سلام حال شما خوبه

خوشحالم که دارم با شمامکاتبه می کنم!! البته از اين که برای اولين بار با درست کردن اين سايت سعی در آگاهی مردم خصوصأ نسل جوان داريد خيلی خوشحالم وواسه تون آرزوی موفقيت می کنم. اسم من مهرداد هستش و وب لاگی دارم به اسم:

Ajab:http//ajab.blogspot.com

شايد ديده باشيد شايد هم نه !!! اگه واسه تون امکانش هست در سايتتون به وب لاگ من لينک (پيوند) بدين. خوشحال ميشم که اسم وب لاگ خودم رادر سايت شما ببينم.

با آرزوی موفقيت برای شما وهمکارانتان

ارادتمند مهرداد

بای

 

پاسخ:

مهرداد گرامی با درود وسپاس از اظهار محبت تو، وب لاگ شما را با کمال ميل و اشتياق در اين پايگاه قرار داديم. موفقيت شما آرزوی ماست.

 روشنگر

------------------------------------

ياران بر شما درود
در اين روزگار وانفسا، و در اين برهوت بد گمانئ وشك ، كه سگ صاحب خويش را نمئ شناسد ، در روزگارئ كه خيلئ ها با شرف توقيف شده ، دل خوش به حقوق بازنشستگئ اند ، در زمانه ائ كه عزت آدمئ به تعداد سيلندر هائ اتومبيلش پيچ و مهره شده ، در دورانئ كه شان وشوكت آدمئ با درهم و دينار محك زده مئ شود ، در موقعيتئ كه جماعتئ نه چندان قليل وقت اين جور كارهائ مفت را ندارند ، شما به هم بر آمده ايد ، وقت گذاشته ايد و ً سايتئ ً را سازمان داده ايد و به راستئ آگاهئ مئ پراكنيد . به عنوان فردئ از افراد بيشمار سپاه تهئ دستان ، تنها و تنها مئ توانم دستتان را بفشارم و رويتان را ببوسم و بگويم خسته نباشيد ، قدر مئ دانيم .
در ضمن اگر خواستيد ، مئ توانيد اين طنز ها را هم در سايت بنويسيد، موفق باشيد ـ مهندس الاغ

۱ــ چرا افراد طبقه فقير ، فكر مئ كنند كه افراد خانواده حجت الاسلام رفسنجانئ دزدند ؟؟؟؟
جواب : كافر همه را به كيش خود پندارد ، در ثانئ از حسادت و پدر سوختگئ كه مثلا چرا خودشان سرپرست امور مالئ مملكت نشده اند ، يكئ نيست به اين ها بگويد شما افراد گدا گشنه اگر عرضه داشتيد اول امور مالئ خودتان را اصلاح مئ كرديد ، چه غلط ها !

۲ ــ خانم فائزه رفسنجانئ ، با يك آقايئ كه اصلاح طلبان نخواستند ، يا نتوانستند يا ترسيدند اسمش را بنويسند به بلژيك مسافرت مئ كند ، بعد از مدتئ مردم دنبال سر او مقام كوك مئ كنند كه ؛ چه و چه ها و.....
اولا ، اين مسافرت با اجازه شوهر فائزه خانم انجام شده و شوهر روانپزشك ايشان حتئ نام شخص همراه را نيز مئ دانسته . زن راضئ ، شوهر راضئ ، خدا هم كه با عاشقيت نرو نيست ، پس ديگر شما مردم را كجا مئ برند . از جانب ديگر ، همه ما عيب داريم بئ عيب خداست . اين را نيز اضافه كنم كه از قرار اطلاع رابطه فائزه خانم با آن شخص ، يك رابطه كاملا معنوئ بوده، به همين خاطر قبل از اينكه جنسيت نوزاد مشخص شود ،همه چيز در يكئ از بيمارستان هائ بروكسل به خير و خوشئ خاتمه مئ يابد . اميدوارم كه مردم چموش ببخشيئد ً مجوس ً ايران شوهر فائزه خانم را به چيز هائ بئ ناموسئ متهم نكنند .
مردم ناسپاس همين حرف ها را زدند كه فائزه خانم هم عصبانئ شد و نهضت بانوان را به جايئ نرساند
نتيجه اخلاقئ : اخلاق مثل موتور اتومبيل است كه بايد خود به خود خوب باشد ، كه هست!
نتيجه بالينئ : صنعت تعيين جنسيت نوزاد در بلژيك عقب افتاده است

اگر دستغيب را نكشته بودند و به حال خود مئ گذاشتند حالا جزؤ عتيقه جات بسيار عالئ بود و كلئ قيمت داشت مثل حجت الاسلام حسنئ .
نتيجه اخلاقئ : كشتن بد است
نتيجه فرهنگئ : اين ديگر از آن حرف هاست

چون اخلاق حجت الاسلام رفسنجانئ مختصر معايبئ دارد ما مردم عادت كرده ايم محاسن او را بكلئ ناديده بگيريم و اين خلاف اصول بئ غرضئ است ، بنابراين يكئ از محاسن ايشان اين است كه : تاكنون برائ كشتن مادرشان هيچ اقدامئ نكرده اند ، چرا كه مردم پشت سر والده مكرمه حرف هايئ مئ زنند كه چون من اخلاقم فاسد نيست حاضر به تكرار آنها نيستم .

از همه داده ها و نداده ها مئ توان به اين نتيجه رسيد كه : همه روزنامه نگاران و مفسران و مفتشان ، عزم را جزم كردند و قتل نويسنده ايرانئ ً سعيدئ سيرجانئ ً را به گردن هاشمئ رفسنجانئ انداختند ـ ولئ ما چون اهل تحقيق هستيم بدون دليل ميل نداريم كسئ را در مظان اتهام قرار دهيم .
ــ از كجا كه سعيدئ دچار اختلال متابوليسم نبوده و عوارض بيمارئ او ، حمل بر مسموميت نكرده باشند
اينكه در گذشته ايشان دستور مسموم كردن جماعتئ « صد البته برائ سلامت جامعه » صادر كرده اند آيا اين دليل مئ شود كه بعد از آن هر كس مسموم شد يا به عبارت دقيق تر عوارضئ شبيه مسموميت در او مشاهده گرديد ، فورا گناهش را به گردن آقائ هاشمئ بيندازيم ؟ آيا مسموم كردن جماعتئ دليل مسموم كردن جماعتئ ديگر است ؟ وانگهئ شايد سعيدئ با خودش لج داشته ، وخودش خودش را مسموم كرده است ــ سابق بر اين آدم هائ لج باز كم نبوده اند .
در هر حال غرض ما اين است كه بئ جهت كسئ را متهم نكرده باشيم
نتيجه اخلاقئ : در همه دوران ها آدم هائ فضول پيدا مئ شوند كه نمئ گذارند مردم كارشان را بكنند
پيشنهاد و درس آموزئ از تاريخ : در زمان خاقان صاحب قران ، مخالفان را با قهوه قجرئ مسموم مئ كردند و اطبائ دارالشفائ مباركه ، حكم به ايست قلبئ مئ فرمودند ، بهتر نيست در اين روزگار از پسته رفسنجان استفاده شود تا لااقل آخر عمرئ ، طرف ، شكمئ از عزا در بياورد ؟؟؟
موفق باشيد، ارادتمند همه دوستان ،

 مهندس الاغ

 

پاسخ:

استاد دانشمند جناب مستطاب مهندس الاغ

با درود فراوان به شما آفرين می گوييم که اين اسم قشنگ را روی خود گذاشته ايد. تا آنجا که ما خبر داريم الاغ از ريشه ی مغولی "اولاخ" می آيد که هم چاپار را معنی می دهد وهم بيگاری و کس ياحيوانی که ازآن بيگاری می کشند. شما بهتر از ما می دانيد که خر (اين حيوان نجيب وگرامی) جنبه ی جوهری وعام دارد والاغ جنبه ی عرضی وثانويه. به عبارت ديگر خر از ابتدا الاغ نبوده بلکه اين موجود دوپا اورا الاغ کرده است. در قديم به تمام انسان هائی که به بيگاری می گرفتند الاغ می گفتند. نمی دانم. برای من روشن نيست شايد شما خواسته ايد بگوئيد که درحوزه ی خرد گرائی حتی حاضريد بيگاری بدهيد. شايد هم دلت بحال مهندس بدبختی مثل من سوخته است که ما را مثل خر بندری بصورت الاغ در آورده اند وجهانی شدن اقتصاد (گلوباليسم) از يک مهندس محترم مثل بنده فقير يک روسپی صنعتی ساخته است.

 

بهر حال مهندس الاغ گرامی تو هم از خودمان هستی. طنزهايت قشنگ و دلنشين هستند. معلوم است که اهل بخيه هستی. منتهی يادت رفته که ما درچه حوزه ای کار می کنيم. يک بار ديگر قسمت "ما کيستيم" را درهمين سايت بخوان. حيف استعداد و طنزهای تو نباشد که رفسنجانی ودخترش را آماج خود بسازد. دورتر ودورتر پرواز کن. بنياد های ايدولژيکی رژيم و مقدس ترين مقدسات آنرا(خدا، قيامت، تقدس گرائی، نبوت، کل شريعت) را آماج طنز خود قرار بده.

 

با وجود اين که ما به علت ها کارداريم و نه معلول ها و با وجودی که ما کمتر به مهره ها توجه کرده ايم تا مهره سازان، طنز شما را دراين سايت آورديم. منتظر کارهای عميق تر شما هستيم. دست شما را صميمانه می فشاريم.

پشوتن ايرانشهری

-----------------------------

بنام خدا

من يك سئوال دارم هرجند كه اين سئوال را جند بار تكرار كردم ولى جوابى نشنيده ام خواهش ميكنم جواب مرا مختصر بدهيد لطفا جواب را در زير همين نامه بنويسيد

ايا شما به خواب اعتقاد داريد؟ يعنى به اين اعتقاد داريد كه  كه خوابها ميتوانند اينده را بيش بينى كنند؟

لطفا جواب بله يا خير باشد

من دوست دارم اين بحث را ميان كافران و مومنان مطرح كنيم

جون در اخر اين بحث  خيلى سئوالهاى بى جواب روشن خواهد شد

متشكرم

اچ.اف.دی.ک.

 

پاسخ

دوست گرامی اچ.اف.دی.ک.

لطف بفرمائيد به مقاله ی استوار غلام دانائی تحت عنوان "تله پاتی، درک ماوراء حسی، رؤيای حقيقی..." درهمين سايت مراجعه فرمائيد. پاسخ مختصر ما اين است که خير ما به تاثير ماوراء الطبيعی خواب اعتقاد نداريم.

موفق باشيد.

ميرزا روشنگر

--------------------------

با سلام من چند وقتی است که با سايت شما آشنا شده ام. بيشتر به دنبال کتاب آيه های شيطانی می گشتم. جلد يک را خواندم جالب بود و حالا بسيار مشتاقم که جلد دوم را هرچه زودتر شروع کنم. اگر برايتان مقدوراست جلد دوم را هم درسايت نصب کنيد. با تشکر

يک ايرانی واقع گرا

 

پاسخ:

دوست گرامی ايرانی واقع گرا

با سلام وتشکر متقابل اندکی صبر کنيد. اين کار را حتمأ خواهيم کرد. پيروز باشيد.

ميرزا روشنگر

-------------------------------

درود

با تشكر و سپاس از مطالب زيبايتان

سوالي داشتم و اميدوارم جوابي هم بگيرم

و آن اينكه شما كه منكر خدا هستيد ، براي آفرينش زمين و آسمان و ………… چه دليلي مي آوريد ؟

آيا آنها خود به خود به وجود آمده اند ؟

آيا نيرويي آنها را به وجود نياورده ؟

آيا اين نيرو همان خدا نيست ؟

در ضمن بعضي خواب را دليلي بر قيامت مي دانند ، اگر ممكن است در اين مورد توضيح دهيد .

و ديگر اينكه كتاب شجاع الدين شفا يعني تولد ديگر ، در اينترنت هم وجود دارد ، اگر هست آدرس دهيد و اگر نيست ، خودتان زحمت كشيده و قسمت به قسمت بياوريد

.و يا كتاب بازشناسي قرآن دكتر روشنگر همچنين .

با تشكر : بهادر

 

پاسخ:

دوست گرامی بهادر

الهيون و فيلسوفان پندار گرا، در طول تاريخ "دلايل" بسياری برای اثبات وجود خدا ارائه داده اند. موضعی که شما از ان حرکت می کنيد را "دليل آفرينش شناسانه" (کاسمولژيکی) اثبات وجود خدا می نامند. چکيده اين دليل اين است که با توجه به اينکه هرمصنوعی را صانعی است، چگونه زمين وبقول شما آسمان و ستارگان می توانند بدون سازنده وجود داشته باشند. دهريون (خدا ناگرايان) قديم با توجه به تناقض منطقی اين شيوه استدلال می گفتند اگر طبيعت را خدا آفريده است، پس خدا را چه کسی بوجودآورده است. اگر می گوئيد خدا ازروز ازل (گرچه روزازل هم معنی نمی دهد) وجود داشته است، پس طبيعت هم قديم است وهيچ نيروئی آنرا بوجود نياورده وما نيازی به خدا نداريم.

 

علم ستاره شناسی وفيزيک نجومی، فيزيک وشيمی هسته ای امروز، بر منشاء وسرچشمه ی پيدايش جهان پرتو افکنده است. ناشناخته ها دراين زمينه فراوان است. ليکن قوانينی نيز به تجربه ثابت شده است که می تواند راهنمای راه ما باشد. مشکل بزرگ نظريه ی آفرينش شناسانه اثبات وجود خدا دراين است که ماده را درزمان محدود می کند. به اين معنی که اگر قرار باشد جهان توسط خدا آفريده شده باشد، پس زماتی وجود داشته که ماده (طبيعت) وجود نداشته است. در اسلام حتی فعل آفرينش داريم: خداوند فرمود "کــُن" يعنی بشو! همه چيز از نيستی يا عدم بوجود آمد. به عبارت ديگر زمان وجود داشت ولی ماده وجود نداشت. هرزمان خدا تصميم بگيرد همه چيز(طبيعت) را کن فيکون می کند. چنين چيزی از نظر دانش امروزی غير ممکن است. امکان ندارد که زمان وجود داشته باشد وماده نباشد. زمان و مکان شيوه وجودی ماده اند وهمراه با خود ماده نامحدود می باشند.

 

راستی زمان چيست؟ اين يک پارادوکس (معضل) مهم است. برای ما که روی کره ی زمين زندگی می کنيم زمان از حرکت زمين به دور خود (شبانه روز) و حرکت زمين به دورخورشيد حاصل می شود. اگر بخواهيم از کره زمين خارج بشويم تئوری دکتر انشتاين عمل می کند: زمان ظرفی است که مظروف آن حرکت است. به اين معنی که با زياد شدن سرعت حرکت ما، زمان کم می شود واگر ما به سرعت نور برسيم زمان بسمت صفر ميل می کند (البته هيچوقت صفر نمی شود). در چند دهه ی اخير تلاش های ارزنده ای برای کوانتومی کردن زمان صورت گرفته است. دانشمندان تلاش کرده اند که واحد زمان را فراتر از کره ی زمين در سطح جهان شمول پيدا کنند. برای اين کار به علم شيمی وشيمی هسته ای متوسل شده اند و درتمام فعل وانفعالات شيميائی (چه از طريق تبادل چه اشتراک الکترونی) مکثی را يافته اند که جهان شمول است. نتيجه اينکه بدون وجود ماده وفعل وانفعالات شيميائی ماده زمان وجود خارجی نخواهد داشت. اين کشف نظريه ی آفرينش شناسی اثبات وجود خدا و کل تئوری خلقت مردود اعلام می کند.

 

با توجه به اين مسئله است که الهيون به توجيهات ديگر برای "اثبات" وجود خدادست زده اند. همه دلايل اثبات وجود خدا در تحليل نهائی به دورتسلسل باطل می افتند. به همين دليل است که حتی برخی از فيلسوفان ايده آليست (مانند کانت) اعلام داشته اند که خدا را به دليل نمی توان ثابت کرد. اميدواريم درآينده بتوانيم دراين مورد بيشتر با هم گفتگو کنيم.

با تقديم احترام

پری دشتستانی

--------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه دوازدهم فوتبالیست کوچولو

اول از همه چیز؛ نیمه شعبان را به همه مسلمانان جهان تبریک میگویم و امیدوارم این تلاشهای ما را در ظل توجهات خودش قبول نماید.

بچه­های بی­دین گرداننده سایت

شما واقعاً عجب آدمهای نازی هستید!!من به بعضی از این کارهای بچه­گانه شما وقتی نگاه میکنم؛ کلی کیف میکنم!!

شاید بپرسید چرا؟؟ عرض میکنم: آخر مگه قرار نیست نامه­ها به ترتیب در صفحه بیایند؟؟؟

چرا نامه من را که دیشب منتشر نکرده بودید؛ امشب زیر پنج نامه که دیشب هم در سایت وجود داشتند؛ قرار دادید؟؟آخه این 5 نامه دیشب بودند، ولی نامه من را نیاورده و بهانه آوردید که منابع آن را ذکر کنم.

اما حالا امشب یکباره نامه ما رفت زیر پنج نامه دیگر تا مورد توجه قرار نگیرد.

 و اما نامه دوازدهم این فوتبالیست کوچولو که به انواع حیله ها؛ او را نواختید. یک روز نامه اش را به مدت طولانی چاپ نمی کنید، تا تحت فشار افکار عمومی و ادعای آزاداندیشی خودتان مجبور به چاپ میشوید. روز دیگر نامه ها را طوری چاپ میکنید که در آرشیو شما فقط یک نامه از من باشد. روز دیگر؛ خیلی سریع نامه ها را چاپ میکنید تا شاید هر چه زودتر از شرّ او خلاص شوید. و حالا نامه من را زیر 5 نامه قرار میدهید تا زیاد جلب توجه نکند.

خوب دیگه چه میشود کرد؟ وقتی انسان با آدمهای خردگرا بحث میکنه بیش از این نباید توقع داشته باشه.

این نامه را اختصاص میدهیم به روشن نمودن موضوع بحث یعنی اثبات وجود خداوند متعال

زیرا شما در چندین موضع گوناگون ادعاهای جالبی دارید. مثلاً در جایی ادعا کرده­اید که خداپرستان دلیل عقلی برای اثبات وجود خدا ندارند و خداپرستی بیشتر بر پایه عواطف و احساسات بنا شده؛ نه عقل و منطق.

 و یا در جواب خواننده ای گفته اید:

ما به خدا اعتقاد نداريم زيرا نه شما ونه هيچ کس ديگر هيچ دليل معقولی دراين رابطه به دست ما نداده است.

آری وقتی گروهی تنها مسلمانی که می شناسند کلثوم ننه همسایه مادر بزرگشان و تنها عالم دینی که دیده اند؛ مشهدی غضنفر خادم مسجد و قرآن خوان قبور اموات باشد، بدیهی است که ادعا کنند: ما به خدا اعتقاد نداريم زيرا نه شما ونه هيچ کس ديگر هيچ دليل معقولی دراين رابطه به دست ما نداده است.

اما اگر انسان آزاد اندیش و خردگرایی خواست دلایل فلسفی وجود خداوند را مورد مطالعه قرار دهد؛ بهتر است که به سراغ اهلش برود و از آنها در این مورد سؤال کند.

در اینجا همه افراد طالب حقیقت را به کتاب ارزشمند و ذی قیمت فیلسوف و مفسّر کبیر قرآن، نابغه عصر و فرید زمانه حضرت آیت الله جوادی آملی حواله می دهیم. ایشان در کتاب ارزشمند خود به نام« تبیین براهین اثبات خدا» برهانها و دلایل عقلی که برای اثبات خداوند متعال آمده را مورد نقد و بررسی قرار داده و هیچ جای شکّ و شبهه­ای برای انسانهای آزاداندیش قرار نداده­اند. ایشان در آن کتاب نه تنها براهین اثبات خداوند را مورد بررسی قرار داده اند؛ بلکه نقاط ضعف و قوت هر کدام را بطور مفصل بیان نموده اند. ایشان در آن کتاب نفیس نه تنها نظرات دانشمندان مسلمان را آورده اند، بلکه نظرات دانشمندان مغرب زمین را از لابلای کتبشان بیرون آورده و مورد نقد و بررسی قرار داده اند. دانشمندانی مانند دکارت، کانت، پل ادواردز، جان هیک، جان هاسپرز، برتراندراسل، کاپلسن، سنت آنسلم، توماس آکوئیناس، گونیلون و..... نظراتشان مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 منبع اصلی ما در این دو نامه 12 و 13 که به اثبات وجود خدا تعلق دارد این کتاب ارزشمند است.

 و صد البته باید تذکر دهیم که اگر ما مطالبی را از آن کتاب با ارزش می آوریم؛ برداشت ما از آن مطالب است. آری ما هرگز این توان را در خود نمی بینیم که ادعا نماییم 300 صفحه مطالب سنگین آن کتاب را در 2 نامه 1 صفحه ای خلاصه می کنیم. زیرا ایشان در آن کتاب تمامی مسائل پیرامون هر برهان را مورد بررسی قرار داده و ما فقط شکل برهان را می آوریم. بدیهی است که خوانندگان نکته سنج؛ امکان دارد به اشکالاتی برخورد نمایند. این اشکالات را ایشان در متن کتاب جواب داده اند و ما بنا بر اقتضای کارمان که در قالب یک نامه است؛ مجبوریم از طرح اشکالات صرف نظر کنیم. بنابراین خواهش می کنیم هر خواننده عزیز و با انصافی اگر بر ادله ما خواست ایرادی بگیرد؛  اول آن کتاب ارزشمند را مطالعه نماید و اگر جواب خود را پیدا نکرد؛ آنوقت این بنده کوچک خدا با تمام وجود در خدمتش خواهم بود. آری بدیهی است که وقتی ما مطالب 40 صفحه ای استاد در مورد برهان نظم را بخواهیم در 4 خط بیاوریم؛ با نواقص و کاستی هایی همراه خواهد بود.

و این نکته را فکر نکنم هیچ خواننده محترم و با انصافی قبول نکند. آری ما خود اقرار به این نکته داریم و به عدم توان خود در اثر مهلت کم و مجال اندک و اختصار نامه­ها اعتراف میکنیم. آری هدف ما از آوردن این مطالب از آن کتاب این بود تا ثابت کنیم ادله عقلی برای اثبات خداوند وجود دارد، اما آقایان بلد نیستند کجا دنبال آن بگردند.

پس اول باید محل نزاع را برای خوانندگان محترم مشخص نمود تا در ادامه بحث به مشکل برنخوریم.

اولین مسئله اینست که ما با بروبچه های این سایت هیچ بحثی نداریم.

 زیرا در دو نامه قبل گفتیم که بحث با اینها هیچ سودی ندارد. چونکه خودشان گفته­اند به واقعیات تثبیت شده هیچ اعتقادی ندارند.

 پس بحث عقلی که سعی در تثبیت واقعیات دارد، با کسانی که آن را قبول ندارند؛ هیچ ارزشی ندارد. آری عزیزان دیگر در این مورد توضیح نمیدهیم. اگر کسی توضیح بیشتری خواست؛ به نامه های قبلی مراجعه نماید.

پس در اینجا میگوییم ما اگر بخواهیم با قدم عقل پیش برویم؛ مجبوریم یک سری پیش فرضهایی را بپذیریم .مثلاً اینکه: تصادف محال است. یا اینکه هر معلولی یک علت دارد.یا اینکه رفع و جمع نقیضین محال است و یا اینکه ترجیح بلا مرجح محال است و یا اینکه تسلسل در علل فاعلی باطل و محال است. زیرا اینها حکم هر عقل سالمی است.

ما این نامه را اختصاص به روشن نمودن این مطالب میدهیم:

1.                  هر پدیده ای یک پدید آورنده دارد و یا به زبان فنی هر معلولی یک علت دارد. در اینجا میگوییم که از نظر عقل سالم؛ هر موجودی که وجودش وابسته به ذاتش نبوده و قایم به ذات نباشد، احتیاج دارد که یک علتی داشته باشد که آن علت، وجودش قایم به ذات باشد. آری هر موجودی که آغاز دارد، حادث است و این موجودات حادث احتیاج به علت دارند.

2.                  امتناع جمع نقیضین هم بدان معنا است که در آن واحد امکان ندارد که چیزی هم باشد و هم نباشد، . فقط در اینجا باید دقت کرد که نقیضین نباید با ضدین خلط شوند. زیرا امکان دارد که چیزی نه سیاه باشد و نه سفید. مثلاً سبز باشد. اینها ضدین هستند که جمعشان محال و رفعشان ممکن است. ولی در نقیض نه آن دو را می توان با هم جمع نمود و نه می توان آن دو را با هم؛ کنار گذاشت. مثلاً در آن واحد شخصی در یک محل خاص یا هست و یا نیست. میبینیم در این حالت نمی توانیم بگوییم آن فرد هم هست و هم نیست و یا اینکه بگوییم آن فرد نه هست و نه نیست. بالاخره یکی از 2 حالت زیر را باید بپذیریم یا هست و یا نیست.

3.                  ترجیح بلا مرجح را اگر بخواهیم در علوم تجربی مثال بزنیم تقریباً همان قانون دوم نیوتن در فیزیک می شود: یعنی آگر جسمی ثابت بود؛ تا به او نیرویی وارد نشود، حرکت نمی کند و اگر متحرک بود تا نیرویی به آن وارد نشود؛ به حرکت خود ادامه می دهد. در زبان فلسفی هم می گوییم اگر چیزی می توانست که یکی از دو حالت ممکن را بپذیرد؛ باید حتماً دلیلی برای ترجیح یکی بر دیگری پیدا کند تا بسوی آن گرایش نشان دهد.

4.                  در سلسله علل فاعلی؛ تسلسل باطل است. در مثالی شبیهه به مثال فارابی می گوییم: اگر هزار سرباز دور هم نشسته باشند و فرمانده به آنها بگوید بلند شوید؛ حال اگر سربازی بگوید تا کناری من بلند نشود؛ من هم بلند نمی شوم و بغل دستی او هم همین را بگوید و همینطور همه این جمله را بگویند؛ بدیهی است که کسی از جایش بلند نخواهد شد.

   یکی دیگر از پیش فرضها این است که مشخص نماییم با قدم عقل تا کجا می خواهیم پیش برویم؟ آیا عقل ما این قدرت و قابلیت را دارد که با قدم علم حصولی به تمام شئون خداوند تعالی اشراف پیدا کند.

 ما در اینجا کلامی از کتاب « تبیین براهبن اثبات خداوند» را می آوریم تا هم خوانندگان محترم نصیبی وافر ببرند و هم به ما حق دهند که خلاصه نمودن آن کتاب عظیم در حد یک نامه محال است. ایشان آورده اند:

با تأمل بیشتر می توان گفت هر واقعیت خارجی که ذات و ذاتیات آن به ادراک حصولی تعقل شده و به وجود ذهنی موجود می شود؛ «ممکن» است. زیرا شیءای که ذات و ذاتیات آن به وجود ذهنی موجود می شود؛ به دلیل استحاله و امتناع انتقال هستی و واقعیت خارجی به ذهن؛ معلوم می شود که هستی و واقعیت خارجی عین ذات آن نبوده و خارج از محدوده آن است. امری که واقعیت خارجی و وجود عینی برای آن ضرورت داشته باشد و از آن انفکاک پذیر نباشد؛ هرگز به ذات خود به ذات منتقل نمی شود. زیرا موجود عینی منشأ اثر است و موجود ذهنی بی اثر. هرگز شی واحد که عین منشأ اثر بودن است، بی اثر نخواهد بود. لذا هیچگاه ذهن، کنه ذات و نفس حقیقت آن چیز را ادراک نمیکند.

پس بدانیم که عقل ما توان ادراک ذات حق تعالی را ندارد و ما همین اول باید تکلیف مسئله را روشن نماییم تا در نامه دیگر که دلایل اثبات خداوند را آوردیم؛ گمان نشود که ما با چند دلیل علم حصولی؛ تمام شئون حق تعالی را ادراک کرده ایم.

دلایل اثبات وجود خداوند را در نامه 13 خواهیم آورد تا آقایان بدانند که چه افرادی از ذهن بسیط و ساده ای برخوردارند و توان حلاجی مسائل عمیق را ندارند. و اگر تا کنون با ادله اثبات خداوند برخورد ننموده اند؛ بدان خاطر است که با اهلش ننشسته اند.

آری افرادی مانند دکتر ح. د که ادعا نموده با دوستانش در مجلس باده نوشی و میگساری بحث میکرده و تناقضات قرآن را به آنها گوشزد می نموده. اما آن اصحاب باده و شراب؛ او را تکفیر نموده و خونش را مباح دانسته بودند. خوب هر کس با نااهل به بحث بنشیند؛ در گمراهی خود ثابت قدمتر خواهد شد. زیرا فکر می کند که آنچه با فکر ناقص خود درک نموده، و کوته فکرانی ناقص تر از خودش هم نتوانسته اند آنها را ردّ کنند؛ اینها عین حقیقت است.

آری ایشان اگر میخواست دوستانش را محکوم نماید؛ از آنها سؤال میکرد مگر در قرآن شراب حرام شمرده نشده؛ پس چرا شما به این حرف قرآن عمل نمیکنید؟

آقای دکتر ح.د بنده در خدمتت هستم تا تمام تناقضات قرآن را برایم بگویی. به همان قسم اگر مرا مجاب نمودی؛ من از اعتقاد به خدا و قرآن دست میکشم.

پس تا نامه 13 و بیان دلایل اثبات خداوند همه را بخدا میسپارم

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پاسخ:

آقای فوتباليست :

لطفاَ شعارهای مذهبی و مداحي های شخصی را برای هزاران سايت مذهبی ارسال فرماييد. آنجا که مربوط به اثبات وجود خدا می شود به نقد برهانهای اثبات وجود خدا را در سايت Baad  مراجعه کنيد.

--------------------------------

سلام

واقعا مسخره است كه شما هنوز به نظريات فرويد اعتقاد داريد بابا اين اكثر نظريات فرويد كه از طرف دانشمندان كنونى رد شده مخصوصا اين نظريه عقده اوديب و الكترا شما كجاى كار هستيد

فرويد ميكه كودك به اين خاطر بستان مادر را ميمكد جون غريزه جنسي اش را ارضا كند بس اكر اين درست باشد بايد بسران بستان مادر را مك بزنند و دختران الت بدر

فرنكيها وقتى كتابهاى فرويد را تاييد مى كردند ما ايرانيها قصه هاى ملا نصرالدين را مى خوانيم الان كه غربيها اين افكار فرويد كنار كذاشته اند ما اين نظريات را توى سايت شما مى بينيم واقعا كه  خيلى عقب افتاده ايم

اكر ازادى جنسى باعث ارامش روح وروان مى شود بس بايد جنده ها خيلى روانشون باك  باشه

و اكر اينطور بود انسانهاى نخستين كه با هر كس اميزش جنسى مى كردند اعم از مادر خواهر و دختر همسايه و غيره و غيره بس جرا بقول خودتان هميشه در ترس و از طبيعت بسر مى بردند

من به شما بيشنهاد مى كن م برويد قصه هاى ملا نصرالدين را بخوانيد و دم از خرد و علم نزنيد

مثلا من مقاله اقاى استوار غلام داناى را خواندم واقعا اين ادم معلومات درست و حسابى راجع به موضوعى  كه در باره ان صحبت ميكند ندارد

شما اكر ميخواهيد جيزى راثابت كنيد حالا وجود خدا يا عدم وجود خدا  بايد اشخاصى را كه به سئوالات باسخ مى دهند هر يك در تحصصى  كه در باره ان مىدانند  جواب دهند نه اينكه يك نفر هم به تفسير قران  هم به روانشناسى جواب داده اخه  مى خوام بدونم اين بابا عقل كله كه براى همه جيز جواب داره ؟؟البته كه نه.. فقط خودش ميكه خودشم باور ميكنه

خلاصه وقتتونه بيشتر از اين نميكيرم

اميدوارم كه اين  ايميل منو بزنين تو سايت تا  برام ثابت بشه اقلا  شما

حرف ديكران رو هم كوش ميكنيد

با اجازه

علی

---------------------------------------------

بنام خداوند جان و خرد

آقای کارگزار سايت کافر،

براستی که شما کافريد و پوشنده حقيقت.

آقای باخ محترمانه بگويم چه هدفی را دنبال می کنيد با چاپ و انتشار نامه های بی سروته يک فوتباليست)بخوان حزب الهی طرفدار آخوند) ؟

می خواهيد خود را دمکرات جا بزنيد و يا ما را نادان گيرآورده ايد؟ قطعاَ شما خود اين اراجيف را سرهم بندی کرده تا ضعف منطق ما خداپرستان را نشان دهيد.

بزودی مطالب جامعی در اثبات وجود پروردگار برای شما خواهم فرستاد.

لطفاَ بنا به رسم و قانون مطبوعات اين اعتراض(افشاگری) را در بخش نامه ها بياوريد.

 عبدا.. سروش

پاسخ:

جناب آقای سروش،

با سپاس از نامه شما.

1- برای اطلاع شما بايستی عرض کنم که نامه های يک فوتباليست از ما نيست و برای اثبات اين، اگر فوتباليست کوچولو اجازه دهند نام و آدرس وی را در اختيار شما و ديگر خواننده گان خواهيم گذاشت، پس خواهش می کنم به ديگران توهين نکنيد.

2- ما يک روزنامه ملی و يا سايتی همهگانی نيستيم که از قانون مطبوعات پيروی کنيم. هدف ايجاد اين سايت همانطور که در صفحه اول و در "ما کيستيم" گفته شده ايجاد بديلی ست در مقابل تبليغات مذهبی، جزم گرايی و خرافه پرستی.

3- ما مطالبی که در راستای اهداف گفته شده باشد با کمال ميل منتشر می کنيم و حتی مطالب مربوط به نقد نوشته های خود ونويسنده گان ديگر را با اشتياق خوانده و آنها را منتشر می کنيم اما تبليغات مذهبی را هرگز.

4- ما به دوستان مذهبی و خداپرست توصيه می کنيم تبليغات خود را برای هزاران سايت مذهبی موجود با امکانات وسيع فرستاده و برخوردهای نقادانه را به اين سايت.

با تشکر از همه خواننده گان،

ميرزا روشنگر

----------------------------------------

دوستان کا فر

من خودم به هيچ مذ هبی معتقد نيستم ودرين مورد متردد هم نمی باشم و ترسی از آتش جهنم يا علاقمندی ودلبستگی به حوران بهشتی هم ندارم زيرا با عقل کامل ميدانم که وا قعيت ندارد ولی داشتن دين و اعتقاد را برا ی انسانها  راه بهترزندگی می دانم وازاينکه چرا بی عقيده شدم متاثرم ودر زندگی رنج بيشتر می برم .

اگر می خواهيد درين مورد روی بحث بنشينيم من حاضرم مفصلأ با دلايلی که بتواند حتی قناعت شما را نيز فراهم کند موضوع را بنويسم و ثابت سازم که داشتن دين، هر دين و مذهبی که باشد، بخاطر راحت زيستن انسان ها بهتراز بی عقيده بودن است و شما را از بی دين سازی مردم منصرف سازم (البته در صورتيکه قضاوت شما هم عادلانه و بی طرفانه باشد نه روی وابستگی ها واهداف سياسی).

 

پاسخ:

دوست گرامی اجازه بفرما بخاطر اينکه توا نسته ايد خود را از نخستين بندهای اسارت روحی برهانيد به شما تبريک بگويم. متاسفم از اينکه بی اعتقادی مذهبی برای شما رنج بيشتر به ارمغان آورده است. بنظراينجانب اگر شما نتوانيد اين خلاء را با بشردوستی و خرد ورزی پرکنيد باز هم بيشتر رنج خواهيد برد. هدف باهماد ما نيز دقيقأ همين است. ما برآنيم که ازنفی خدا به اثبات انسان، وجود وکرامت انسانی برسيم. اين نفی واثبات دوروی يک سکه اند. اگر نفی نخستين با اثبات دومين دررابطه ی تنگا تنگ و متقابل قرار نگيرد نتيجه اش درد ورنج و افسردگی وسرخوردگی خواهد بود. لطفأ مقاله ی "هدف ومعنای زندگی" را درهمين سايت مطالعه فرمائيد.

 

چکيده ی نظر شما اين ا ست که گرچه با " عقل کامل" ميدانيد که دين "وا قعيت ندارد"، با وجود اين " داشتن دين، هر دين و مذهبی که باشد، بخاطر راحت زيستن انسان ها بهتراز بی عقيده بودن است." اگر منظورشما از "بی عقيده بودن"  عدم برخورداری از وجدان و منش انسانی ا ست با نظر شما کاملأ موافقم. خواهش می کنم مقاله ی "مفهوم اخلاق از نظر خردگرايان" را درهمين سايت بخوانيد. اگر منظور شما اين است که گرچه دين چيزی موهومی است، ليکن بهرحال برای سعادت بشر لازم است، با جنابعالی مخالف خواهم بود. اين را می گويند ساختن بنائی بر آب. اين برخورد را ازنظر فلسفی فايده گرائی می نامند. ازنظرفايده گرايان حقيقت شيئی يا پديده ای مهم نيست، مهم اين است که چه سودی به ما می رساند. براين مبنا می توان و بايد جباريت، ستم، خرافات و بسياری از چيزهای ديگر را تا زمانی که برای ما فايده دارند پذيرفت. فايده گرائی به مصلحت طلبی و فرصت طلبی می انجامد و اگر در کوتاه مدت متضمن فوايدی باشد در دراز مدت زيان بخش است.

 

درخاتمه به آگاهی شما وديگر دوستان برسانم که لازم نيست شما ما را "از بی دين سازی مردم منصرف" سازيد. هدف نهائی ما اين است که در مسير خرد گرائی و مدد جستن از خرد نقاد بيفتيم. مبارزه ما با دگم انديشی مذهبی نخستين گام است دراين مسير دورودراز. لطفأ بخش "ما کيستيم" و جواب با بک نقد را به شبتاب خاوری در همين سايت مطالعه فرمائيد.

 

به اميد پيروزی و توفيق روزافزون شما

استوارغلام دانايی

-------------------------------

با سلام خسته نباشيد

می خواستم ببينم شما می دانيد جلد دوم قرآن را از کجا گرفت؟ اسمش فرقان حکيم است.

با تشکر

کيس کيس

 

پاسخ:

کيس کيس گرامی با درود متاسفانه نمی دانيم. اگر خبری گرفتيد ما را هم درجريان بگذاريد. ضمنأ از ساير دوستان وخوانند گان اين سايت تقاضا داريم اگر می توانند به اين پرسش پاسخ دهند.

با تشکر

دکتر روشنگر

-------------------------------

دوستان عزيز

متاسفانه مطلب اولی را دررابطه با گاليله با "يونيورسال ورد" نوشته ام و به دليل کمی وقت وسن زياد نمی توانم مجددأ بنويسم. اگر شماره ی فاکسی دراختيارم بگذاريد، حتمأ برايتان فاکس می کنم. ولی مطلب دوم را به ورد 2000 نوشتم. اميدوارم آنرا قادر باشيد بخوانيد.

با آرزوی پيروزی

دکتر مرادی

 

پاسخ:

دوست گرامی جناب دکتر مرادی

ضمن سلام واحوالپرسی از وجود شريف، به عنوان هماهنگ کننده اين سايت از شما صميمانه بخاطر نداشتن شماره فاکس پوزش می طلبم. ما بنا به دلايل ايمنی تنها بصورت الکترونيک با دوستان ارتباط برقرار می کنيم. البته دليل شما را در رابطه با کمی وقت قبول دارم وزيادی سن را دليل قانع کننده نمی بينيم. شعر معروفی است که:

مگو که پير شدم عاشقی نمی زيبد          مئی که کهنه شود نشئه ای دگردارد

مطالب را يا خود بصورت اسکن برايمان بفرستيد يا به يکی از دوستان بدهيد اسکن کند وبرای ما ارسال دارد. نگران ماشين نويسی آن نباشيد. مطلب دوم شما را هم با حذف قسمت طنز که درحوزه ی کار ما نمی گنجيد درسايت خواهيم آورد.

با سپاس واحترام

دکتر روشنگر

------------------------

درود

يه مقاله دارم که بعدأ براتون می فرستم. فعلأ می خواستم اگه ممکنه وهست لينک کتابهای شجاع الدين شفا را دراينترنت برام بگاريد واگه ممکن نيست خودتون اقدام به جايگزينی اون تو اينترنت کنيد. ممنون

 

پاسخ:

دوست عزيز، متاَسفانه بخاطر عدم امکانات کافی در حال حاضر اجرای خواهش شما برايمان امکان پذير نيست. شما می توانيد بخشهايی از کتاب فوق را از سايت ذيل دريافت کنيد:

 http://www.geocities.com/derafsh/books 

با تقديم احترام

دکتر روشنگر

-------------------------------------

با سلام و عرض خسته نباشيد

اينجانب مدتي است كه در اينترنت در جستجوي آثار ذبيح بهروز

چون معراج نامه و گند باد آورد ؛ هستم ولي متاسفانه موفق به

يافتن آثار اين نويسنده نشدم تا آنكه در سايت شما مقاله كوتاهي

در باره زندگينامه ايشان ديدم .

تصميم گرفتم تا براي شما نامه بنويسم  تاشايد بتوانيد مرا در اين زمينه

راهنمايي كنيد.

                                          با تشكر.سپهر

 

پاسخ:

دوست گرامی سپهر،

ضمن سلام متقابل وسپاس از شما بخاطر ديدار از پايگاه کافر، من اين کتاب را بصورت الکترونيکی خدمت دکتر روشنگر مسئول سايت خواهم فرستاد. اميدوارم از نظرفنی ايشان بتوانند آنرا در سايت قرار دهند.

با احترام

پری دشتستانی

-------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه را اختصاص میدهیم به اثبات بی ربط بودن دلایل آقایان بی دین؛ در مورد عدم وجود خدا

اما قبل از شروع بحث تکرار این نکته ضروری است که بگوییم طرف حساب ما در این سلسله بحث آقایان ظاهراً خردگرا که سایت را راه اندازی کرده اند؛ نیستند.

زیرا راههای معمول شناخت شناسی که انسان را به علم و واقعیت میرساند 4 راه است. 1- وحی 2- حسّ 3- عقل 4- شهود و مکاشفه

یک بار دیگر اعتراف آقایان را با هم مرور میکنیم:

ما نيز مانند شما به برخورد انديشه­ها باور داريم وهيچ مرام و انديشه­ای ـ از جمله انديشه­ی خود ـ را غير قا بل اشتباه نمی دانيم. به همين دليل هم گفته ايم و می گوئيم که به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باور نداريم. خوب با این نوع نگرش؛ آقایان راه وحی را که قبول ندارند

راه عقل را هم که باور ندارند

راه مکاشفه هم که نصیبشان نمی شود

تنها می ماند راه حسّ

و همه عاقلان آن خدایی که محسوس باشد را خدا نمیدانند.

پس راه کشف حقیقت بر روی این آقایان بسته است.

 ما طرف حساب خود را خوانندگانی میدانیم که بدنبال حقیقت هستند. بدور از تعصب و کینه

خوب بپردازیم به دلایل آقایان:

دلیل اول را از قول دورکهایم آورده اند. کاش اعتراف دورکهایم را در اواخر عمر شریفش نیز می آوردند که وجود خداوند را امری غیرقابل انکار دانسته بود. بگذریم

ما باید با دلایل عقلی حرف بزنیم و کاری به افراد نداریم. پس دلایل بی ربط بودن این نظریه را می آوریم:

اول خلاصه کلامی که به دورکهایم نسبت داده شده:

دورکهايم برآن است که خدايانی که ما می پرستيم موجودات تخيلی هستند که جامعه آنها را اختراع کرده است تا تا انديشه و رفتار افراد را تحت کنترل در آورد.

1.                  می دانیم که یک نظریه عقلی زمانی قابل اثبات است که حتی یک مورد هم تخصیص نخورده و در همه شئون و همه عوالم ثابت باشد. این نظریه آقای دورکهایم زمانی قابل اثبات است که ایشان بتواند از زمان غارنشینی و حتی قبل از آن؛ یعنی زمان زندگی فردی انسانها شاهد بیاورد که آری در آن زمانها اصلاً مسئله خدا و پرستش او وجود نداشته. و مطمئناً او نمیتواند نظریه خود را اثبات کند

2.                  چرا جامعه امروزی که مدنیت در آن وجود دارد؛ خداپرست هستند؟؟

3.                  از آن گذشته با ادعای یک فرد که منکر چیزی است؛ نمی توان به عدم آن چیز حکم کرد.

مثلاً پدر فردی میمیرد و از خود قرض و بدهی باقی میگذارد. وقتی طلبکاران به سراغ فرزند او میروند؛ آیا اگر فرزندش بگوید پدر من مقروض نبود؛ بدلیل آنکه من میگویم، آیا این دلیل قابل قبول است؟؟؟

آری آقای دورکهایم نیز باید با دلایل عقلی عدم وجود خداوند را اثبات نماید که ثابت شد نمیتواند. حال چگونه آقایان خردگرا به ادعای یک فرد استناد می کنند؛ خدا میداند؟؟؟ والا  ما نیز به بیانات و کلمات پیامبران استناد میکنیم و میگوییم خدا وجود دارد. اگر هم سؤال کنند به چه دلیل؟ میگوییم چون فلان پیامبر فرموده.

در حالیکه در هنگام اثبات عقلی موضوعی؛ نباید کاری به افراد داشت و مسئله را جزئی نمود. پس نظریه دورکهایم که بعدها خودش آن را رد نموده از نظر عقلی، غیر قابل قبول و مردود است.

و اما دلیل دوم از قول فروید. از قول فروید آورده اند:

از نظر او دين تشکيل شده از يک سلسله "موهومات در جهت ارضاء قديمی ترين، نيرومند ترين و سمج ترين تمايلات بشريت."

ما کاری به نظریه خانمان سوز فروید در مورد سکس و غریزه جنسی که پدر انسان معاصر را سوخت؛ نداریم. اما هم فروید و هم آقایان بی دین باید بدانند که عشق به معشوق معدوم محال است. پس محال است که امری موهوم و معدوم بتواند معشوق و مطلوب انسان باشد؛ آنهم قویترین و نیرومند ترین و سمج ترین قوه در انسان امری موهوم باشد.

مثالی عرض میکنیم؛ آیا هیچ انسانی تاکنون عاشق فردی در ستاره خورشید شده است؟؟ می بینیم که امر معدوم هرگز مطلوب انسان خردگرا نمی شود.

آیا تاکنون هیچ فرد عاقلی عاشق دختر شاه پریان شده است؛ بطوریکه از عشق او بیمار شود؟؟ می بینیم که امر موهوم نیز هرگز مطلوب انسان خردگرا نمی شود.

پس یا تمام مردم دنیا که عشق به خدا در آنها وجود دارد؛ دیوانه اند و یا آقای فروید باید فکری به حال اراجیف خود بکند.

نظریه سوم:

چالش دست آوردهای مدرن:

آقایان کافر چون این دلیل را خود آورده اند و آن را جایی رونویسی نکرده اند؛ غلطهای زیادی در آن وجود دارد که به آنها میپردازیم

آنها گفته اند:

قوانين علمی ضمن اتکاء به مشاهده وآزمايشات مکرر، جزم های دينی را باطل اعلام داشته است.

1.                  در مباحث شناخت شناسی؛ راه تجربه هرگز یقین آور نیست؛ مگر اینکه در مورد تمام اجزا تجربه شود. که به آن استقراء میگویند.  بوعلی سینا در عدم یقینی بودن راه تجربه می گوید: در تمام جانداران فک و دندانهای بالا ثابت و فک پایین متحرک است؛ اما در تمساح برعکس است. پس ما زمانی میتوانیم بر راه تجربه اعتماد کنیم که در تمام موارد آن را تجربه نماییم و این امری تقریباً غیر ممکن است. آری یک روز دانشمندان دیکلو فناک سدیم را داروی مسکن می دانند و چند سال بعد آن را مضرّ میدانند. یک روز چای را مضر میدانند و چند سال بعد آن را داروی جهت رفع انسداد رگهای بدن می خوانند و قس علیهذا.  بنابر این راه تجربه که آقایان از آن دم میزنند راه کاملی نیست؛ زیرا که تجربه کامل در تمام موارد نمی تواند صورت بگیرد و این همان نقص نسبی دانش بشری است.

2.                  کدام تجربه و آزمایش تا کنون در رابطه با جزمهای دینی صورت گرفته؟ زیرا جزمها معمولاً اموری عقلانی هستند و در بوته تجربه نمی گنجند.

3.                  ما کاری به جزمهای باطل نداریم. زیرا متفکران دینی خودشان باطل بودن آن جزمها را از طریق عقلی ثابت میکنند. اما مهم اینست که عدم وجود خدا را کدام تجربه و آزمایش نشان داده؟؟

طبيعت را می توان بدون توسل به خدا مورد بررسی قرارداد ـ از کهکشانه هائی که وسعت شان ذهن را مبهوت می سازد تا دنيای ذ ره ها و پيچيد گی جهانی که بين اين دو قرار دارد.

طبیعت را ما مخلوق خداوند می دانیم و خود خداوند نیز از آنها بعنوان آیت و نشانه یاد نموده. پس بررسی آیات خداوند برای ما محذوری ندارد و نمی توان گفت که ما آگر یک نشانه را بررسی کردیم؛ اصل مطلب زیر سؤال میرود. مثلاً یک تابلوی مغازه را در نظر بگیرید؛ ما اگر این تابلو را بدون مغازه و اجناس داخل آن بررسی کنیم آیا ربطی به اصل مغازه دارد. خیر انسان وقتی این نظم و انسجام خارق العاده را میبیند؛ ناخودآگاه لب به تحسین سازنده آن میگشاید.

نظریه شرور عالم

این نظریه را چنین آورده اند که:

اگر خدا مهربان است پس بايد دوست داشته باشد که شرارت را از بين ببرد.

آری شرور وجود دارند؛ اما این شرور نسبی است. یعنی زندگی مار برای خودش خیر است و برای ما شرّ 

حال اگر خداوند خیر ما را بخواهد؛ باید ماری در جهان باقی نماند و اگر خیر تمام عالم را بخواهد؛ ما باید مواظب نیش مار باشیم و بی احتیاطی ما ربطی به خداوند ندارد.

اين ديدگاه که شرارت در جهان برای آزمايش آدمی قرار داده شده است نيز با اين تناقض روبرو می شود که پس منبع شرارت خود خداست

البته در اینجا آقایان کافر مغلطه کرده و با دیدگاه عرفانی به سراغ مسئله رفته اند. آقایان باید بدانند آن فرد عارفی که همه چیز را از خداوند میداند؛ هرگز قایل به شرّ نیست. پس آقایان بهتر است اول برادری را ثابت نمایند و بعد ارثیه خود را مطالبه نمایند. آری انسان بی ایمان و کافر اگر بخواهد با دیدگاه عرفانی به قضیه نگاه کند؛ جز اراجیف کلامی از او صادر نمی شود.

جالب اینجاست که به قول حسین بن منصور حلاج نیز استناد می کنند.

 پس اول آقایان باید صلاحیت ورود به بحث وحدت وجود را که از اصول محکم و زیبای اسلام است؛ را در خود ایجاد نموده و بعد وارد به بحثها شوند . بقول حافظ آسمانی:

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست            نه هر که سر بتراشد، قلندری داند

اینها دلایل عدم اعتقاد به خداوند بود که در این مجال اندک و فرصت کم به آنها پرداختیم. مطمئناً جانهای خسته و دلهای طالب حقیقت؛ خود بهتر و بیشتر می توانند حق را از باطل تشخیص داده و بفهمند که کدام حرف صحیح و کدام سقیم است.

در نامه های بعدی راههای اثبات خداوند را عرضه میکنیم تا آقایان بفهمند راه اثبات چیزی چگونه است.

والسلام علی من التبع الهدی

----------------------------------

دوستان کافرمطلق

اين شعررا که نميدانم ازکيست برا يتان می فرستم. اگردرسايت وارد کرديد که چه بهتر اگرنه، ضمن شکايت به سرکردگی کل کفار، از بقيه ی اشعار محروم تان می سازم. من هميشه نامه هايم را با هوحق امضاء می کردم ولی حالا که شمائيد وآنهم کافر پس می نويسم لالاگدک.

موفق باشيد.

 

پاسخ:

دوست وهمکار بسيار گرامی لالا گدک

درودها ی گرم و صميمانه اهل کفر را بپذير که صواب (نه ثواب) اين جهانی دارد. شعری که لطف کرديد و برايمان فرستاديد را تحت عنوان "تکيه برجای خدا" درهمين سايت آورديم. گرچه عنوان دقيق شعر ونام دقيق سراينده بر ما هم معلوم نشد. فقط می دانيم که حدود ربع قرن پيش اين شعر در قلهک تهران با حضور نويسنده خوانده شده است. از خوانندگان اين سايت خواهش می کنيم در اين مورد به ما ياری رسانند.

با درود  وسپاس،

باخ

----------------------------

بنام خدا

من گاهگاهی به سايت شما سر می زنم و با خودم فکرمی کنم که انسان واقعأ بايد تا چه اندازه احمق باشد که وجود خدا را انکار کند ولی بعضی وقت ها با خودم ميگم که اين بخاطراحمق بودن نيست. چون همانطور که کافرهای احمقی داريم مؤمنان احمقی هم داريم.

 

فکرمی کنم که آنهائی که خدا را انکار می کنند بخاطر آن است که تعريفی که از خدا در ذهن آنهاست غلط است وبا منطق آنها جوردر نمی آيد. چون تعريف نادرستی درذهن آنهاست آنرا انکار می کنند وامکان دارد يک آدم احمق مؤمن باشد بازهم او تعريف غلطی از خدا دارد ولی چون عقل والائی ندارد اين خدای تعريفی با منطق او جوردرمی آيد. بگذاريد يک مثل برای شما بزنم:

 

فکرکنيد که يک انسان با موجودی از حيوانات دريائی هيچ خبری ندارد وفقط حيواناتی را ديده که درخشکی زندگی می کنند ولی می داند که اين حيوانات در آب نمی توانند زندگی کنند. حال اگر شخصی به او بگويد که بزرگترين جاندارجهان دردريا زندگی می کند برای او غير قابل پذيرش ا ست چون اين شخص تعريق غلطی از جانداران دارد. چون جاندارانی که او می شناسد درآب می ميرند نه زندگی می کنند. بنابراين اين شخص زندگی درآب را انکار می کند وانکارکردن وجود خدا از طرف بعضی ها هم برای آن است که تعريف غلطی از وجود او دارند.

 

اميدوارم که خداوند آنهائی را که واقعأ درجستجوی او هستند بسوی خودش هدايت کند. متشکرم.

اچ.اف.دی.کی.

 

پاسخ:

دوست گرامی،

نوشته ی شما از نظر منطقی دو ايراد دارد: نخست آنکه عقل را يک پديده ی عينی و مستقل در نظر نياورده ايد بلکه آنرا تابع خدا شناسی يا عدم خدا شناسی قرار داده ايد. اصل محوری از نظر شما وجود خداست که آنرا به عنوان اصلی بديهی بدون هيچ استدلالی پذيرفته ايد. حال اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد صاحب عقل است وگرنه احمق تشريف دارد. شما خدا را مقدم داشته ايد وعقل را در خدمت وی قرار داده ايد ـ همان کاری که الهيون سده های ميانه انجام می دادند. دوم اينکه در شناخت شناسی شما تعريف نقش کليدی دارد نه تجربه، تحقيق واستدلال. بهمين دليل مثال شما هم در حد يک مثال مجرد و تشبيه بلا مشبه باقی می ماند. اگر کسی وجود زندگی درآب را انکار کند بايداورا به کناردريا برد وزندگی درآب را عملأ به او نشان داد يا با فيلم وعکس اين حقيقت را به او حالی کرد. می توان با استدلال ونشان دادن موارد مشابه به اين کار دست زد. مشکل نوشته ی شما اين است که در اظهار نظر تان هيچيک از اين عناصر وجود ندارد. ما به خدا اعتقاد نداريم زيرا نه شما ونه هيچ کس ديگر هيچ دليل معقولی دراين رابطه به دست ما نداده است. لطفأ به نوشته ی ما تحت عنوان "دلايل عدم اعتقاد به خدا" توجه فرمائيد.

 

با تقديم احترام

باخ

---------------------------

دوست گرانقدر وفرزانه دکتر روشنگر

با درود فراوان وضمن ابرازامتنان و قدردانی از زحمات شبانه روزی شما برای اداره ی سايت باهماد، اجازه می خواهم از جنابعالی وخوانندگان سايت باخ بخاطر اشتباهی که در مقاله ی خود تحت عنوان "معنا وهدف زندگی" مرتکب شده ام پوزش بطلبم. اينجانب در مقاله مذکوربه خطا گوينده شعر "زندگی يعنی تکا پو" را "دکتر هوشنگ ايرانی" معرفی کرده ام، درحالی که درست آن دکتر هوشنگ شفاست.

 

ضمنأ از خوانندگان عزيز گله مندم که نه مقاله ی مذکور(را که بصورت قلم انداز نوشته بودم) تکميل کردند، نه برآن نقدی نوشتند و نه از آن خطائی گرفتند.

استوارغلام دانائی

--------------------------

من يک مسلمون هستم ولن نه شيعه هستم نه سنی. هميشه دنبال واقعيات بوده ام ولی شما دراين سايتتنون خيلی غرض ورزانه درمورد قرآن نوشته ايد. چرا يک مسيری را باقی نذاشتيد تا کسی جواب شما را قاطعانه بده. هرچند که هميشه افرادی که دربرابر شما بودن يک مشت احمق بودن، ولی بهتر بودن برای اثبات حرفتون راهی هم می ذاشتيد که ديگران هم حرف بزنن ونظر بدن. متاسفم برای شما واميدوارم که خداوند همه را براه راست هدايت فرمايد.

ليلون ليلون

 

پاسخ:

ليلون ليلون گرامی

اينکه افرادی که دربرابر ما بودند، دانا بودند يا نادان تقصير از ما نيست. ما جلو هيچکس را برای پاسخ دهی به حرفها مان نبسته ايم وحتی برخی از پاسخ ها را در همين سايت آورده ايم. به نامه های مختلف فوتباليست کوچک توجه فرمائيد. استدلال ما در مورد قرآن نيز با توجه به متن خود قرآن به عمل آمده است و لذا نمی توان مارک غرض ورزانه را به آن چسباند. اميدواريم شما جواب قاطعانه خود را برايمان ارسال فرماييد.

دکتر ميرزا روشنگر

-----------------------

باخ عزيز

بی صبرانه منتظر قسمت دوم آيه های شيطانی هستيم. موفق باشيد.

اشک پنجاهم

 

پاسخ:

اشک پنجاهم گرامی

بادرود فراوان پيام شما را با کما ل خوشوقتی دريافت داشتم. امر شما اطاعت خواهد شد. اندکی به من مهلت دهيد.

با احترام دکتر روشنگر

------------------------------

بوسه های مرگبار

 

برای بوسه های ماجرا آفرين يزد واربيل

 

نزد آخوند و مفتی وملا             بوسه خود بوسه است لا ولا

بوسه تحريک می کند همه را      تيز وباريک می کند همه را

کک به تمبان ها در اندازد         ذهن ها را به آنور اندازد

قلقلک می دهد تمام وجود          پوچ وباطل کند رکوع وسجود

بوسه ی مادرانه بی معنی است    بوسه ی کودکانه بی معنی است

عمه وخاله نيستش حالی            روی سن يا که توی بقالی

لاجرم بوسه بخش وبوسه پذير     هردو محکوم ولايق تعزير

حبس وبند وجريمه درکاراست     امر معروف ونهی انکار است

 

ياور استوار

نيمه ی دوم مهرماه 1381

yavarostavar@hotmail.com

------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه دهم فوتبالیست کوچولو

4 نامه آخر را به اثبات وجود خداوند متعال اختصاص می­دهیم.

البته همین اول این نامه ها باید عرض کنم که بنده هرگز از شما توقع ندارم که مطالبم را قبول نمایید. زیرا هم من و هم شما برای یک هدف مشخص کار می کنیم.

 شما مصلحت خود را در این نمی بینید که به خداوند متعال ایمان داشته باشید؛ زیرا که راه معاش شما از این طریق تامین می شود و پول میگیرید تا بقول خودتان شک و بی دینی را ترویج کنید. از طرفی بنده هم که مدتی است در حد و اندازه خودم با خداوند متعال آشنایم؛ نمی توانم دست از اعتقادات خود بردارم.

 پس تنها دلیل ورود به سایت و مکاتبه نمودن با شما این بود که ثابت نمایم اعتقاد به خدا در اثر بی خردی و کم عقلی نیست و بلکه بالعکس عدم اعتقاد بخدا، نشاندهنده اینست که این آقای کافر از ادراک بسیاری از مطالب ناب عقلی محروم است. هر چند تمام معتقدین به خداوند را در یک حد و اندازه از شعور و درک دانستن؛ امری غلط است و هیچکس آن را قبول ندارد.

انگیزه بنده نیز در همین راستا بود. یعنی امکان دارد جوانی ناپخته و کم مطالعه به مطالب شما برخورد کرده و در او شک و تردیدی ایجاد شود. بنده نیز برای اینکه از جانب مؤمنین ، دلایل ایمان خود را بیان نمایم؛ وارد به این معرکه شدم. اما تفاوت بنده با شما در این است که شما برای راه اندازی سایتی برای ترویج بی دینی پول میگیرید و من برای ترویج دین داری، پول خود را خرج میکنم. حال تا چه قبول افتد و که در نظر آید.

نامه اول برای اثبات خداوند را اختصاص به ردّ یک دلیل نامربوط که مستیماً توسط مالکان سایت نوشته شده (باخ) اختصاص می­دهیم 

در یک نامه آقایی سؤال کرده اند:

سؤالم اين است که چگونه می شود اثبات کرد که خدايی نيست. البته بصورت قاطع. از کمک شما متشکرم.

و آقایان هم جواب داده اند:

 دوست بسيار گرامی و جستجوگر،

شما هيچگونه نيازی به ارائه ی دليل برای اثبات عدم وجود  خدا نداريد. بار استدلال هميشه بردوش مدعی است. مثلأ اگر کسی ادعا کند که درکره ماه انسان زندگی می کند، اوست که بايد اين ادعای خود را به اثبات برساند. شنونده نياز ندارد ثابت کند که درکره ی ماه انسان نمی تواند زندگی کند.

کسی که تلاش می ورزد برای نبودن خدا دليل پپدا کند، بطور ضمنی پذيرفته است که خدائی وجود دارد. کاری که خرد گرايان در رابطه با مسئله خدا انجام می دهند تجزيه و تحليل "دلايل" ارائه شده توسط معتقدين به وجود خدا و نشان دادن تناقضات منطقی اين باصصلاح دلايل و افشای بی پايه بودن آنهاست.

 البته شما می توانيد دلايل خود را برای عدم اعتقاد به خدائی که مورد پرستش اديان است بيان داريد.

خوب مغالطه این مسئله در این است که شما عدم خدا را فرض و حتمی گرفته و از مؤمنین به خداوند خواسته اید که دلیل برای وجود خداوند بیاورند.

البته ما ان شاءالله دلیل خواهیم آورد؛

 اما شما به چه حقی عدم وجود خداوند را امری ثابت فرض کرده و مؤمنین را مدعی دانسته اید؟؟

آیا از لحاظ عرفی عدم وجود خداوند امری مورد قبول عامه مردم است؟؟

می­بینیم که حتی آنهایی که ایمان ریشه­دار ندارند؛ اما هرگز ادعای شما را قبول ندارند و معتقدند که عالم خدایی دارد

آیا از لحاظ عقلی عدم وجود خداوند امری مورد قبول عاقلان است؟؟

می بینیم که باز هم اکثریت دانشمندان و متفکرین به وجود خداوند معتقدند.

آری فقط تنها جایی که عدم وجود خداوند امری محتوم شمرده می شود؛ سایت شما عزیزان است و در جایی دیگر نمی توانید به این محکمی این ادعا را بنمایید.

پس شما که مدعی عدم وجود خداوند هستید، باید ادله خود را بیان نمایید؛ نه اینکه با فرافکنی جواب خواننده خود را داده و او را راهی برهوت سرگردانی و تحیّر نمایید.

هرچند شما در اول کار و در تبیین اهداف خود مدعی هستید که اصلاً هدف شما سرگردان نمودن انسانهاست:

ما نيز مانند شما به برخورد انديشه ها باور داريم وهيچ مرام و انديشه ای ـ از جمله انديشه ی خود ـ را غير قا بل اشتباه نمی دانيم. به همين دليل هم گفته ايم و می گوئيم که به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باور نداريم.

خوب آیا معنای این جمله غیر از آن است که شما؛ انسانها را در برهوت سرگردانی میپسندید؟؟

این روشی که شما خودتان ببرید و بدوزید و خود نیز بر تن کنید؛ راهی نیست که نزد عاقلان جامعه پذیرفته شده باشد.

آیا هیچ عاقلی حاضر است با صاحب چنین فکر و اندیشه ای بحث کند؟؟

مثلاً بنده میخواهم با دلایل فلسفی خداوند را ثابت نمایم؛ شما جواب می­دهید که ما به هيچ واقعيت تثبيت شده­ای باور نداريم.

آری بنابفرمایش مولا علی علیه السلام مناظره نمودن با شما فقط عمر هدر دادن است.

زیرا شما اگر قرآن را باز کرده و بخوانید، فقط برای اینست که آیات ارث را کنار هم گذارده و بعد مدعی شوید که خداوند ریاضیاتش خوب نیست! زیرا در حالات استثنایی میراث قابل تقسیم بین ورّاث از مجموع ترکه بیشتر می شود و روحانیون برای اصلاح این عیب دست بدامن احادیث شده اند.

در حالیکه اگر یک انسان عادی قرآن را باز نماید و یک مرتبه آن را مطالعه کند در مورد نماز که مهمترین دستور دینی است؛ هرگز آیاتی را پیدا نمی کند که در آنها ببیند نماز صبح 2 رکعت است و باید اول تکبیر گفت و بعد حمد و سوره و رکوع و سجده و قیام و قنوت و تشهد و ......

پس باید بدانیم که وظیفه قرآن در دین چیست و نقش احادیث کدام است؟ آری احادیث را اگر از دین اسلام جدا سازیم و بخواهیم فقط با قرآن کار نماییم نه تنها در ارث، بلکه در نماز هم به بن بست می رسیم.

 اصلاً در کجای دنیا رسم است که یک قسمت از چیزی را جدا کرده و بعد آن قسمت جدا شده را زیر ذره بین گذارده و بعد در مورد کلّ ان چیز حکم کنند؟؟

پس بنده و شما خوب می دانیم که مبلغین بی دینی و مبلغین دین داری نمی توانند همدیگر را قانع سازند. خصوصاً اینکه مبلغین بی دینی از اول اعلام کرده اند: که به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باور نداريم.

بنابراین لازم بود که در همین اول نامه هایی که برای اثبات خداوند می آید ذکر کنیم که منظور ما متقاعد نمودن شما نیست؛ بلکه آن عزیزانی که بدنبال اثبات خداوند هستند؛ می توانند نگاهی به ادله ما نیز بیندازند. هرچند مطالب ما در یک نامه کوتاه می آید و قاعدتاً بحثهای مفصل را باید در کُتُب مفصل جستجو نمود.

ما ان شاءالله در نامه بعدی بی پایه بودن ادله شما را که برای عدم وجود خدا به آنها استناد نموده اید افشا خواهیم کرد.

والسلام

فوتبالیست کوچولو 

---------------------------------------

آنچه در ذيل می آيد ترجمه ی فارسی نامه ای است که بزبان انگليسی به ما رسيده است:

 

باخ عزيز

اخيرأ کتابی به فارسی منتشرکرده ام که فکر می کنم که برای هر خرد گرايی مفيد است. اين کتاب را می توان به عنوان کتاب درسی خردگرايان عليه هر نوع ياوه سرائی مورد استفاده قرار داد. عنوان اين کتاب "ياوه های عصر جديد"*وعنوان فرعی آن شبه علم وضد علم در عصر پسا مدرن**است. اين کتاب را انتشارات جهان در واشنگتن دی. سی. منتشرکرده است. فکرمی کنم کتاب خوبی است که در سايت شما بيايد. درعرض چند ماه آينده چندين بررسی از اين کتاب بعمل خواهد آمد. اگر شما نسخه ای از آن را می خواهيد به من اطلاع دهيد. متشکرم

رضا صابری

 

رضا ی بسيار گرامی

با درود فراوان و تبريک بخاطر نوشتن اين کتاب، بدينوسيله از خوانندگان برون مرزی خواهش می کنيم باخريدن اين کتاب و توصيه ی آن به ديگران به نويسنده و ناشر با همت آن ياری رسانند. هر نوع بررسی که ازاين کتاب برای ما بفرستيد با کمال ميل دراين سايت خواهيم آورد.                 بخاطراحترام به حقوق ناشر توصيه نمی کنيم که شما متن کتاب را بصورت ورلد برای ما بفرستيد. ليکن در چند ماه و شايد يکی دوسال آينده، اگر خود شما و ناشر محترم تان مايل بوديد، اين کار را خواهيم کرد.

با سپاس فراوان و به اميد کارهای با ارزش تر از شما دوست عزيزوفرهيخته،

باخ

 

* ما متاسفانه کتا ب را نديده ايم ولذا احتمال دارد که در ترجمه ی فارسی آن دچار اشتباه شده باشيم. عنوانی که نويسنده به زبان انگليسی برای ما نوشته چنين ا ست:

New Age Nonsense

 

** pseudoscience and antiscience in postmodern age

---------------------------

آنچه در ذيل می آيد ترجمه ی فارسی نامه ای است که بزبان انگليسی به ما رسيده است:

 

ايران پيش از اسلام چگونه بود؟ زمانی که من با برخی از ايرانيانی سخن می گويم که می گويند "ايران هيچ چيز نبود تا اينکه اعراب حمله کردند و برای ما آزادی، فرهنگ و تمدن به ارمغان آوردند."

 

لطفأ به من کمک کنيد بدانم آيا دراين رابطه کتابی وجود دارد يا خير و آيا شما می توانيد برای من چيزی بفرستيد.

امير

پيروز باشيد

 

پاسخ:

امير گرامی

بادرود فراوان و آرزوی پيروزی شما، لطفأ به قسمت پيوند ما مراجعه فرمائيد. سايت های مورد دلخواه خود را خواهيد يافت. دوستان ما در سايت های ديگر در نشان دادن فرهنگ و تمدن ايران قبل از اسلام کارهای جالبی ارائه داده اند. لطفأ شما بخصوص در نوشته های شادروان کسروی غور کنيد

درمورد کتاب، کافی است شما به کتابخانه ای معتبر سربزنيد واز مسئول مربوطه در اين رابطه منبع بخواهيد. منابع بسياری را خواهيد يافت: از کتاب تاريخ ايران باستان نوشته مشيرالدوله ی پيرنيا تا برخی از کارهای صادق هدايت تا تاريخ ايران نوشته ی پطروشفسکی ترجمه کريم کشاورز تا اسلام درايران نوشته همين مؤلف وترجمه ی همين مترجم تا فصل سيزدهم کتاب تاريخ تمدن ويل دورانت و بالاخره برخی از فصول کتاب برخی بررسی ها در باره ی جنبش های اجتماعی درايران نوشته ی احسان طبری و نوشته های دکتر زرين کوب. از آثار قديمی که هنوز هم بجا مانده برخی از سروده های زرتشتی است و آثاری مانند کارنامه ی اردشير بابکان و نامه های تنسر.

موفق وپيروز باشيد

باخ

-------------------------

پس از عرض ارادت و درودهای خالصانه؛ اگر اجازه بدهید گفتگوئی با خانم پری دشتستانی دارم

دوست گرامی من از شما صمیمانه تقاضا میکنم سایت عمومی کافر را در حد یک سایت شخصی تنزل ندهید. با چنین پاسخگوئی هایی، هر چه دراین مدت کار شده همه پنبه می شوند. شما بعنوان یک وجدان بیدار، چطور تحمل چند ناسزا را ندارید؟ مگر به روشنگری متعهد نیستید؟ چرا به یک انسان جاهل اجازه نمی دهید که در طول زمان و با مطالعه خود را تغییر دهد؟ مگر تغییر در یکی دوروز امکان دارد؟ شما اگر به نوشته های خود باور دارید، چرا باعث رنجش و جبهه گیری دیگران میشوید؟

این سخن ها را یک دوست همسنگر به شما می گوید. کمی صبور و با اعتماد به نفس بیشتر عمل کنید. حیف است چنین حرکتی که به این حد از رشد رسیده بر اثر عصبانیت های شخصی پایمال شود. به فکر جوانانی باشید که تشنه دانستن اند و این جوانان از هر گونه خشونتی -حتی کلامی بیزار می باشند

با درودهای صمیمانه و سپاس برای وقتی که به من دادید

همکار شما افشین زند

----------------

دوست و همکار ارجمندم خانم پری دشتستانی،

 

ضمن قدردانی و سپاس گزاری از زحمات شما در جهت پر بار کردن سايت باهماد، بايد به عرض جنابعالی برسانم که من نيز با دوست و همکارخوبمان جناب زند موافقم. البته من با توجه به شناختی که از شما دارم اين  را به حساب طبع شوخ شما می گذارم ونه ضديت شخصی.

همانطور که خود می دانيد ما نامه هايی را دريافت می کنيم که قباحت را به حدی رسانده که من را از انتشار آن باز می دارد.

من می دانم که شما تبحری خوبی در طنز داريد، پس چرا با طنز فلسفی خود، ما را بهره مند نمی سازيد؟

با تقديم احترامات فراوان

دکتر ميرزا روشنگر

---------------------------------------------------------------

 دوست بهائی عزيز:                                        (میتوانيد در اينجا به اصل نامه مراجعه کنيد)

برخلاف شما من می تونم بهتون سلام  کنم وعلاوه براين آرزوی موفقيت در راهی رو که سعی در طی کردنش داريد. ناگفته پيداست که حرفهای شما چيزی نيست جز پيش داوری براساس تعصب محض (چيزی که حد اقل از نظرتئوری دردين خودتون هم پذيرفته نيست). در نامه ی کوتاه شما کوچکترين اثری از:

ترک جميع تعصبات! وادعاهای اين چنينی که درسايتتون اومده وجود نداره وشما ضرفأ به بيان احساسات شديد ورقيق تون بسنده کرديد ومثل ديگر دين مداران تنها خودتون رو (بصورت پيش داورانه و نه براساس منطق) برحق دونستيد....

 

همه ی ما رو (البته با اجازه ی سروران عزيز جمع می بندم چون گمان می کنم با منطقی واحد يا حد اقل هم سو پيش ميريم) مشتی افراد نادان وپرمدعا تصويرکرديد که درمورد مسائلی که در مورد آنها تخصص وشناخت نداريم اظهار نظر می کنيم وخودتون رو منبع مستدل ومستندی توصيف کرديد که همه ی ما می تونيم با استفاده ازاون افق های جديدی رو در زندگيمون متصورباشيم!!

 

ضمنأ اولأ آخوند ها (که اميدوارم هرچه زودتراز شرشون راحت بشيم) هيچوقت نگفتند شما نيستيد بلکه شما رو به عنوان دين الهی قبول نکردند (واين به معنای رد بودن شما نيست) وثانيأ شخصأ فکر می کنم آخوند ها بايد ازداشتن مخالفينی چون شما از خوشحالی (گوسفند بکشند!) چرا که اين باصطلاح دين شما واقعأ هيچ چيز جديد يا خاصی رو در خودش نداره که باعث تمايزو درنتيجه حسادت اونها بشه (بنوعی شايد بشه  گفت تقليد ناشيانه ای ازخود همين اسلامه + کمی (يا شايد بگويم زيادی) وعده وعيد های دوراز ذهن ـ اميدواريهای عجيب وغريب ـ وشعارهائی که واقعأ دوره ی اونها گذشته). دين شما اصولأ لفاف قشنگی داره ولی دقيقأ همون حرفهايی رو تکرارکرده که اديان قبل از اونهم به اونها اشاره ودر اونها تأکيد کردند مثل دوری از دروغ وغيبت. در مورد اين وعده ها وآرمان های عجيب وغريب هم که عرض کردم صرفأ به اشاره به يکی دو نکته از اون بسنده می کنم(دوستان می تونند اون ها را بطورکامل درسايتی که دوست بهائی مون بهش اشاره کردند پيدا کنند).

 

الف ـ يک زبان بين المللی بوجود آيد!

ب ـ معياری برای حقوق بشر معين گردد!

پ ـ يک نظام بين المللی برای پول و وزن واندازه معين شود!

ت ـ اقتصاد جهانی هماهنگ گردد!!

 

اينها قسمتی بود از موازينی که جامعه ی بهائی برای حصول به اتحاد عالم! پيشنهاد می کند! وسعی در تحقق آن دارد! بد نيست قسمت کوچکی از فرمايشات حضرت بهاء ا... را نيز به عنوان حسن ختام کلامم ذکر کنم:

انسان همانند ـ معدنی است که در آن گوهرهای گرانبها نهفته است ـ خود انسان ازاين گنج شايگان بی خبرا ست! تا چه رسد به ديگران!

((واقعأ که چقدرحکيمانه وايضأ چقدرعلمی: واقعأ دست مريزاد))

---------------------------------

از جواب نامه قبليم در مورد ك .... بودن خدا متشكرم.

آن دوست من چيزهاي ديگري هم ميگويد. ميخواستم نظر شما را در مورد آنها نيز بدانم.

دوست من در مورد ملاها ميگويد:

در قديم كه دردهات ارباب رعيتي رايج بود و اربابها مالك مال و ناموس روستاييان بودند اربابها هر زمان كه اراده ميكردند بر ناموس كلفتها و  كنيزهاي خود تجاوز ميكردند. بچه هايي كه از اين تجاوزها حاصل ميشد حرامزاده هايي بودند كه موجب كسر حرمت اربابان و موجب دردسر آنها بودند. اربابها به  منظور خلاص شدن از دست چنين حرام زادههايي و پوشش دادن به گندكاريهاي خود‎، مجبور  ميشدنند آنها را به نحوي از ده خارج كنند. به همين منظور آنها را به شهر فرستاده ودر حوزه ها ثبت نام ميكردند. اين مكانها بهترين جا براي چنين افرادي بود. به صورت شبانه روزي در آنجا  ميماندند  و  اربابها  از شر آنها خلاص ميشدند و گند كارهايشان درنميآمد.

اما دوست من در مورد حوزه ها و اينكه چرا آنها در آنجا ريش خود را نميتراشند، اينچنين ميگويد:

اكثر پسر بچه هايي كه از دهات به حوزه ها فرستاده ميشوند سنين  پاييني دارند. سيزده، چهارده و همين دورهها. طلبه هاي قبلي و آخوندهاي معلم كه به طور شبانه روزي در آنجا ميمانند و همه يشان ....... هستند از همين پسر بچه ها  استفاده ميكنند. پسر بچه اي كه اولين روز وارد  حوزه ميشود غذاي آخوند بزرگ است. روزهاي بعد كم كم به دست آخوندهاي كم رتبه و در آخر هم به دست طلبه ها مي افتد. پسر بچه هم نه جاي ديگري دارد كه برود نه صدايش به گوش كسي ميرسد. او مجبور است به اين شرايط تن در دهد. اما براي اينكه زودتر از اين محلكه تن سالم به در برد همينكه  چند  تا مو در صورتش  در مي آيد  شروع  به ريش گذاشتن ميكند  تا    قيافه اش دلي به چنگ نزند و دست از سر او بردارند. از اين به بعد او خود وارد دسته استفاده كننده ها ميشود و همينطور كار حوزه دوام پيدا ميكند.

لطفا نظر خودتان را در مورد سخنان دوست من بيان كنيد.

علي محمدی

 

پاسخ:

دوست گرامی آقای محمدی ضمن درود و آرزوی سلامتی برای شما بار ديگر از شما خواهش می کنيم که خود مستقلأ بينديشيد و سخنان و تلقينات هيچ کس را بدون تفکر وتحليل قبول نفرمائيد. بنظر ما دوست شما از زاويه کاملأ غلطی به مسئله نگاه می کند. نظر ايشان حکايت از فوران خشم فروخورده ای دارد که خود به مسيری نا روا و خرد ستيز کشانده شده است. مخالفت ما با خرد ستيزی ملايا ن نه بخاطر" حرامزادگی" است و نه هم جنس گرائی. که هرانسانی صرفنظر از اينگونه ملاحظات بخاطر انسان بودنش برای ما قابل احترام ا ست. به دوست خود بگوئيد شيوه دشنام وبرخورد های اين چنينی را حتی عليه دشمنان قسم خورده ی خرد وانسانيت کنار نهد و از موضع درست برخورد کند.

موفق وپيروز باشيد.

باخ

-----------------------------

آنچه در ذيل خواهد آمد ترجمه ی فارسی اظهارلطفی است که بزبان انگليسی از ما بعمل آمده است:

 

سايت شما چيزی بيش از تپاله ی گاو نيست. درباره ی شخصيت شماچيزی نمی دانم ولی انديشه شما بو می دهد.

نوح آبادی

 

پاسخ:

حضرت نوح آبادی،

اگر در نفی ماعفت کلام را رعايت فرموده بوديد شما را به شعر مولوی رجوع می داديم:

چراغ است اين دل بيدار

به زير دامنش می دار

از اين حال وهوا بگذر

هوايش شور و شر دارد

واما حال که چنين ما را مورد بی مهری قرار داديد محبوريم بگوييم کلاه يا عمامه ی مبارک را بگذاريد رويش تا نبينيد و دماغ متبرک خود را بگيريد تا بوی آنرا نشنويد.

پری دشتستانی

------------------------------

نامه نهم فوتبالیست کوچولو

بسم الله الرحمن الرحیم

در نامه هفتم یک سوال نوشتیم و قرار شد پاسخش را در نامه هشتم بدهیم. اما پرداختن به جواب حکیمانه آقایان (باهماد) ما را فرصت نداد که به آن سؤال بپردازیم.

حال به آن سؤال و جوابش می پردازیم.

خوب اینجا یک سؤال پیش می آید:

چه اشکالی دارد که آقایان نمی آیند و نمی گویند : ما اصلاً دوست نداریم به خداوند اعتقاد داشته باشیم؟؟ و دلیل و برهان برای کفر خود می آورند تا بگویند قرآن ساخته دست بشر است؟؟

زیرا اگر خداوندی در کار نباشد؛ خوب هیچ فرقی نمی کند بگوییم عقل من نمی پذیرد یا اینکه هوسم نمی پذیرد. زیرا هیچکدام در آتش نیستند؛ و اگر خدایی و قیامتی در کار باشد باز هم فرقی نمی کند؛ هر دو در آتش هستند. آنکه با عقلش خدا را نپذیرفت، یا آنکه با هوسش؟؟؟

خداوند در سوره قیامت دو عامل برای انحراف انسانها بر میشمارد

1.                  یکی شبهه علمی و نارسایی فکری برای یافتن راه هدایت.

2.                  شهوت عملی و خواستن انواع لذایذی که در شرع ممنوع شده اند.

 یعنی ما یا واقعاً از لحاظ فکری و عقلی در مرحله ای نیستیم که بتوانیم مسائل ماوراءطبیعت و عقلانی محض را درک کرده و در آنها اندیشه کنیم؛ یا خیر، دوست نداریم به قوانین شرع پای بند باشیم و از محرمات آن اجتناب نماییم.

اما یک نقطة مشترک در میان این 2 عامل انحراف دیده می شود و آن اینست که هر دو گروه دوست دارند که رفتارهای خود را عقلانی جلوه دهند.

یعنی هر دو میخواهند بگویند که عقل ما چنین و چنان حکم می کند. و اما چگونه میتوان این دو دسته را از هم جدا کرد؟؟ در رابطه با گروه اول باید گفت اگر فردی واقعاً از لحاظ فکری کمبود داشت و نتوانست حق و باطل را تشخیص دهد، وقتی با دلیل و برهان برایش امری را ثابت کردی؛ دیگر لجاجت نکرده و حق را می پذیرد.

اما گروه دوم حتی بعد از روشن شدن حق؛ حاضر نیست به آن گردن نهد. زیرا پذیرفتن حق را مانعی در برابر امیال و هواهای نفسانی خود می بیند.

ما در نامه های قبلی بارها گفتیم که اثبات معجزه بودن قرآن؛ هیچ الزامی را برای افراد پیش نمی آورد تا آنها نیز معجزه بودن قرآن را قبول نمایند.

منظور ما این بود؛ افرادی که از دسته دوم هستند و بخاطر شهوات عملی حاضر نیستند که به حق گردن نهند؛ زیاد نگران نباشند. زیرا اثبات معجزه بودن امری، برای تبعیت نمودن آنها الزام آور نیست. آری آنها می توانند به امیال و شهوات خود گردن نهاده، نام عاقل بر خود نهند و منتظر روز بازپسین باشند.

مثلاً در کتاب فرهنگ و فرق اسلامی دکتر مشکور در احوال یک فرقه به نام پاول فقریه  که در هندوستان بوده اند، میخوانیم که آنها به 4 چیز احترام زیاد گذاشته و در حدّ پرستش آن 4 چیز را قبول داشته اند 1- مدفوع 2- ادرار 3- خون 4- منی . جالب اینجاست که آنها خود را مسلمان هم می دانسته اند. در حالیکه این 4 چیز بر طبق نص صریح آیات قرآن نه تنها پاک نیستند، بلکه نجس و نجس کننده هستند.

 خوب حالا وقتی آنها خود را مسلمان می خواندند، چه اشکال دارد ما این آقایان را عقل گرا بدانیم؟؟

آری همه ما دوست داریم رنگ و لعاب زیبا به افعال و رفتارمان بدهیم؛ ولی باید بدانیم هستند در جامعه انسانی افرادی که زیر بار ظاهر رفتار و گفتار ما نمی روند و به بطن قضایا نیز دقت می کنند.

 اینکه ما بگوییم : دلم نمی خواهد خداوند را بپرستم یا اینکه قرآن را قبول داشته باشم، حرفی صادقانه است؛ اما مردم آن را نمی پذیرند و حاضر نیستند به آن گردن نهند. پس حفظ ظاهر در این مورد امری ضروری است.

ان شاءالله درچند نامه باقی مانده در مورد اثبات وجود خداوند اگر عمر و توفیقی بود، چند کلامی خواهیم نوشت.

راستی آقایان محترم ؛ چرا رنگ نامه ها را عوض میکنید؟؟ آخر شما که از مردم خواسته اید تا نامه ها را طوری بنویسند که شما جهت انتشار آنها به مشکلی برخورد نکنید؛ چرا هنگام انتشار زحمت زیادی کشیده رنگ مطالب نامه ها را عوض میکنید؟؟

اگر بنده رنگ مطالب را عوض میکنم بدان خاطر است که مردم به راحتی بدانند کدام مطلب از من است و کدام مطلب از شما. آنها بدانند که مطلب حکیمانه شما چیست و پاسخ جاهلانه بنده کدام است؟ اما شما زحت به خود داده و رنگها را یکدست مشکی میکنید تا چه چیزی را ثابت کنید؟؟؟

خوب بگذریم

 ان شاءالله با تمام شدن نامه هایی که در اثبات معجزه بودن قرآن نوشته شد، هم اکنون به خود خداوند خواهیم پرداخت. پس تا نامه و کلامی دیگر بدرود.

والسلام علی من التبع الهدی

-----------------------------------------

هموطن عزيز

درود فراوان بر شما و زنده باد شما كه شهامت داشتيد و يك مقاله با ارزش از فيلسوف نامدار قرن بيستم را با نام خودش چاپ كرديد

منظورم مقاله دين  عرفان و جادوست

---------------------------------------------

با سلام و عرض تشکر به پا س  زحمات شما

می خواهم از قول خودم و دوستانم  بپرسم " پس چي شد اين  عايشه ما تا کي منتظر ايشان باشيم "

البته منظورم قسمت هفتم آيه های شيطاني است

 با سپاس      

 رها        

از دوستداران باخ

پاسخ:

با درود فراوان از محبت شما وساير دوستان عزيز،

بخش هفتم را اکنون می توانيد دان لود کنيد.

باخ

----------------------------------

آورد به اضطرابم اول به وجود

جزحيرتم ازحيات چيزی نفزود

رفتيم به اکراه وندانيم چه سود

زين آمدن وبودن ورفتن مقصود

 

باعرض سلام وخسته نباشيد خدمت شما عزيزان جای چنين سايتی در اينترنت، اون هم به فارسی خالی بود. چندين سال پيش من به شد ت راغب بودم که کتاب آيات شيطانی رو تو اينترنت پيدا کنم ولی موفق نشدم و با ديدن اون درسايت شما به شدت خوشحال شدم....

نمی خوام کامل نظر شما رو تاييد کنم ولی به چنين سايتی احتياج بود. اميدوارم بيشتر با شما آشنا بشم.

 

پاسخ:

با درود فراوان، محبت شما وساير دوستان عزيز به ما گرمی وصفا می بخشد. همانطور که فبلأ ياد آوری کرده ايم ما به ترويج روشنگری و خرد ورزی کمر بسته ايم و دراين رابطه نظريات گوناگون و گاهأ مخالف هم را دراين سايت جای داده ايم. چهارچوب کلی کار ما در بخش "ما کيستيم؟" ارائه شده است. بنا براين ضرورتی ندارد که شما نظرات ما را تاييد کنيد چرا که ما خود نيز نظرات متفاوتی داريم. لطفأ به بحث های شبتاب خاوری و بابک نقد نظری بيفکنيد.

با احترام وسپاس فراوان

باخ

----------------------------

کافران عزيز

دررابطه با نامه ی حوزه علميه ی قم درجواب آقای مؤمنی:

درصفحه 7 درباره ی عبدالله بن ابی سرح در نامه قيد شده است "من (عبدالله بن ابی سرح) به هرگونه که می خواستم نظر پيامبر (ص) را درباره ی نوشتن قرآن تغيير می دادم."

 

دراين مورد در کتاب محمد نوشته "ماکسيم وردينسون"* اسلام شناس فرانسوی چنين نوشته شده است:

عبداالله بن سرح منشی پيعمبر در مدينه بود که آيات قرآن را که به پيمبر وحی می شد مينوشت. پيمبر درموقع ديکته کردن يکی از آيات قبل از اينکه آيه را به اتمام برساند مدتی مکث ميکند. عبدالله بن ابی سرح درحين سکوت پيمبر جمله ای دررابطه با اين آيه می گويد که مورد پسند پيمبر قرار می گيرد. پيمبر به منشی دستور می دهد که اين جمله را (جمله ی عبدالله بن ابی سرح) به آيه ی ناتمام خود اضافه کند. عبدالله بن ابی سرح که تا اين زمان اعتقاد داشت که آيه از سوی خدا می باشد دچار وحشت می شود وبه مکه فرار واين جريان را درآنجا بازگو می کند.

ترکش

------------------------------

نامه ذيل را دوست عزيزی به زبان انگليسی برای ما فرستاده که ترجمه آنرا ذيلأ به نظر خوانندگان عزيز می رسانيم.

 

آقای عزيز

اقبال آنرا يا فتم که با شما آشنا شوم. ازشما بخاطرانجام اين کار سپاسگزاری می کنم. ممنون از اينکه به ما کمک می کنيد بيشتر بدانيم و متشکراز اينکه کتاب آيه های شيطانی را به ما عرضه داشته ايد.

ارادتمند

فری لايف (زندگی آزاد)

 

پاسخ:

ضمن تشکر متقابل وآرزوی پيروزی وبهروزی برای شما خواهش می کنيم خانم های دست اندرکار اين سايت را نيز بحساب بياوريد و درآينده عنوان نامه را عوض بفرمائيد.

با درود فراوان

باخ

---------------------------------

شما خيلی خريد.

هنسی

 

پاسخ:

جناب هنسی

بقول جامی:

واعظ خراست و انجمن وعظ خرگله      گر خررود به خرگله نتوان زخرگله

و بنا به فرموده ی سعدی:

گاوان وخران باربر دار             به زآدميان مردم آزار

مولوی نيز دررابطه با آخوندک های بی مقدار گفته است:

توخری کاين از تو خر باور کند                 خويش را بهر تو کور وکر کند

خويشتن از همکنان کمتر شمر                   تو حريف رهزنانی گــــُه مخور

فراموش نفرماييد که يکی از معانی خر درزبان فارسی بزرگ است. ضمنأ ما شما را به خواندن کتاب "فلسفه ی خر" نوشته ی ژوردانو برونو تشويق می کنيم.

پری دشتستانی

-------------------------

آنچه در ذيل می آيد ترجمه ی فارسی پيامی است که ما به زبان انگليسی دريافت داشته ايم:

 

آيا کتا ب 23 سال به زبان انگليسی ترجمه شده است؟ من دوستا ن آمريکائی دارم ونمی دانم ترجمه ی انگليسی اين کتاب موجود هست يا خير؟

علی رضا

پاسخ:

عليرضا گرامی

پاسخ دقيق پرسش شما را نمی دانيم . براساس اطلاعات ناقص ما اين کتاب هنوز به انگليسی ترجمه نشده است.   بد ينوسيله از ديگر دوستان خوانند ه ی اين سا يت تقاضا داريم اطلاعات خود را با ما در ميان بگذارند.

با آرزوی سلامتی برای شما،

باخ

---------------------------

نمی تونم حتی بهت سلام کنم. به اين مزخرفات که راجع به دين وخدا و پيغمبرا گفتی وکلی هم از جانب خودت وامثال خودت که ظاهرأ با سواد هستن وظاهرأ

هستن وباطنأ بی سواد. اينه معلوماتتون به معرض ديد مردم گذ اشتين. ايکس واقعأ که ايکس.

http://www.bahai.org/persian/

http:/www.bahai.com/Persian/index1.htm

فقط می خوام راجع به دين بهائی که خودت را باخبرترازبهائی ها می دونی ، بری اين آدرس ها را بخونی و جدأ روش فکرکنی، بدون تعصب کورکورانه. اگر می بينی که آخوندا دين بهائی رو قبول ندارن برای اين هست که فکر می کنن اگربگن دين بهائی هست، اونا را از تاج وتخت شون پائين می آرن. ولی توديگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ:

ضمن اظهار تشکر ودعوت از خوانندگان برای تماشای سايت دين بهائی، از شما دعوت می کنيم که بخش "ما کيستيم؟" را در همين سايت ملاحظه بفرمائيد. ما ضمن احساس مشترک با هموطنان ارجمند بهائی و ابراز تنفر ازستم تاريخی که در ايران بر پيروان دين بهائی رفته، به آگاهی شما وديگر دوستان می رسانيم که ما اساسأ دين را دربرابر خرد ورزی و روشنگری می دانيم. اميدواريم درآينده بتوانيم با مطالعه ی دقيق سايت شما درمورد دين بهائی نيز تحقيق کنيم وآنرا درارتباط با خرد ورزی بسنجيم.

باخ       

---------------------------------------

پرسش در باره ی خدايان دروغين

آقای شادمهر عزيز ضمن تشکر از توجه دادن ما خوانندگان سايت کافر به نوع ديگری از دين که در پوشش مرام خودرا پنهان می کند، پرسشی داشتم که اگر ممکن است به آن پاسخ فرمائيد. شما اسم مقاله تان را گذاشته ايد "خدايان دروغين". ممکن است بفرمائيد خدايان راستين کدام اند تا ما آنها را بپرستيم؟ آيا اساسأ مفهوم خدا با مفهوم راستی جور درمی آيد؟ بنظر اينجانب همه ی خدايان دروغين هستند نه فقط يک دسته از آنها. آيا بهتر نبود بجای "خدايان دروغين" اصطلاحی ديگری بکار می برديد؟ مثلأ "خدايان مدرن" يا "خدای بی خدايان"؟

باتقديم احترامات شايسته

هاشم بنی عطا

-----------------------------

در متن اصلی نامه ی ذيل کلماتی استفاده شده بود که عليرغم بيزاری ما از سانسور، به علت رکاکت شديد شان محبور شديم کلمات مذکور را اندکی تغيير دهيم (اين کلمات با رنگ قرمز نشان داده شده اند). بنظر ما اين تغيير جزئی به اصل مطلب هيچ گونه خدشه ای وارد نياورده است.

 

من يک دوست دارم  که می گويد بزرگترين جاکش ها خداست! او می گويد که به گفته ی ملا ها خدا دربهشت برای هرنفر هزارتا حوری ميدهد. پس در جاکش خانه ی خدا بايستی ميلياردها حوری وجود داشته باشد. پس نتيجه می  شود که خدا بزرگترين جاکش در تمام عالم است. من از يک مسلمان اين موضوع را پرسيدم گفت دربهشت خدا برای هرنفر چند تا حوری خوشگل می آورد وشخص هرکدام را پسنديد اورا انتخاب می کند وبا او همنشين می شود. ولی اينهم بيشتر شبيه فاحشه خانه هاست که اول عکس فاحشه ها را نشان می دهند و مشتری از ميان آنها يکی را انتخاب می کند. اين مسئله برای من سؤال شده است. می خواستم نظر شما را در اين مورد سؤال کنم.

باسپاس

علی محمدی

 

پاسخ:

دوست گرامی آقای محمدی

شما چرا بجای مراجعه به متون مذهبی (بخصوص خود قرآن) فقط به اظهار نظر دوست خود يا فلان فرد مسلمان گوش می کنيد. ما در آينده در زمينه ی بهشت و حوريان بهشتی تحقيق خواهيم کرد. در اينجا همين قدر بگوئيم که مفهوم بهشت و حوريا ن بهشتی، بازتاب آرزوهای سرکوب شده ی بشرمذّکراست ودر همه اديان وبين اغلب اقوام وجود داشته است وريشه در اسطوره ها دارد. در قران آمده است که پسران بهشتی (غـــُلمان) مانند مرواريد های برشته ناکشيده به دور مؤمنين می چرخند (يطوف عليهم غلمان کانهم لؤلؤ مکنون). اهل ايمان دربهشت با حوريان نرگس چشم پرده نشين که درزيبائی مانند ياقوت و مرجانند و قبلأ دست هيچ جن و آدميزادی به آنها نرسيده (قرآن سوره بقره آيه 24، دخان: 57، الرحمن: 46 تا 76) وهمه هم سن وسالند (ص: 52و 53) کام دل می رانند. جالب اين است که درهيچ جای قرآن از وجود مستقل زنان مؤمن در بهشت سخن نرفته است. اگر مرد مؤمن باشد، زن و فرزندان صالح او نيز به بهشت وارد می شوند.

 

ملاحظه می فرمائيد که بهشت وجهنم و حوريان بهشتی و نظاير اينها از يک طرف ريشه در شرايط اجتماعی (وطبيعی) زندگی انسان ها دارد واز طرف ديگربخشی از عوام فريبی دين سالاران و اربابان زور وزر است تا توده ها ی محروم را با دلخوش کردن به پاداش اخروی، از تلاش برای ساختن بهشت برروی زمين باز دارند.

موفق و پيروز باشيد.

باخ

-----------------------

راستی دوست خوب

همين مسئله که از هات ميل با ظرفيت محدود استفاده می کنی خيلی واسم جالب بود.

لول

بلوزاستون

--------------------

با درود های فراوان برای شما

مدتهاست می شناسم تان اما بخاطر مشغوليت های زياد وانزوای ذاتی که به زعم جامعه ی عجيب بی منطق مان بوجود آمده ميلی نزده بودم.

آيده و تفکر شمارا(جزدربرخی موارد جزئی) کاملأ قبول دارم. بهرحال بزودی سرم خلوت تر خواهد شد وفرصت آزاد بيشتری خواهم داشت....

درمورد بخش گرافيکی وب سايت می توانيد کاملأ روی من حساب کنيد (بنظر می رسد که دراين بخش کمی دچار کاستی هستيد). اميدوارم بتوانم کمکی بکنم. درمورد پنگليش بودن نامه ام عذرمی خواهم وسعی می کنم که درآينده اين نقص را برطرف کنم. "وچنين خواهد شد." با آرزوی موفقيت

هيوا مطلق

پاسخ:
هيوای عزيز

بادرود فراوان به تو دوست بسيار گرامی و آرزوی پيروزی روزافزونت، ما از بسياری از جهات دچارکمبود هستيم. دست ياری شما را صميمانه می فشاريم و روی کمک های بی دريغ شما حساب می کنيم.

با سپاس فراوان

باخ

----------------------

دوستان با درود

درباره ی نوشته ی دوست گرامی شادمهر (خدايان دروغين)

شادمهر به يک نکته ی با اهميت اشاره می کند که يک پزشک برای نجات انسان ها بايد کوشش کند. چه گوارا ويارانش پس از آنکه به قدرت رسيدند به اعدام مخالفان اقدام کردند، بخصوص شغل پزشکی اجازه آدم کشی نمی دهد. واينکه چه گوارا بوسيله دهقانان بوليوی لو داده شد يک واقعيت می باشد.

موفق باشيد

چوبينه

-------------------------

دوستان گرامی بادرود برای اولين بار سايت شما را ملاقات کردم! بسيار عالی است! خواهشی که داشتم اين است که آيا ممکن است سايت آينه را وارد سايت پيوند تا ن کنيد. طبيعتا ما نيز... سايت شما را ... در سايت ارتباطات مان خواهيم آورد.

با تشکر

ن.ش.

www.ayeneh.com

 

پاسخ:

با سلام واظهار ارادت با کمال افتخار اين کار را انجام داديم.

باخ

 

صفحه بعد