي برخورد خواهيد كردكه شما هم مرتكب چنين كراماتي شده ايد. والسلام.

          از كرامات خود ما اين است                                سركه را خورديم و گفتيم شيرين است

منابع

١-اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد، محمدبن منور بن ابي سعد بن ابي طاهر بن »ابي سعيد ميهني«، انتشارات صفي عليشاه: ١٣٧۶

٢-ابن سيناي زمان، علامه جعفري: زندگينامه و خاطرات، سيد محمدرضا غياثي كرماني، پارسايان، چاپ سوم، ١٣٨٠.

٣-داستانهاي عارفانه، برگزيده اي از كرامات امام خميني و آيت الله بهجت و علماء، شهروز شهرويي،  انتشارات نبوع، چاپ اول، بهار ١٣٨١.

۴- كرامات ابوالفضل العباس: سيد علي حسيني،، انتشارات نبوع، چاپ اول،١٣٨٠.

۵-جمال سالكين، گذري بر زندگي و خاطرات علامه حسن زاده آملي، عبدالرحمن باقرزاده بابلي، انتشارات تهذيب، چاپ اول بهار ١٣٨١

۶-آيت عرفان، كرامات سرگذشت  شيخ علي اكبر الهيان، خليل منصوري، انتشارات لاهيجي، چاپ اول ١٣٧٩.

٧-گلشن كرامات ابرار، عبدالرحمن باقر زاده بابلي، انتشارات تهذيب، چاپ اول، بهار ١٣٨١.

٨-بهجت عارفان در حديث ديگران، رضا باقي زاده گيلاني، چاپ سوم بهار ١٣٨١.

٩-روياهاي شگفت در باره امام خميني، اسماعيل محمدي،  انتشارات نبوغ: چاپ اول ١٣٧٩.

١٠-توجهات ولي عصر به علما و مراجع تقليد، عبدالرحمن باقرزاده بابلي، انتشارات تهذيب، چاپ اول بهار ١٣٨١.

١١-كرامات امام خميني، حجه الاسلام اسماعيل محمدي، انتشارات نبوغ، چاپ ششم، ١٣٨١.

١٢-كيمياي محبت، يادنامه مرحوم شيخ  رجبعلي خياط (نكوگويان)، موسسه فرهنگي دارالحديث، چاپ هشتم، ١٣٨١.

١٣-لاله اي از ملكوت، سيري در زندگي عارف بالله و عاشق دلسوخته اهل بيت آقاي حاج شيخ جعفر مجتهدي،  حميد سفيد آبيان، ناشر كمال الملك، جمادي الاول ١۴٢٣.

١۴-صحيفه نور، جلد ٢٢، صفحه ٣٧١.

١۵-تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، آدام متز، ترجهم عليرضا ذكاوتي قراگزلو، انتشارات امير كبير، ١٣۶٢.

16-Sceince Confronts the Paranormal Kendrick Frasier, Promethus, 1986.