دعای جنگ
از مارک تواين
مقدمه ی مترجم
ساموئل لانگهورن کلمنز
معروف به مارک تواين، نويسنده وطنزپرداز نامدارآمريکايی درسی ام نوامبرسال 1935 متولد شد ودرروز 21 ام آوريل سال 1910 جهان
رابدرود گفت. اغلب آثار او به زبان مختلف دنيا ترجمه شده است. کمترکسی است که توم
ساير وماجراهای هاکلبريفين اورا نخوانده باشد. مارک تواين درنوشته های بازپسين
سالهای زندگی خود بخصوص "نامه هائی اززمين" بنياد دين ونهاد کليسا را با
طنزی دل انگيزبه چالش طلبيده است. پس ازمرگ اين طنزپراز برجسته، دامادش آلبرت پاين
امر انتشارنوشته های اورا به عهده گرفت. آقای پاين درسال 1915 اجازه ی انتشار
نوشته ی کوتاهی ازمارک تواين را که وی درسال 1905 ديکته کرده بود صادرکرد. اين
نوشته که "دعای جنگ" نام داشت
مورد استقبال گروه های لائيک وضد کليسائی امريکا قرار گرفت بطوريکه آنها صدها نسخه
ازاين نوشته را درسرتاسرآمريکا منتشرساختند. انتشاراين اثر در اين مقطع زمانی در
جهت محکوم کردن تمام اشکال خشونت مناسبت دارد. اين شما واين هم "دعای
جنگ".
*****
دوران هيجان بزرگ وغرورآفرين بود.
کشورتا بن دندان مسلح شده بود. جنگ ادامه داشت. درهرسينه ای آتش مقدس وطن پرستی
زبانه می کشيد. طبل ها بصدا درمی آمدند؛ گروه های موزيک مارش جنگ می نواختند؛ هفت
تيرهای بچگانه مرتبأ شليک می شدند؛ ازهردستی فشفشه به هوا می رفت وبا سروصدا می
ترکيد. درپهنای بالکنی ها وپشت بام ها پرچم پشت پرچم بود که درزيرنورآفتاب تابان
به اهتزاز درمی آمد. داوطلبان جوان هرروز درمسير خيابان گل وگشاد، شاد وشنگول، با
يونيفرم های تازه ی خود رژه می رفتند. پدران ومادران وخواهران ومعشوقه گان
درمسيررژه با صداهائی که ازاحساس شادی انگار ازته چاه در می آمد، آنان را تشويق می
کردند. شب هنگام مراسم عشای ربــّـانی از جمعيت موج می زد. همه با شوروشوق به
خطابه ی وطن پرستانه ای که عميق ترين اعمان دل شان را زيرورو می کرد، گوش فرا می
دادند. سخنرانی درفواصل بسيارکوتاه با طوفانی ازابراز احساسات، درحالی که قطرات
اشک برچهره ها جاری بود، قطع می شد.
درکليساها، پدران روحانی درمورد
وفاداری به پرچم وميهن موعظه می کردند وخدای جنگ را فرا می خواندند وپشتيبانی اورا
درنيل به هدف والائی که درپيش بود چنان با لابه وزاری طلب می کردند که هرشنونده ای
را بشدت تحت تاثيرقرار می داد. درواقع دوران شاد وشکوهمندی بود. نيم دوجين آدم
خبيث هم که بخود جرات داده، با جنگ مخالفت ورزيده ونسبت به اخلاقی بودن آن شک روا
داشته بودند با چنان هشدارقاطع وخشم آلودی روبرو شدند که بخاطرحفظ امنيت وسلامت
شخصی خودشان هم که شده بود ازانظار ناپديد گرديدند وديگرسرراه کسی سبز نشدند.
صبج يکشنبه فرا رسيد. روزبعد گردان
نظامی به جبهه اعزام می شد. کليسا مملوازآدم بود. داوطلبين جبهه درآنجا بودند.
چهره ی داوطلبين با رؤياهای شيرين ودورودراز نظامی می درخشيد ـ چشم انداز پيشروی
سرسختانه، کسب انرژی تازه، افزايش قدرت تهاجمی، به چرخش درآوردن شمشيرها،
فراردشمن، همهمه وشلوغی، دود فراگير، تعقيب بی رحمانه، تسليم دشمن! سپس بازگشت از
جبهه، قهرمانان برنزه شده، استقبال، تجليل، غرق دردريائی از شکوه وعظمت! داوطلبين
جبهه با عزيزانشان يکجا نشسته بودند ـ
شاد مغرورومورد حسادت همسايگان ودوستانی که پسريا برادری نداشتند تا آنان
را به ميدان شرف وافتخار گسيل دارند که يا درراه پرچم جنگ را به پيروزی برسانند
ويا درصورت شکست شرافتمندانه ترين مرگ ممکن را تجربه کنند. مراسم دينی ادامه يافت.
فصل جنگ از انجيل عهد عتيق قرائت شد. نخستين دعا خوانده شد. پس ازآن اُرگ با صدای
تندرآسايی به ترنم درآمد وساختمان را لرزاند. کل جمعيت يکدل ويک صدا درحالی که
ديدگان همه برق می زد وقلب ها به تپش درآمده بود به پای خاست وآن دعای وحشت آفرين
را تکرارکرد:
ای خدای مخوف!
ای توئی که همه چيز زيرفرمان تـُست
تندرصدای شيپورتو
وآذرخش شمشير تــُـست.
پس ازآن نوبت به دعای طولانی رسيد.
ازلحاظ قدرت تحرک، زيبائی زبان وشورانگيزی دعا هيچکس قبلأ نظير آنرا نشنيده بود.
کفه سنگين ترازوی اين دعا حاجتی بود که با لابه وزاری از خداوند رحمن الرحيم پدر
مهربان همه ی ما می طلبيد وآن اينکه ازسربازان جوان ونجيب مامواظبت فرمايد؛ آنان
را درکارميهن پرستانه شان مورد ياری، آسايش وتشويق قراردهد؛ درروزجنگ ولحظه ی
خطرآنان را درسپرحفاظتی خود نهان دارد ودرکنف حمايت بی دريغ خويش بگيرد؛ آنان را
متکی به نفس ونيرومند گرداند ودرتهاجمات خونبارشان همه شان را تسخير ناپذير سازد.
بارپروردگارا به سربازان ما کمک کن تا صفوف دشمن را درهم شکنند. بارخدايا به
آنان،به پرچم وبه کشورشان افتخار وعظمت جاودانه عطا بفرما.
دراينجا يک غريبه ی پير وارد شد واز
پلکان راهرو اصلی بالارفت. ديدگانش را به کشيش دوخت. هيکل درازش درخرقه ای پوشيده
شده بود که تا نوک پاهايش می رسيد. موهای سفيدش چون آبشاری کف آلود شانه ها يش را
لمس می کرد. چهره ی درهم اش بصورتی غيرطبيعی پريده رنگ بود تا جائی به رنگ مردگان
می مانست. درحاليکه که ديدگان پرسشگر جمعيت اورا دنبال می کردند، او به آرامی وبی
وقفه راه خود را گشود، خودرا به سمت واعظ بالا کشيد ودرانجا منتظرباقی ماند. کشيش
با پلک های فروبسته، ناآگاه ازحضوروی، به دعای هيجان بخش خود ادامه داد وسرانجام
آنرا با آين حاجت که با شوروالتهاب ادا می شد پايان بخشيد: "ای خدا، ای
پروردگار، ای پدر وای حافظ سرزمين وپرچم ما، ارتش مارا مشمول خيروبرکت خود بفرما
ومارا ظفروپيروزی بخشای."
غريبه بازوی اورا گرفت؛ اورا
کنارراند ـ کاری که کشيش شگفت زده خود آنرا انجام داد ـ وجای کشيش را گرفت. او
برای چند لحظه با چشمان با وقارخود که نوری مرموزازآن ساطع بود مخاطبين افسون شده
ی خودرا پائيد وسپس با طنين آهنگ بم دار صدای خود گفت:
"من ازپيشگاه حضرت باری می آيم
ـ ازجانب خداوند متعال برای شما پيامی آورده ام." سخنان او کليسا را تکان
داد. غريبه حتی اگر متوجه آن شد بروی خود نياورد وبه سخنان خود ادامه داد:
"خداوند دعای بندگان خود، گوسفندان شما را شنيده است واين دعا را اجابت خواهد
فرمود بشرط آنکه پس ازآنکه من، پيام آوراو، معنای آن، يعنی مفهوم کامل آن، را
برايتان روشن ساختم، بازهم آنرا از خدابطلبيد. زيرا اين دعا هم مانند دعای بسياری
از آدم هاست که چيزی را می طلبد که آنکه دعا را برزبان جاری می سازد ازآن آگاه
نيست. دراين گونه موارد خدا به تامل وتفکر می پردازد.
"تو وبندگان خدا به درگاه اودعا
واستغاثه می کنيد. آيا او تامل کرده وبه انديشه نشسته است؟ آيا دراينجا فقط يک
حاجت است که خود نمائی می کند؟ نه، درواقع دوحاجت است که يکی بيان می شود وديگری
برزبان جاری نمی گردد. هردو حاجت به گوش خداوند قاضی الحاجات، که همه دعاها را چه
گفته وچه نا گفته می شنود، رسيده است. خوب روی مسئله فکرکنيد وآنرا به ذهن
بسپاريد. اگر شما رحمتی را برای خود می طلبيد، به هوش باشيد! مبادا بدون انکه قصدی
داشته باشيد درعين حال لعنتی را برای همسايه خود بطلبيد. اگر شما رحمت باران برای
محصول خود که به آب نيازدارد طلب کنيد، شما با اين عمل خود احتمالأ به محصول
همسايه ی خويش که ممکن است به باران نياز نداشته باشد وبا آن صدمه بيند نفرين کرده
ايد.
"تو دعای بندگان خويش ـ بخش
گفته آنرا ـ شنيدی . من از جانب خدا مامورم که بخش ديگر آنرا ـ بخشی که کشيش ـ
وهمچنين شما در قلب خود ـ درسکوت ولی با شوروالتهاب آنرا ازخدا طلب کرده ايد
بازگوکنم. آيا اين بخش را جاهلانه وبدون فکرکردن بيان می داريد؟ خدا چنين می
انگارد که اين چنين است! شما اين کلمات را شنيديد: "بارخدايا به ما پيروزی
بخشای!" اين خود کفايت می کند. تمام بخش گفته ی اين حاجت دراين کلمات آبستن
مستتراست. تفسير وتبيين ضرورت ندارد. زمانی که شما برای پيروزی دعا می کنيد، شما
برای پيامدهای ناگفته ی بسياری که بدنبال پيروزی خواهد آمد ـ بايد بدنبال آن بيايد
وناگزيزبايد آن را تعقيب کند ـ دعا کرده ايد. خداوند درحالی که دعای شما را می
شنود بخش نا گفته ی آنرا نيزمی شنود. خدا به من فرمان می دهد که بخش نا گفته ی
دعای شما را بزيورکلام بيارايم. پس گوش فرا دهيد:
"بارپروردگارا، ای پدرعالميان،
ميهن پرستان ما، اين نورچشمان مان،
به جبهه ی جنگ می روند ـ خودت درجوارشان باش! ما نيز ـ ازلحاظ روحی ـ از گوشه دنج
کناربخاری محبوب ديواری مان با دشمن درمی افتيم. بارپروردگارا به ما ياری ده تا با
توپ های خويش دشمن را قطعه قطعه ولت وپا کنيم ودرخون خود بغلطانيم؛ به ما کمک کن
تا کشتزارهای قشنگ شان را بااجساد سرد وطن پرستان شان بپوشانيم؛ به ما ياری ده تا
صفير گلوله را درضجــّه ی زخميان شان که از درد بخود می پيچند محو سازيم؛ به ما
مدد رسان تا خانه های محقرشان را با طوفانی از آتش به ويرانه بدل سازيم؛ بما ياری
ده تا قلب بيوه های بی دفاع شان رابا اندوه بفشريم؛ به ما توان آنرا ببخشای که
آنان را با اطفال کوچک شان خانه خراب سازيم تا بی هيچ ياروياوری برهنه وتشنه
وگرسنه درزمين سوخته شان دربدرشوند درحالی که از گرمای کشنده ی تابستان وبخبندان وحشتناک زمستان دررنج وعذابند وبا
روحيه ی درهم شکسته ودرد جانکاه بدرگاه تو التماس می کنند که درقبرآنان را سرپناه
دهی وتو آنراازآنان دريغ می فرمائی. خداوندا محض خاطرما که ترا می پرستيم اميدشان
را برباد ده؛ زندگی شان را ويران ساز، تيره بختی شان را بدرازا کشان؛ گامها شان را
سنگين ساز، مسيرحرکت شان را با سرشک ديدگان شان نمناک فرما؛ برف سفيد را باخون
پاهای زخمی شان رنگين ساز! ما اينرا، بنام عشق، از توای پروردگار که منبع
مهرلايزالی، می طلبيم. ای خدائی که پناه همه ی آفرينندگان جهان وياروياورهمه ی
کسانی هستی که دل هاشان ريش است وبا قلب های شکسته ودلهای پشيمان وتوبه کار ازتو
استمداد می طلبند. آمين!
(وپس ازمکث) اين بود دعای شما؛ حال
اگرهنوزهم اين حاجت را می طلبيد سخن بگوييد! پيام آور خدای باريتعالی
منتظراست."
بعدها عقيده ی عمومی براين قرار گرفت
که مرد ديوانه است. زيرا سخنانی که او برزبان ساخت کاملأ بی معنی بودند.
مترجم : شبتاب خاوری