با عرض سلام و خسته نباشيد،

ميخواستم در مورد چگونگي تكامل خدا توضيحي بدهم.

در اوايل انسانهاي بدوي اشيايي مانند بتهايي از سنگ و چوب درست كرده و مي‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌پرستيدند. ولي بعدها ذهن بشر كمي بازتر شد و افرادي روشنفكر پيدا شدند كه ايراداتي بر اين بتها گرفتند. مثلا ميگفتند آنها بدست خود ما ساخته شده اند و به دست ما هم ميتوانند شكسته شوند. در اوايل اينچنين افرادي كافر خوانده مي‌‌‌ ‌‌شدند و براي آنها كيفر تعيين ميكردند. اما با گذ شت زمان قدرت درك مردم بالاتر مي ‌رفت و رفته رفته بر تعداد نارا ضيان افزوده مي شد. به همين خاطر مجبور شدند، تا خدايي جديدتر اختراع كنند، كه اين ا يرادها را نداشته باشد.  در بعضي جاها خورشيد را  خدا معرفي كردند. در بعضي جاها جانوراني مانند گاو يا گوساله را، ودر بعضي جاها هم پادشاه را. مردم با خوشحالي خدايا ن  جديد خود را  قبول كردند و شروع به پرستش آنها كردند. ولي  رشد فكري بشر ادا مه داشت و دوباره در بين افراد روشن فكراني پيدا شدند  كه به اين خدايا ن جديد هم ايراد ميگرفتند. خورشيد غروب مي كند، گاو و گوساله ميميرند، پادشاه زماني شكست ميخورد و يا مي ميرد ، پس براي پرستش مناسب نيستند. باز اين افراد كافر ناميده شدند و كيفر ديدند. ولي پيشوايان ديني چاره اي نداشتند جز اينكه خداي جديد ديگري اخترا ع كنند تا اين ايراد ها را نداشته باشد. در اين زمان يكي از با هوشترين آنها پيشنهادي كرد. او گفت بييا ييد خدايي اختراع كنيم كه نه  ديده شود، نه لمس شود، نه شنيده شود ولي در همه جا وجود داشته باشد و همه چيز را بشنود و ببيند. اين اختراع جديد بسيار خوشايند بود وا يراد هاي قبلي را نداشت. پيشوايان همگي شروع به تبليغ خداي جديد كردند. و از بسياري مشكلات كه خدايان قبلي ايجاد ميكردند رهايي  يافتند.  مردم هم  با خيال راحت شروع به پرستش آن كردند. ديگر خداي آنها نه مي شكست، نه غروب مي كرد، و نه ميمرد، در همه جا وجود  داشت، در خانه بنشين هرقدر ميخواهي با او درد دل كن، لازم نيست به  بتخانه بروي يا او را همراه خودت حمل كني. اين يك اختراع فوق العاده بود،  هم مردم  و هم روحا نيان خيلي راضي شدند. ولي اين مغز آدمي باز در حال پيشرفت است و دائم سوالاتي مطرح ميكند. روحانيون اين افراد را مثل هميشه كافر مي نامند ولي در نهايت آنها دوباره مجبور به اختراع  خداي جديدي خواهند شد. ولي اين بار كارشان خيلي مشكلتر است.

آتيلا تولگای

 

پاسخ:

آری دوست عزيز خدا انسان را نيافريده است. اين ا نسا ن ا ست که خدا را در تخيل برای خود آفريده و خويشتن را در برابر آن از خود بيگانه کرده است. ليکن بنظر ما تاريخ تحول دين پيچيده تر از اين ا ست که عده ای از روحانيون بنشينند  و خدا را اختراع کنند. يا دمان باشد که يکتا پرستی فقط در بخشی از کره ی زمين پيروز شد. هند وها بر آ نند که جهان توسط سه خد ای اصلی و هزاران خدا والهه ی فرعی اداره می شود. در بين بودائی ها مفهوم خدا بالکل با اديان ديگر فرق دارد. اميدوارم درآينده به کمک دوستان در اين مورد مفصلأ سخن بگوئيم. پيروز و سربلند باشيد.

باخ