معجزه ی قرآن
آنچه در ذيل می آيد متن نامه ای که
ازيک دوست مسلمان در رابطه با معجزات قرآن به ما رسيده است. اينجا نب سعی کرده ام
از د يد خود به نامه ی ايشان پاسخ دهم. به اين که ايشان و ديگر دوستان به اين بحث
دامن بزنند.
سلام
دوستى پرسيده اند اكر همانطور كه شما ميكويد قران معجزه است
جرا درقران راه حلهايى براى زندگى مردم از فقر نيست؟
اولا دوست عزيز در قران خداوند از مردم ثروتمند خواسته كه به
فقيران كمك كنند و دائما توصيه شده و خدا به ما عقل را داده كه تا انجا كه ميتوانيم زندگى خود را بهبود دهيم ....درباره سوره زنان
اشكال گيرى شده چرا آمده كه مردميتواند 4 زن بگيرد ؟
دوست عزيز اكر شما به قران مراجعه كنيد مي بينيد كه در
ادامه اين آيه آمده است كه "و بايد با انها با عدل رفتار كنيد و همه را يكجور و اگر نتوانستيد و نميتوانيد داشتن يك زن
بهتر ا ست...." اين متن ادامه آيه است كه
دوستمان از آن چشم بوشى كرده است !!!! حالا درباره ميراث كه جرا سهم مرد دو برابر از سهم زن است . چون در قوانين اسلامى حق زن بر
گردن مرد است به اين صورت كه زن ميتواند از دادن خرج خانواده
چشم پوشى كند حال اينكه مرد اين حق را ندارد و خرج خانه و
بچه ها و همچنين زن به عهده مرد است حتى در صورت طلاق .! حالا در مورد شهادت زن و مرد اگر مردى زن خود رابا يك شاهد مرد، زنا كار معرفى كند
و زن اين كار را انكار كند شهادت آن زن از شهادت آن
دو مرد بالاتر است جون در اسلام اگر مردى بدون آوردن 4
شاهد زن خود را زنا كار معرفى كند مورد قبول نيست . ولى در مورد شهادت دادن غير يعنى حادثه يا عقد يا مثلا قتل شهادت 2 زن برابر شهادت يك
مرد است. اگر كسى از شمامتخصصه مغز يا در
باره كار كرد مغز انسان خبر دارد ميداند كه زن به هنگام ديدن از دو
قسمت مغز خود يعنى چب و راست استفاده ميكند در صورتى كه مرد فقط از قسمت چب مغز خود استفاده ميكند و اين باعث ميشود كه مرد دقت
بيشترى نسبت به حوادث داشته باشد البته اين تجربه علمى چند
سالى بيش نيست كه كشف شده و يك برفسور امريكايى عقيده دارد
كه مثلا اگر حادثهاى قتلى رخ دهد يك زن تقريبا %33 از آن حادثه را بطور روشن ميتواند شرح دهد حال اينكه يك مرد بيش از %58
ازآن حادثه و ريزنقشيهاى آن را ميتواند درك كند
!!!!! اميدوارم كه دوستان نتيجه گرفته باشند.................وسلام
Hfdk Hfdk
پاسخ:
دوست گرامی
نامه ی شما را چند بار خواندم و به اين نتيجه رسيدم که شما قبلأ داوری خودتان را درمورد
معجزه بودن قرآن بعمل آورده ايد و حتی اگر بسياری از آيات قرآنی با دلايل عقلی و
علمی هم خوانی نداشته با شند، شما اشکال را در علم و عقل انسانی می دانيد نه آياتی
که از نظر شما از جانب الله آمده و ثابت و ابدی ا ند و جای هيچگونه چون و چرا ندارند. دليل اين امر بنظـــر
اينجا نب اين است که داوری شما بر مبنای ايمان و عاطفه است نه دانش و خرد انسانی.
من برای اين نتيجه گيری راه دور نرفته ام و به همين نامه ی خودتان تکيه کرده ام.
حال اگر اجازه فرمائيد موضوع را روشن تر سازم:
1ـ نوشته ايد " دوستى پرسيده
اند اكر همانطور كه شما ميگويد قران معجزه است جرا درقران راه
حلهايى براى زندگى مردم از فقر
نيست؟ " با هم به متن پرسشی که در پاسخ به نامه تان ( که اتفا قأ من
آنرا به خواست همکارم دکتر ميرزا روشنگر نوشته ام) مطرح شده است رجوع می کنيم: "
چرا قرآن در رابطه با بهبود شرايط زندگی مرد م مسلمان معجزه نمی کند؟" توجه
بفرمائيد که راه حل برای رهائی از فقر با معجزه فرق می کند. راه حل معمولأ يک روند
طولانی مدت است که جنبه انسانی دارد و انسان با مدد جستن از خرد خويش برنامه می
ريزد و برای پياده کردن برنامه خويش تلاش می کند. معجزه ( بنا به نظر معتقدين به
آن) عملی است ماوراء عقل و دانش بشری که به فرمان خدا از پيامبران صادر می شود و
افراد عادی از آوردن آن عاجزند (چنين عملی اگر از طرف فقها واولياء الله صادر شود
کرامت ناميده می شود). اربابان دين، برای کشاندن مردم ساده لوح به "دين
برحق" معجزاتی به پيامبران خود
نسبت داده اند که عقل سليم آنرا در حوزه خرافا ت و موهومات بررسی می کند. مانند
زنده کردن مــُرده، بينا کردن کور، آوردن ماه از آسمان به زمين، رفتن به معراج با
الاغ پردار و آخرين آن ديدن عکس خمينی در ماه. سؤال من اين بود که اگر قرآن قا در
به معجزه کردن است، چرا با يک عمل شگرف و نا گهانی وضع اسف بار زند گی مردم مسلمان
را درست نمی کند. از معجزات قرآن زمانی که ارزش عملی ندارد چه حاصل؟ کسانی که بر
معجزه بودن قرآن تاکيد دارند، قبلأ اين را بصورت تعبـــّدی پذيرفته اند و ازاين
لحاظ مرتبأ کلمات را بهم می اندازند، آيات را با کشفيات امروزی منطبق می سازند و
اگر در صد مورد آنرا ضد علم يافتنند از آن می گذرند و چنانچه در
يک مورد توانستند آيه ای را با دانش امروزی منطبق بيابند، بر بوق و کرنا می کوبند
که "مردم بيائيد، ايمان بياوريد که معجزه شده است."
2ـ نوشته ايد که " در
قران خداوند از مردم ثروتمند خواسته كه به فقيران كمك كنند." نصيحت به مردم
ثروتمند را نه تنها در قرآن بلکه در بسياری از کتابهای دينی و غير دينی می توانيم
بيابيم. بسياری از اوقات ثروتمندان خود به يکديگر توصيه کرده اند که بخاطر حفظ و
حراست ثروت شان بخشی از آنرا وقف کمک به فقرا کنند. آيا شما واقعأ فکر می کنيد که
اندرز دادن به ثروتمندان مشکل فقر وثروت را در جامعه از بين می برد؟ آيا معجزه ی قرآن همين است؟ اين
"راه حل" را که من هم بلدم ارائه دهم. در اين راه حل قرآنی گره کار به
دست ثروتمندان حل می شود نه خدا.
3ـ نوشته ايد که " خدا به ما
عقل را داده كه تا انجا كه ميتوانيم زندگى خود را بهبود دهيم." در اين اظهار نظر
نيز شما ارزش عقل انسانی را برتر از معجزه و راه حل های الهی قرار داده ايد که من
هم با شما موافقم. ليکن اعتقاد شما در رابطه به ا ينکه خدا به ما عقل داده را نمی
توانيد از نظر علمی به اثبات برسانيد. از اين لحاظ اين اظهار نظر متکی به ايمان و
پيشداوری قبلی شما ست.
4ـ در را بطه با مسئله چهارزنی که
قرآن آنرا مجاز شمرده و شما بدرستی نوشته ايد که طبق نظر قرآن، مرد چهارزنه "
بايد با آنها با عدل رفتار" کند. ای کاش شما زن بوديد و احساسات
زنان را درک می کرديد مرد حتی اگر بخواهد عدالت را هم رعايت کند، در اين رابطه
ناتوان است و احسا سا ت و عواطف زنش آنرا نمی پذ يرد. آخرزن که کالا نيست که مرد
بتواند اورا بهر شکلی که می خواهد در آورد. آخر دوست عزيزعشق انسانی که تقسيم
بردار نيست. آيا مردی که زن دوم و سوم و چهارم می گيرد (وفراموش نکنيد که در اسلام
مرد می تواند غير از چهار همسر دائمی، هر تعداد که دلش خواست صيغه و کنيز و اسير
جنگی داشته باشد)، رضايت همسران قبلی خود را برای اين کار جلب می کند؟ برقراری عدالت توسط شوهر بين چند همسر
امری است محال که هم ما آنرا درايران امروز در زندگی روزمره مان می بينيم و هم
تاريخ آنرا به کرات به اثبات رسانيده است. حتی محمد خود در رابطه با زنان متعددش
مشکل داشته است. راستی چرا خدا حکم به امر محال می کند؟ اين حکم حتی اگر صد در صد
عادلانه اجرا شود، باز هم غير انسانی و تبعيض آميز است به اين ترتيب که خدا آنچه
را که بعنوان "حق" برای مخلوقات مرد خود قائل است، در رابطه با مخلوقات
زن خود يک گناه کبيره می شمارد. اگر خدا عادل است، بايد به زن هم اجازه می داد که
چهار شوهر اختيارکند. شما ممکن است بگوئيد که در شرايط ويژه ای که از نظر جمعيت
شناسی تعداد زنان در جامعه ای چندين
برابر مردان است از چند زنی چاره ای نيست. البته اگر از عدالت سخن می گوئيم عکس
آنهم صادق است. اگر در شرايط خاصی جمعيت مردان بمراتب از جمعيت زنان بيشتر باشد،
دراينصورت از چند شوهری نيز گريزی نيست. فراموش نکنيم که همه ی اينها شرايط
استثنائی است که طی تاريخ راه حل های استثنائی را طلبيده وبه شيوه های مختلف، درست
يا نا درست، حل شده است. مشکل اين نيست که ما در شرايطی کاملأ استثنائی چند همسری
را (چه از جانب مردان و چه از طرف زنان) بپذيريم. مشکل اين است که ما يک سلسله
احکام جزم و تغيير نا پذ ير را که برای زمان و مکان ديگری ارائه شده است، معجزه
بخوانيم، آنها را جاودانه قلمداد کنيم و بخواهيم در شرايطی کاملأ متفاوت بخورد مردم
بدهيم.
5ـ شما مسئله تبعيض بين زن ومرد را
درارث توجيه کرده ايد. زيرا از نظر شما " در قوانين اسلامى حق زن بر گردن مرد
است." راستی در شرايط کنونی که مرد وزن با هم کار می کنند، چرا بايد "حق
زن بر گردن مرد" باشد؟ ما به اين می گوئيم "تسلط اقتصادی مردانه."
راستی شما چرا از احکامی سخن می گوئيد (وحتی احتمالأ آنها را معجزه می دانيد) که
سالهاست از زمان شان گذ شته است؟
همينطور در مورد مسئله شهادت چهار نفر در مورد زنا، باز هم قرآن از يک امر
محال صحبت کرده است. آخر کسی که زنا را در حضور چهار شاهد عادل انجام نمی دهد. همين
حکم انتزاعی تا کنون هزاران زن (و مرد) بی گناه راقربانی سنگسار کرده است. برای من
جای سؤال است که چرا قرآن معجزه گر درارائه ی اين حکم، ديدی آينده نگر نداشته است؟
6ـ حال می رسيم به شاهکار شما که
برای توجيه معجزات قرآن، ما زنان را از نظر مغزی فروتر و از لحاظ قضاوت ضعيف و
ناقص العقل خوانده ايد و تازه به "کشفيا ت" من درآوردی "پروفسور
آمريکائی" ،بصورت اراده گرايانه، اشاره کرده ايد که اينجانب نمی دانم ا ين
پروفسور آمريکائی شما "ما لکم ايکس" است يا "محمد علی کلی" يا
"فرا خان" يا جنا ب آقای جورج بوش. در اين زمينه متا سفانه شما تنها
نيستيد. دين سالاران متعصب آنگاه که جزم هايشان با دانش بشری، پويائی زندگی و حقوق
طبيعی انسان هماهنگی نمی کند، بجای تغيير در اعتقاداتشان، به نفی علم و زندگی و
حقوق بشر می رسند.
شما خود طی همين نامه بصورت ضمنی
قبول فرموديد که از نظر قرآن زنان فروتر از مردان اند و بعد اين ديدگاه قرآنی را
حتی در شرايط آغاز قرن بيست و يکم توجيه فرموديد. بنظر من تحقير زنان از نظر قرآن
و اسلام، ريشه در شرايط اجتماعی جوامع مرد سالار اسلامی ديروز و امروز دارد. اگر
بصورت دقيق و بی نظرانه قرآن را مطالعه و بررسی بفرمائيد مثل من به اين نتيجه
خواهيد رسيد که قرآن توسط مردان و برای يک جامعه ی مرد سالار نوشته شده است. خدای
قرآن نه تنها از نظر صرف و نحو عربی مرد است، بلکه از نظر عملکرد هم يک مرد سنتی و
جبــــــّـار تشريف دارد: عجب معجزه ای!
درپايان از اينکه باب گفتگو را با ما
"کافران" باز فرموديد سپا س داريم. آغوش گرم ما خرد گرايان هميشه بروی
دوستان اسلام پناه برای هرنوع بحث وتعاطی نظر باز است. به اميد روزی که شما
نيزآغوش خود را بروی ما بگشا ئيد؛ باشد که بحث و جدل ما به روشن شدن حقيقت
بيانجامد.
با تقديم احترام
شبتاب خاوری