با
بهترين
آرزوها
وتقديم
احترام
وارادت صادقانه
دکترميرزا
روشنگر
" آنچه که ما
امروز حقيقت مطلق
می پنداريم،
چه بسا زمانی
خطايی بيش
نبوده است."
_ فردريش نيچه
هر دستگاه فلسفي
, بدوا بر گزاره
ای بنا نهاده
مي شود كه
بنيان گزاراين
دستگاه , به ان ((
باور )) دارد .
يعني گزارهاي
اصطلاحا
بديهي , و غير
قابل اثبات .
به عقيده من ,
هر انساني
براي خود , دستگاه يا
سيستمي فلسفي
را (( بر مي گزيند )) .
حتي يك فرد بي
سواد , فكر مي
كند ؛ و بهر
حال براي تفكر
, روشي را در پيش
می گيرد كه من
ان را سيستم
فلسفي فردي مي
نامم . وقتي كه سيستم
فلسفي يك فرد ,
انقدر
نيرومند يا پر طمطمراق
باشد كه ديگران را
نيز وادار به
تسليم منطقى و
تأييد و
همراهي
با خود كند ,
اين فرد را
فيلسوف مي
ناميم . مي
توان گفت كه
بخش عمده
تفاوت مابين دستگاه
ها ومرام های
گوناگون فلسفي
, ناشي از همان گزاره
اوليه
اي است كه ذكر
ان رفت . و اما
همين تفاوت
اوليه از كجا
ناشي مي شود ؟
به زبان ديگر , چه
معياري
تعيين مي كند
كه چه كسي , چه
سيستم فكري و
فلسفي را
انتخاب كند ؟
در اين مقام
از بحث , ناگزير از
ورود به
روانشناسي
هستيم ؛ چون از نظرگاه
اينجانب ,
تفاوت در
سيستم رواني
افراد است كه منجر
به انتخاب و پيمودن
مسيرهاي
كاملا مختلف
فكري و " عقلي محض
" مي شود . "عقل محض"
وجود ندارد و
عقل و استدلال
, آميختگی
بسيار
تنگاتنگی با
روانشناسي
فرد استدلال
كننده دارد .
فحواي اين
مقال :
روانكاوي مذهب
و فرد مذهبى (
به صورت عام ) , خطاهايي
را عريان
ميكند كه خود
را حقيقت مي
نمايند .
سوالاتي
اساسي در زندگی
وجود دارد , كه
واكنش افراد
در مواجهه با
اين پرسشها
متفاوت است .
اغاز و انجام
جهان , مرگ و
تولد , و … از اين
دست پرسشهاي
اساسي هستند . گاهي , عظمت
و ابهام اين
سوالات , فرد
را هراسان مي
كند , به خصوص
فردي را كه از
تفكر مي گريزد . چرا كه
تفكر , سخت
ترين كارهاست
. ( شايد هر كدام
از ما , احساس گرسنگی بعد
از اندك مدتي
فعاليت فكرى
را , تجربه
نموده ايم ؛
كه حاكي از انرژی
زيادى است كه
تفكر مي طلبد) .
بهترين راه
براي فرار از
زحمت فكر كردن
, ساختن پاسخي
سريع است .
مراحل زيادي
از بلوغ فكري
و عقلي بايد سپری
شود
تا يك فرد , از
ارائه ياسخ
سريع , و يا قضاوت
سريع بپرهيزد
. تقابل بين "مطلق
گرايي " و "شك گرايي
عقلي " به سادگی از
همينجا سرچشمه مي گيرد . پاسخ مطلق
, ادمي را
اسوده مي كند
و از عواقب شك
عقلي , يعني از
تفكر طاقت
فرسا رهايي مي
بخشد . يكي از
دلايل
مقبوليت عام مذهب
در جوامع ,
همين رهايي
بخش بودن پاسخهايي
است كه مذهب
ارائه مي دهد :
رهايي از تفكر
!! كما اينكه
عوام , غالبا از
نظر فكري تنبل
مي باشند و طبيعى
است كه راه
حلهاي ساده را
برگزينند . ولي
زماني كه كسي
از پاسخ بي
درنگ بپرهيزد, و همچنان ناظر
و نگران به پرسش
باقي بماند تا
شاهد حقيقت ,
خود به
استقبالش
بيايد , راه
سخت را انتخاب
كرده است .
در فلسفه
فيزيك , اصطلاحي
با عنوان (
خداي حفره ها ) مطرح
است ." the god of the holes
" ؛ كه بخصوص
در هنگام مطالعات
و كشفيات ذرات
بي نهايت کوچک مصطلح
شده است . با
كشف مولكول , تأثير
ذرات درون
مولكولي
مشاهده مي شد ,
ولي بشر از
وجود خود اين ذرات
ريزتر بي اطلاع
بود . برخي گفتند اين تأثيرات
ناشناخته ,
كار خداست !
درحاليكه با
كشف علت ((
واقعي )) , توهم ((
خدا )) از بين
رفت . در اين
مورد خاص ,
نسبت دادن علت
به خدا ,
اشتباه بود , و
نيز رد وجود
خدا بعد از حل
معما , اشتباه
دوم . نكته مهم
همين است كه در
برخورد با يك
ناشناخته ,
نبايد فرار
كرد و به پاسخي
كوته بينانه و
خرافي پناه برد .
از اين ديدگاه ,
اعتقاد و
اتكال به خدا ,
با تمام
خرافاتي كه در
طول تاريخ گريبانگير بشر
بوده است , هيچ
تفاوتي ندارد
؛ كما اينكه اگر
بخواهيم از
همه چيز هايي
كه زماني براي
بشر حكم " خدا "
را داشته اند ,
ليستي تهيه
كنيم , اين ليست
بي انتها
خواهد بود .
قصد من اثبات
يا انكار خدا
نيست ؛ كه به
قول اندره ژيد ,
براي هر
استدلالي , نقيضى
وجود دارد .
مقصود , ريشه
يابي و تحليل
شيوه تفكري
است كه منجر
به شكل گيری
اعتقادات مذهبى
مي شود . ذكر
اين نكته را
نيز لازم مي
دانم كه تفكيك
بين اعتقاد به
خدا و اعتقاد
به مذهب , پذيرفته
نيست . هيچ
واژه ای در
تمام زبانهاي
بشري , به
اندازه واژه
ی
" خدا " , بار مذهبى
ندارد .
ايمان به
غيب , از
نااميد شدن از
واقعيت ناشي مي
شود . اعتقاد
به (( منجي )) كه در
اكثر مذاهب
وجود دارد , در
ملتي به وجود
مي ايد كه
خودش از تغيير
و اصلاح وضع
واقعي موجود ,
ناتوان و
نااميد است . و
اتفاقا اين
نااميدي ,
خرافه پرستی ,
فرار از تفكر ,
و احساس رهايي
كه مذهب به
ادمي پيشکش مي
كند , به سادگی در
نسلها منتقل
مي شود . حال ,
اجتماعي كه فرضا
هزار سال با
اين امر شكل گرفته
و نشو و نما
كرده است ,چگونه
مي تواند بپذيرد
كه ايمانهاي مطلقش
, خطاهايي
كودكانه بيش
نيستند ؟!
به نقل از
تاريخ تمدن
ويل دورانت ,
اجداد ما در اعصار
دور , وقتي كه
مردگان خود
را در خواب مي
ديدند , تصور
مي كردند كه
انها هنوز
زنده اند . اين
باور , به مرور
انقدر عموميت پيدا
کرد که ديگرهمگان
اطمينان
يافته بودند
كه مرگانشان
در جهاني ديگر
زنده اند و با شرايطى
متفاوت , زندگی مي
كنند . حتي
براي رفتگان خود ,
در محلي كه
انها را در
خواب ديده
بودند , غذا يا
ساير مايحتاج
مي گذاشتند ! (
مي بينيم كه
به سادگی , خطايى
كوچک به باوري
بزرگ تبديل
شده است ) .
امروزه مي
دانيم كه رؤيا
, صرفا انعكاس
جهان واقعي در
ذهن ماست ؛ و
نه اتصال روح
به دنيايي
ماوراي اين جهان
. ولي اجداد ما
اين را نمي
دانستند ؛ پس
آگاهانه به خطا
نرفتند. خطاى
واقعي را ما
مرتكب مي شويم
, اگر با وجود
تمام دانش و
دستاوردهاي
فكري و علمي بشري
, باز هم زحمت
غربال كردن آنچه را
كه از تاريخ
به ما رسيده و
باورهاي مارا
تشكيل داده
است , به خود
ندهيم .
كودكي كه در
اجتماع مذهبى
متولد مي شود , آهسته
وناخودآگاه ,
هويتي آماده
وپيش ساخته را
با تمام
جوانبش
دريافت مي
دارد . مسلمين
در گوش نوزاد اذان
مي خوانند و
بدين ترتيب از
همان لحظات
اوليه , آنچه
را که باوربی
چون وچرايشان
است
, به او هديه مي
كنند . همين
جهت گيری
اوليه و رشد و
بالندگی ان
است كه ستون و
تكيه گاه
روحي كودك را
در آينده بنا
مي كند .
بنابراين طبيعي
است كه اين
فرد , در مقابل
هرچيزی كه
بخواهد ستون
بناي روحش را
تكان دهد ,
مقاومت مي كند
. نام ديگر اين
مقاومت ناآگاهانه ((
تعصب )) است . پس در
واقع فرد
متعصب , از
عقيدهاش دفاع
نمي كند ؛ بلكه
از خودش دفاع
مي كند ؛ چرا
که با
کوچکترين
تلنگری به مذهب ,
هويت او مورد
تهديد واقع مي
شود . اين
انجماد كه
دشمن حقيقت
است , در بعد
اجتماعيش , مي
تواند يك ملت
را براي قرنها
بي حركت و بي
تراوش نگاه
دارد .
جسارتي كه
برخي متفكرين
غربي در دوران
رنسانس در اروپا ,
براي شك به مذهب
و تكان دادن
باورهاي
تاريخي ان روز
غرب , به خرج
دادند , منجر
به جسارت در
كشف جهان
واقعي و تسخير
ان نيز گرديد
؛ و در اين
مقام , باز هم
شاهد منشأ
رواني ايجاد
فرهنگ و
دنيايي تازه
مي باشيم ؛
دلاوري در
عالم درون و
برون , ارتباطى
مستقيم باهم
دارند . ميل و
اراده به
تجربه پذيری و
كشف
سرزمينهاي
ناشناخته , در
هر دو عالم ذهن
و عين , در
رنسانس اروپا رخ
داد . در حاليكه
غالب جوامع
سنتي شرقي ,
هنوز هم جسارت
نقد خود و
هويت خود را
نيافته اند .
ريشه يابي
دليل فقدان
اين جسارت نقد
, محلي و مقالي
ديگر مي
طلبد ؛ ولي در نظر
اول , فقدان يا
كمبود حضور
متفكرين و
فلاسفه شك آور
كلان در تاريخ
شرق , به عنوان
عاملي مهم
نمود مي يابد .
بياييم به آنچه مطلق
مي نمايد , شك آوريم
؛ و به آنچه
که روح زندگی
را
مي خشكاند و
وعده زندگی خوش
در عدم را مي
دهد , جسورانه
بتازيم .
علی ص